eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷24 تیر ماه 1361 - سالروز شهادت جلال افشار تولد: اصفهان – 1335 شهادت: عملیات رمضان – شلمچه مزار: گلستان شهدای اصفهان 🎥روایتی از مردان عصر ظهور 🌿 بعد از شهادت، عکسش را بردیم محضر آیت الله بهاءالدینی. جلال را خوب می شناخت. حالا خبر شاگرد عارف مسلکش را آورده بودند برایش. صورت جلال افشار را توی قاب نگاه می کرد و اشک می ریخت. به مان گفت «امام زمان ازمن یک سرباز خواستن، منم آقای افشار رو معرفی کردم. حالا این اشک ها، اشک شوقه.»
دفاع مقدس
🌷24 تیر ماه 1361 - سالروز شهادت جلال افشار تولد: اصفهان – 1335 شهادت: عملیات رمضان – شلمچه مزار: گل
🌷آیت الله بهاء الدینی عاشق اذان‌های جلال بود. موقع اذان می‌فرمود: آن‌که اذان را با معنا می‌گوید، اذان بگوید. و منظورش جلال بود. وقتی هم اذان می‌گفت، می‌فرمود: ایشان خیلی خوب اذان می‌گویند. در تشویقش می‌فرمودند: احسنت بابا! 🌷غروب روز ۲۴ تیر ۱۳۶۱، در منطقه علملیاتی رمضان و در ماه رمضان، وقتی آفتاب داشت غروب می‌کرد، آماده اذان گفتن شد و به بچه‌ها گفت تا آماده نماز شوند. بچه‌ها یکی یکی از سنگرها برای وضو بیرون می‌آمدند و جلال آماده اذان گفتن می‌شد که گلوله توپی آمد و ترکشی نثار پهلویش نمود. هنوز زیر لب داشت اذان می‌گفت. او شهید اذان شد. 🌹خاطره ای به یاد سردار شهید جلال افشار 📚 کتاب "جلوه جلال" 🌱🌱🌱🌱🌱 ! 🌷از اصفهان به قم می‌رفت. صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می‌کرد جلال رو آزار می‌داد. رفت و با خوشرویی به راننده گفت: اگر امکان داره یا نوار رو خاموش کنید، یا برا خودتون بزارین. راننده با تمسخر گفت: اگه ناراحتی می‌تونی پیاده شی! جلال رفت توی فکر، هوای سرد و بیابان تاریک و.... قصد کرد وجدان خفته راننده رو بیدار کنه، این‌بار به راننده گفت: اگه خاموش نکنی پیاده می‌شم. راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد، پدال ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت بفرما! 🌷....جلال پیاده شد. اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد! همین که جلال به اتوبوس رسید راننده به جلال گفت: بیا بالا جوون، نوارو خاموش کردم. وقتی سالها بعد خبر شهادت جلال رو به آیت الله بهاء الدینی دادن، ایشون درحالیکه به عکسش نگاه می‌کرد فرمود: امام زمان (عج) از من یه سرباز خواست، من هم صاحب این عکس رو معرفی کردم
🌷 شهید غلامحسین پازهر امامی 🌿 فرمانده گروهان علی اصغر از گردان امام حسین (ع) - لشگر ویژه شهدا 🌱 او در مرحله اول در تابستان ۱۳۶۴ در در سن ۵۴ سالگی بشهادت رسید🕊🕊 ------------------------------------------- ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🌱
دفاع مقدس
🌷 شهید غلامحسین پازهر امامی 🌿 فرمانده گروهان علی اصغر از گردان امام حسین (ع) - لشگر ویژه شهدا 🌱 ا
🌷 شهید غلامحسین پازهر امامی 🌿 فرمانده گروهان علی اصغر از گردان امام حسین (ع) - لشگر ویژه شهدا که در تابستان ۶۴ در در سن ۵۴ سالگی بشهادت رسید🕊🕊 🌱 متولد: ۱۳۱۰ - شهرستان درگز دارای اخلاق حسنه- به واجبات و مستحبات اهمیت می داد مؤمن، صبور، متقی، فداکار و انقلابی بود با خانواده، نزدیکان و همسایگان مهربان بود و به دیگران کمک می کرد کارگری می کرد و کشاورزی- دارای ۵ فرزند با نشاط و چابک بود و روحیه جوانی داشت با شروع جنگ به جبهه رفت. در عملیات طریق القدس، در آزاد سازی بستان شرکت داشت. در شهر و دیار خود مردم بویژه جوانان را از هر تیپ و مسلک بحضور در جبهه تشویق می کرد. اخلاق نیک او دیگران را تحت تأثیر قرار می داد. سال ۱۳۶۱ به عضویت سپاه درآمد و عازم کردستان شد و به لشگر ویژه شهدا پیوست و تا زمان شهادت در آنجا ماند. در مناطق جنگی کسانی را می دیدم که فکرش را نمی کردم آن ها را در جنگ ببینیم. شهید آن ها را به جبهه دعوت کرده بود و روی آن تاثیراتی گذاشته بود.» به مستحبات نیز توجه داشت. شهید غلامحسین پازهر امامی فردی متقی، صبور، فداکار و با گذشت بود. اعتقاد قلبی به دین و خدا داشت. ابتدا به عنوان خدمه تیربار دوشکا انجام وظیفه می کرد و بعد به گردان پیاده رفت و معاون گردان شد. سپس به مدت دو سال فرمانده گروهان علی اصغر از گردان امام حسین (ع) بود. کارایی بالایی داشت. ولی چون سوادش در حد خواندن و نوشتن بود، نمی توانست به مناصب بالای نظامی، مانند معاون تیپ و فرمانده تیپ برسد. بارها فرمانده هان گردان ها از او تمجید کردند و در اکثر مواقع با او مشورت داشتند. 🌷 در عملیات آسمانی شد پیکر مطهرش پس از شش سال تفحص شد و پس از انتقال به مشهد مقدس در بهشت رضا (ع) بخاک سپرده شد. ------------------------------------------- ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🌱
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوکوهه سینه زن ها را صدا کن میان داری نما و کوچه واکن چه ساعاتی که عاشورا شد اینجا شهادت نامه‌ها امضا شد اینجا ... 🏴 عزاداری در جبهه ------------------------------------------- ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🌱
عمرم، جانم، ماه تابانم ا💐🌱💐💕🌱❤️🌱💕💐🌱💐 🌿سالروز ولادت حضرت رهبر، مولایمان سید علی❤️ او تولد یافت که رهبر باشد ما همه عاشق و او دلبر باشد او تولد یافت گردد نورعین پرترین آقا پس از پیر خمین آقا جان؛ مهم نیست تاریخ تولدتان 29 فروردین است یا 24 تیر، اینها بهانه ای است که ما یادمان نرود چه نعمتی بزرگی به ما ارزانی شده،خدا را صد هزار مرتبه شکر🤲🤲 ⚘⚘⚘⚘⚘ 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 کلیپ کمتر دیده شده از افطار امام خمینی (ره) با رهبر 💢توجه خاص امام به آیت الله خامنه ای ‼️اگر دقت کنید متوجه می شید حضرت امام خمینی (ره) تا رهبر تشریف نیاوردن نمی نشینند و منتظر ایشان می مانند ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مامیگذریم‌ازجان‌رهبـرچو‌دهد‌فرمان والله‌که‌میمانیم‌، مردانه‌دراین‌میدان تولدتون‌مبارک‌ایرانــی‌ترین‌♥!
دفاع مقدس
#عملیات_رمضان تجلی مردان کربلایی بود؛ روایت قمقمه‌های خالی و لب‌های تشنه ..! پ.ن : تصویری از لحظه
یادش بخیر... ‌‌‌ سقایانِ خط مقدم یادش بخیر... همیشه بی‌ادعا می‌اومدن. نه اسم داشتن، نه قیافه‌شون به یاد کسی می‌موند. همون‌هایی که وقتی تانکر آبشون می‌اومد، یکی دو دقیقه پیداشون می‌شد، قمقمه‌ها و تانکرها پر می‌شدن و باز می‌رفتن… آروم، بی‌صدا، مثل سایه‌ای که از دل دود و خاک می‌گذره. خط مقدم، پشت خط، اردوگاه... براشون فرقی نداشت، مأموریت‌شون یکی بود: آب برسونن… زندگی برسونن. راستش ما هیچ‌وقت نفهمیدیم کی بیدار شدن، از کجا آب پر کردن، چقدر راه رفتن تا به ما برسن، چند خمپاره خوردن، چقدر سیبل دشمن شدن، چندبار لرزیدن تا یکی از ما، جرعه‌ای از اون آب رو بنوشه و جون بگیره. فقط وقتی دیر می‌رسید آب، یادمون می‌افتاد که یه ماشین آبرسانی هم هست، که روزی یک‌بار میاد و باز میره، با تانکری که بیشتر از فلز، بارش دلی بود که بی‌نام و بی‌نشان خدمت می‌کرد. خوشا به حالشون... نه برای اینکه رفتن، بلکه چون هم‌نفس و هم‌ماموریت حضرت سقا شدن از اون دل‌های لبریز عطش خدمت، از اون ردّ خاموشی که روی خاک جا موند. یادشون بخیر... که خودشون نیومدن به چشم، اما چشم‌ها، هنوز دنبال نشونه‌ای از دل اون‌هاست.