eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆ما مولایمان (ع )را ندیدیم اما شیعیان و مردان پولادینی را به چشم خود دیدیم، من به قربان قدمهایت شوم ..
۲۵ تیر ماه ۱۳۶۹ - سالروز شهادت سرهنگ تکاور حسن هداوند میرزایی 👇👇 🔴 در دوم خرداد سال 61 در منطقه و یک روز قبل از فتح خرمشهر به اسارت درآمد. ۲۵ تیر ماه ۱۳۶۹ یعنی هشت سال بعد؛ زمانی که اسرای ایرانی به میهن باز می گشتند به مکان دیگری انتقال داده شد و توسط دشمن بعثی به شهادت رسیده و در قبرستانی در نزدیک اردوگاه دفن شد. تیر ماه سال 81 با مجوز رهبر؛ قبر او و تعداد دیگری از آزادگان مدفون نبش قبر شد و مشاهده کردند به اعجاز الهی پیکر مطهر مداح اهل بیت (ع) شهید حسن هداوند میرزایی پس از 12 سال از دفن؛ جنازه سالم مانده بود!! 🔸 پیکر مطهر این شهید پس از انتقال به گشور در یکی از روستاهای شهرستان پاکدشت بختک سپرده شد 💠 کانال دفاع مقدس اینجا بیت شهداست☝️
شهيد حسن هداوند ميرزايی فرزند آقاگل در سال 1337، در روستاي قشلاق كريم آباد از توابع شهرستان پاكدشت ديده به جهان گشود در سال 1355، وارد دانشگاه افسری شد و پس از اتمام دوره به تيپ 23 نوهد اختصاص يافت و در گردان 154 مشغول به خدمت شد شهيد حسن هداوند ميرزايی ماموريتهای متعددی در مناطق عملياتی به انجام رساند. تا اين كه در تاريخ دوم خرداد سال 1361 در منطقه شلمچه زخمي شد و به اسارت دشمن در آمد، ايشان به اردوگاه صلاح الدين واقع در شهر تكريت عراق منتقل شده در مهر ماه همان سال نامه او از طريق صليب سرخ به خانواده اش و براي همسر و دو فرزندش فرستاده شد وي در نامه اي كه به حضرت امام نوشته بود ند ايشان را پدربزرگ خطاب كرده و از جانب ايشان پاسخي هم دريافت نكردند اين شهيد در تاريخ پانزدهم تيرماه سال 1369 بر اثر شكنجه رژيم بعث به شهادت نائل آمده و در سال 81 به روستاي خلیف آباد تابعه شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۵ تیر ماه ۱۳۶۹ - سالروز شهادت سرهنگ تکاور حسن هداوند میرزایی
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا باشد گه وصال ببینند روی دوست تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📡 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
....! 🌷در عملیات رمضان در یک محور بچه‌های گردان مسیر را اشتباهی، حدود پانزده، بیست کیلومتر جلو رفته بودند. آقا مهدی یک نفر برداشت و رفت جلو. آقا عزیز جعفری آمد دم نفربر ما و گفت: «به مهدی بی‌سیم بزن برگرده. منطقه ناامنه اوضاع اصلاً مناسب نیست.» 🌷پیام را با بی‌سیم رساندم. چند بار دیگر آقا عزیز پیغام فرستاد که: «بگین مهدی برگرده» دفعه آخر آقا مهدی پشت بی‌سیم به من گفت: «آقای الموسوی! تا تک تک بچه‌های مردم رو از این‌جا جمع نکنم، برنمی‌گردم عقب» و تا جایی که توانسته بود، زخمی‌ها و شهدا را به عقب منتقل کرد. ❌❌ و برنگشت! (راوی: رزمنده دلاور شهید مصطفی الموسوی)
📷 عکس بالا: و ، معاون مخابراتی او در زمان جنگ ▫️ تصویر پایین: آیت‌الله‌ خامنه‌ای در جمع‌ نیروهای لشگر 31 عاشورا در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ - آخرین روز جتگ (روز آتش بس) در این عکس، محمد آقاکیشی، (معاون مخابراتی لشگر بعد از مصطفی الموسوی) نیز در حال سینه زنی دیده می شود
🔸۲۶ تیر ۱۳۶۲ - سالروز شهادت فرمانده سپاه بوکان به دست ضد انقلاب ا▫️▪️▫️▪️▫️ خاطره ای از شهید ❂○° دقت در حلال و حرام °○❂ 💠 در یک عملیات بسیار مشکل ، در ارتفاعات محاصره شده بودیم. امکان رساندن تدارکات وجود نداشت. حدود ۲۴ساعت بود که همه گرسنه بودیم. یکی از گروههای گشتی خودش را به ما رساند و غذای مختصری را برای ما آورد. برادر جوانی علی رغم گرسنگی به آن غذا لب نزد وقتی علت را سوال کردیم ایشان گفت: این نوع غذا جزو جیره ما نبوده. می ترسم از اهالی گرفته باشند و صاحبش با رضایت کامل نداده باشد. آری او علیرغم تدین و متانت، بسیار شجاع و بی باک بود. با وقار خاصی که داشت منشاٌ تاثیرات مثبت بر دیگران بود. (راوی: رزمنده ، صالحی) ا🔹🔸🔹🔸 💠 به اتفاق فرمانده سپاه شهید به منطقه پایین سردشت جهت پاکسازی جاده از لوث ضد انقلاب رفته بودیم. در حین درگیری داخل کمین ضد انقلاب افتادیم. با اجرای ضد کمین، فرمانده گروهک مهاجم کشته شد و یکی از رزمندگان نیز روی جاده شهید شد. من در فاصله چند متری برادر جوانی بودم که ایشان جنازه شهید را بلند کرد. ناگهان گرد و غبار همه جا را فرا گرفت و آسمان تیره شد. صدای مهیبی به گوش رسید. شهید جوانی غرق در خون در کنار شهید متلاشی شده، افتاده بود. نارنجکی زیر جنازه شهید گذاشته بودند که با بلند کردن شهید، نارنجک منفجر می شود. برادر جوانی مورد اصابت ترکش قرار گرفت. او را به بیمارستان منتقل کردیم. تقدیر الهی بر این امر مقرر بود که او پس از 22 روز اغما در بیمارستان به لقاء پروردگارش بشتابد. (راوی: رزمنده ، غفاری) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📡 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
31.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷مرحله دوم عملیات رمضان ۲۶ تیر ماه ۱۳۶۱ صوت سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت 🚩کانال پرورش ماهی 🚩خاکریز های شوم مثلثی 🚩تاکید بر انهدام قوای زرهی دشمن ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📡 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
⏳۲۶ تیر ۱۳۶۰ - سالروز شهادت علی اصغر اکبری، فرمانده سپاه سردشت به دست ضد انقلاب 🌷او در پادگان ولی عصر (عج) و توحید تهران فعالیت داشت و در آنجا کلاس های قرآن دایر کرده بود. در سال 59 زمانی که ها و حزب در کردستان آشوب به پا کرده بودند به کردستان رفت و به عنوان فرمانده سپاه سردشت در آنجا خدمت کرد. 🌴 فداکاری و دشمن ستیزی او باعث شد که ضدانقلاب برای سرش جایزه بگذارد.شهید اکبری به اتفاق دیگر پاسداران در زمان ریاست جمهوری دست به عملیات گسترده ای علیه گروهک های کوموله،دمکراتها ....در منطقه کردستان زدند، ولی به علت نرسیدن تعمدی مهمات به دستور بنی صدر، او به اتفاق 40 تن از همرزمانش و برادر کوچکش عباس با زبان روزه در کمین دشمن گرفتار و سپس به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. 🔹 پیکر شهیداکبری به دست دشمن افتاد و آنها به جسم بی جان شهید علی اصغر هم رحم نکردند و آن را سوزاندند. بعد از گذشت 5 روز جنازه او در بیابان های سردشت پیدا شد. پیکر پاک سردار سپاه اسلام طی مراسم با شکوهی بعد از نماز جمعه تهران تشییع و در بهشت زهرا(س)به خاک سپرده شد. 💠 عباس، برادر علی اصغر هم که همراه او بود به اسارت دشمن درآمد. وی که از ناحیه پا مجروح شده بود توسط ضدانقلاب به بیمارستان صحرایی منتقل شد. دشمن در خلال معالجه او سعی کردند با تبلیغ اعتقاد او را سست کنند. اما او قویتر از آن بود که آنها فکر می کردند. وقتی دیدند که با تبلیغ نمی توانند اطلاعاتی از او بگیرند با انواع شکنجه‌ها خواستند از او اعتراف بگیرند و عباس با مقاومتی بی نظیر تنها علیه آنها شعار می داد و در جواب سوال آنها که پرسیدند تو برای چه به کردستان و به جنگ ما آمدهای؟ گفت: «من به امر رهبر و برای ریشه کن کردن شما به اینجا آمده ام. ما هزاران نفر از شما را به درک فرستاده ایم و دست از مبارزه علیه شما هم برنمی داریم.» در این حال ضدانقلاب با شنیدن صحبت های رزمنده شجاع، او را به رگبار بسته و به شهادت رساندند. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📡 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم دیده نشده از عزاداری رزمنده های زنجانی قبل از عملیات 🌴 دوران نبرد ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📡 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
! 🌷لاغری و کوچکی اندامم برای بنده دردسری شده بود. چون هر بار که برای اعزام به جبهه به مسئولین بسیج عشایر دزفول مراجعه می‌کردم، اجازه اعزام نمی‌دادند. من به ناچار در روستای خودمان شمس آباد در انجام کارهای نگهبانی و فرهنگی در سطح روستا همکاری داشتم تا هنگام شروع عملیات رمضان. در نوبت دوم اعزام بسیج عشایر در ۱۸ تیر ۶۱ موفق شدم که بالأخره با رزمندگان اسلام همگام شوم. با رسیدن به پادگان کرخه بلافاصله ما را سازماندهی کردند و برای انجام عملیات به منطقه عملیاتی رمضان گسیل داشتند. در هنگام سازماندهی نیروها در پادگان کرخه دوستم محمود زادعلی نزد من آمده و گفت:... 🌷و گفت: «من در این عملیات به شهادت می‌رسم و یقین دارم خداوند لطف خود را شامل حال من می‌کند.» من قضیه را خیلی جدی نگرفتم و به ایشان گفتم: «ما دفعه اول است که به منطقه می‌رویم پس آن‌ها که مدت زیادی است که در جبهه هستند و افراد صالح‌تری هستند اگر بنا به شهادت باشد استحقاق آنان برای شهادت که بیشتر است.» در منطقه عملیاتی در تاریخ ۲۶ تیر ۶۱ باز هم ایشان را دیدم و وی دوباره موضوع شهادتش را بیان کرد که با شروع عملیات و ادامه آن من و چندین نفر از رزمندگان به اسارت نیروهای دشمن درآمدیم. حدود سه سال بعد از اسارتم بود که.... 🌷که آقای محمدرضا طالب رزمنده جانباز عزیز طی نامه‌ای برایم نوشت که محمود زادعلی به شهادت رسیده است. در سال ۱۳۶۹ که به میهن عزیز اسلامی برگشتم، آقای غلامعلی جمل زاده از همرزمانم در عملیات رمضان به محض دیدن من گفت که یک امانتی پیش من داری که این مدت ۸ سال که اسیر بودی آن را برای تو نگه داشته‌ام. او یک قطعه کاغذ به من داد که با دستخط شهید محمود زادعلی نوشته شده بود که من شهید می‌شوم. او در این نامه از من حلالیت طلبیده بود. این موضوع به من فهماند که شهدا از رسیدن خود به کمال الهی و شهادتشان آگاهی دارند. 🌹خاطره ای به یاد شهید معزز محمود زادعلی راوی: آزاده سرافراز محمدرضا پویه منبع: سایت نوید شاهد