دفاع مقدس
الو الو بهشت!
🎙 گفتگوی بیسیمی با حاج قاسم اصغری
┄═❁🍃❁═┄
🔊 الو الو… بهشت؟ حاجی، صدای ما رو داری؟ فکه، اسفند ماه، عملیات عاشورای ۳، یه شب تاریک و نفسگیر… سیمهای خاردار مثل دیوارهای جهنمی جلو بچهها صف کشیدن، هیچ راهی نیست… صدای نفسهای سنگین، بیسیمی که خشخش میکنه، و چشمهایی که امیدشون فقط به خداست. حاجی، کجایی؟
📢 حاج قاسم: *"حسن جان، ما اینجا تو بهشت یه ذره آرامش داشتیم، حالا دوباره باید خاطره بگیم؟ اینا گفتن نداره، برای خدا بوده، برای دل، نه برای تعریف و تمجید!"*
🔊 قبل از اون شب، مقدمات اعزام چطور بود؟
📢 حاج قاسم: *"راستش، اون موقع ما کرج بودیم. گفتن گردان حضرت علیاصغر نیرو کم داره، ما هم ۱۲ نفر از بچههای کرج رفتیم. جانشین گردان شهید آجرلو بود، مرد بزرگی که روحیه خاصی داشت. روزای قبل از عملیات، تو دوکوهه بودیم، موقعیت الفتح… پشهها که ولکن نبودن، شبها قاچاقی از گردان بیرون میزدیم و روی پشت بومای خراب میخوابیدیم. ولی حس غریبی بود، انگار هممون تو انتظار یه لحظهایم که تکلیفمون مشخص شه."*
🔊 حاجی، اون شب همه حنا زده بودن، چی شد که جو به عروسی شبیه شد؟
📢 حاج قاسم: *"حسن جان، وقتی فهمیدیم یکی دو شب دیگه حملهست، انگار دنیا برامون رنگ دیگهای گرفت. بعضیا خشکتر بودن، فقط دعا و نماز… ولی همونا هم شوخی و خندهشون گرفته بود. یه حس عجیبی بود، انگار همه میدونستن داریم به یه جشن واقعی نزدیک میشیم!"*
🔊 بعد چی شد؟ ورود به عملیات رو تعریف کن؟
📢 حاج قاسم: *"یه نفر اومد، ریش تپلی داشت، سبزه بود، ساعت ۷ غروب بود… گفت: معبر زدم، مینها رو باز کردم، پشت سر من بیایید. با حالت تهدید میگفت پاتونو این طرف نذارید، اون طرف بذارید. من یه تیکهای بهش انداختم، نمیدونستم چه آدم بزرگیه! بچهها خندیدن، ولی اون شب، اون آدم شد راهگشا…"*
*"والا، حسن جان، اون شب یه نگاه انداختم، دیدم راه بستهست. بچهها پشت سیمهای خاردار گیر کردن، هیچ راهی نبود. یکی گفت از رو بپریم، یکی گفت دندونههای سیم رو ببریم، یکی هم گفت خب تماس بگیریم بگیم بیان در رو باز کنن!"*
🔊 پس چیکار کردی؟
📢 حاج قاسم: *"چیکار کردم؟ تخریبچی بودم و تصمیم گرفتم راه رو باز کنم دیگه! گفتم بچهها، از روی من رد شید، فقط نوبتی، یکی یکی، با ادب!"*
🔊 حاجی، یعنی واقعاً درد رو حس نکردی؟
📢 حاج قاسم: *"داداش، اون لحظه من توی این دنیا نبودم. اگه درد رو حس میکردم، بدنم میگفت بلند شو، ولی من موندم، تا آخرین نفر رد بشه. انگار فرمان بدنم رو به خدا سپرده بودم."*
🔊 بعد چی شد؟
📢 حاج قاسم: *"بچهها رد شدن، رفتن جلو، زدن خط دشمن رو شکستن. منم همونجا موندم، تا اینکه عقبنشینی شد و منو روی برانکارد بردن عقب. حسن، تو اون صحنه بودی، خودت دیدی چی شد!"*
🔊 درسته، من اون لحظه از نوک پا تا سرت رو بوسیدم، میگفتم حاجی، این کار رو نکن… ولی انگار اون لحظه تو دیگه اینجا نبودی!
📢 حاج قاسم: *"آره، حسن، اون لحظه فقط یه فکر داشتم، اینکه این راه باید باز بشه، و این کار باید انجام بشه…"*
🔊 حاجی، حالا که از بهشت مرخصی گرفتی، یه چیزی به جوونا بگو.
📢 حاج قاسم: *"بچهها، پشت همو خالی نکنید، هیچوقت نپرسید چرا من؟ بگید من هستم! و اگر یه روزی رسید که باید یه سیم خاردار رو رد کنید، با دل بریدن از خودتون، راه رو باز کنید…"*
🔊 حاجی، مرخصیات داره تموم میشه، چیزی دیگهای داری؟
📢 حاج قاسم: "حسن، فقط یه چیز… بگو یاد شهدا رو زنده نگه دارن، بگو بچهها مواظب هم باشن، و بگو که راه هنوز ادامه داره…"
حاجی برگشت، اما صدای بیسیمش هنوز تو گوش ماست!
دفاع مقدس
انتخابات در
جبهههای نبرد
┄┅┅❀┅┅┄
▫️ در جبههها هم یک جمعیت رزمنده بودند که بنا به تکلیف باید در انتخابات شرکت میکردند. یک صندوق سیار در همان جبهه یا پادگان میآوردند تا آنها هم مشارکت کنند.
یادم هست برای انتخاباتی رأیگیری شد که شهید رجایی برگزیده شد برای ریاستجمهوری در سال ۱۳۶۰ و آیتالله خامنهای برگزیده شدند در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۴ و البته یک دوره انتخابات مجلس خبرگان و ۲ دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هم در دوران دفاع مقدس برگزار شد.
قرار بود در آخرین روزهای مردادماه، انتخابات چهارمین دوره ریاستجمهوری برگزار شود. خیلی دوست داشتم در تهران باشم؛ هم به این دلیل که شناسنامه همراهم نبود تا رأی بدهم، هم این که در کنار بچههای محل در جریان برگزاری انتخابات باشم. وقتی از برادر معاون گردان درخواست کردم که مرخصی دو ـ سه روزهای بدهد تا بروم و برگردم، خندید و گفت: بین این همه رزمنده که اینجا و جاهای دیگه جبهه هستند، فقط حضرتعالی میخوای رأی بدی؟... صبح روز جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۶۴صبحانه را که خوردیم، نزدیک ساعت ۸ بود که دو دستگاه نیسان پاترول به اردوگاه آمدند... بهجای شناسنامه، پشت کارت پلاک مهر زدند. آنقدر سختگیر بودند که به نیروهایی که به هر دلیلی کارت پلاک نداشتند، اجازه رأیدادن ندادند.
با رزمندهها ساعت ۷ صبح مقابل ایستگاه صلواتی پل کرخه رسیدیم. بچهها با داد و فریاد ماشینها را متوقف کردند. همه با تجهیزات کامل از ماشینها پیاده شدند و سمت درب ورودی صلواتی هجوم بردند. مقابل ورودی صلواتی روی پارچهای نوشته بود: «محل اخذ رأی». اما هنوز صندوقی برای رأیگیری نبود. بچهها اسلحهها را روی میزهای چوبی که داخل صلواتی بود گذاشتند و برای گرفتن صبحانه صف کشیدند. بساط نون و پنیر و چای شیرین داخل لیوانهای پلاستیکی قرمز رو به راه بود.
تازه صبحانه خوردن تمام شده بود که دستاندرکاران اخذ رأی از اندیمشک آمدند. ساعت ۸ بود که رأیگیری شروع شد و برادران ارتشی در صفوف منظم میآمدند و رأی میدادند...
از مسئولین صندوق سوال کردیم: «ما هم میتوانیم رأی بدهیم؟» گفتند: «باید کارت شناسایی عکسدار داشته باشید.» گفتیم: «کارت داریم، ولی عکس نداره. خودمون که هستیم عکس برای چی؟» گفتند: «به ما این طور ابلاغ شده.» هر چی بچهها اصرار کردند فایدهای نداشت.
فرماندهان اعلام کردند: «برادران! سوار ماشینها شوند و کسی هم اسلحه و تجهیزاتش را جا نگذاره.» تقریبا ما آخرین نفراتی بودیم که از صلواتی کرخه بیرون آمدیم که مسئول صندوق با خوشحالی گفت: «برادرهای رزمنده تماس گرفتیم با مرکز و اجازه دادند که با کارت جنگی، شما رأی دهید.»
این خبر زود میان بچهها پخش شد و صدها رزمنده تیپ سیدالشهداء (ع) در یک صف شدند و رأی خود را به صندوق ریختند... روز ۲۵ مرداد ۶۴ بچههای رزمنده به دو تکلیف عمل کردند. یکی شرکت در عملیات «عاشورای ۳» و انهدام دشمن بعثی و دیگری شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.
#خاطرات
#انتخابات
🌷شهید"محمود کاوه":
« رمز عبور از خط دشمن، توسل است »
🔸در قسمتی از ارتفاع، فقط یک راه برای عبور بود، محمود کاوه را بردم همان جا، گفتم: " دیشب تیربار چی دشمن مسلسلش را روی همین نقطه قفل کرده بود، هیچ کس نتونست از این جا رد بشه"
🔹گفت: " بریم جلوتر ببینیم چه کاری می تونیم انجام بدیم"، رفتیم تا نزدیک سنگر تیربارچی، محمود دور و بر سنگر را خوب نگاه کرد
⚪️ آهسته گفتم: " اول باید این تیربار را خفه کنیم، بعد نیروها را از دو طرف آرایش داده و بزنیم به خط"، جور خاصی پرسید: "دیگه چه کاری باید بکنیم!" گفتم: "چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه".
▫️گفت: " یک کار دیگه هم باید انجام داد"گفتم: " چه کاری؟"با حال عجیبی جواب داد: "توسل؛ اگه توسل نکنیم، به هیچ جا نمی رسیم".
#شهید_محمود_کاوه
#خاطرات_شهدا
📌راهی که "شهید بصیر" دید،امروز زائران اربعین میروند
🔸فرزند شهید حسین بصیر، فرمانده لشکر ۲۵ کربلای مازندران روایت میکند: پدرم، مردی بود که شوق کربلا در رگهایش میجوشید.🕌🚩🚩
🔹همیشه میگفت: «وقتی راه کربلا باز شود، اولین زائران باید پدر و مادرها، همسران و فرزندان شهدا باشند. خودم میخواهم پشت فرمان اتوبوسشان بنشینم و آنها را تا حرم ارباب ببرم.»
▪️آن روزها، هنوز گرد و غبار جنگ بر دلها نشسته بود و پدر، هم آرزوی زیارت کربلا را در دل داشت و هم رؤیای آزادسازی بیتالمقدس را.
▫️باور داشت که این جاده، روزی با خون شهیدان باز خواهد شد و مردم آزاده، بیهراس از دشمن، به سوی حسین(ع) خواهند رفت.
□امروز، سالها پس از پرکشیدنش، پدرم در جوار ارباب بیکفن، به زائران اربعین مینگرد؛ زائرانی که از دورترین شهرها، با دلهای آتشگرفته و پای پیاده، خاک مسیر را میبوسند.
●هر گامی که برمیدارید، گویی جای پای شهیدی را دنبال میکنید که نتوانست این راه را تا پایان برود. شما «نایبالشهید» هستید؛ امانتدار آرزویی که در دل پدرم و هزاران شهید دیگر شعله میکشید.
🔻پس وقتی به گنبد طلایی میرسید، سلامشان را برسانید؛ سلام رزمندگانی که جاده کربلا را با خون خود هموار کردند تا امروز شما، بیهیچ مانع، میهمان آقاجان باشید.
🖋راوی: دختر شهید حاج حسین بصیر
🎞 شیخ نعیم قاسم
دبیر کل حزب الله لبنان:
ما بین دو گزینه هستیم،
یا با حسین باشیم یا با یزید
ما با «امام حسینِ عصر» ،
امام خامنه ای هستیم ...
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
در هر مقطع از تاریخ،
ما میان دو انتخاب قرار داریم؛
یا در جبهه امام حسین(ع) باشیم
یا در جبهۀ یزید.
در زمانۀ ما نیز انتخاب روشن است؛
ما در کنار «حسینِ عصر» هستیم که
اندیشهها و مواضعش را امام خمینی
پایه گذاری کرد، امـام خامنـه ای ادامه
داد و شهیـد شیـخ راغـب حرب، سیـد
عباس موسوی و سید حسن نصرالله
همان مسیر را پیمودهاند.
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🔴 مقاومت لبنان هرگز سلاحش را تحویل نخواهد داد
🔸اگر لازم باشد با این طرح اسرائیلی و آمریکایی وارد نبرد خواهیم شد.
🔹اطمینان داریم که در این نبرد پیروز خواهیم شد.
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
📌شیخ نعیم قاسم:
دولت لبنان تصمیم بسیار اشتباهی گرفته است/نباید کشور را تقدیم اسرائیل و آمریکا کرد
🔸دبیر کل حزب الله لبنان:دشمن را در تقابل با ما تنها بگذارید و ما نمیخواهیم به نیابت از ما چیزی اعلام بکنید و شعار آزادسازی سر بدهید؛
🔹 شما (دولت لبنان) فقط سکوت کنید و کناره بگیرید و ما را رها بکنید و آنگونه که جنگهای مکرر اسرائیل علیه لبنان شکست خورد این بار هم شکست خواهد خورد.
▪️شما به دشمنان بگویید ما نمیتوانیم خواستههای شما را برآورده بکنیم.ما نمیخواهیم طرح شما را تصویب بکنیم چون میخواهیم کشور خودمان را با شرکا بسازیم ما نمیخواهیم مورد تجاوز قرار بگیریم.
#لبنان
#حزب_الله
#رژیم_صهیونیستی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
#امام_روحالله :
«ما در جنگ ،
اُبهت دو اَبر قدرت
شرق و غرب را شکستیم ...»
[صحیفه امام خمینی جلد۲۱ص۲۸۳]
انتشار به بهانه مذاکرات
بین شمـرِ زمانه (آمـریکا)
و پوتین
#ایران_قوی
#سربازان_روحالله
#مـرگ_بر_آمـریکا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
•🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🔴 تفالههای رژیم بعث صدامی، از روی حقد و کینه،
میخواستند پرچم ایران را در عراق، پایین بکشن...
... که با واکنش ملّـت عـراق
مواجه شدند و نتیجه عکس داد!!!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
... یه جوون عراقی این پست👈رو
پخش کرده و نوشته: «در پاسخ
به توله بعثیهای باقی مانده
در عراق ...»
💠 حالا در کل عـراق باید پرچـم
ایران🇮🇷 رو ببینند...
#ایران_قوی
#پرچم_ایران_بالاست
👆🎞 واکنش سرباز عراقی به پرچم ایران!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄