#برگ_مأموريت
#برگ_مرخصى
🌷مرحوم رسول ملاقلی پور، کارگردان سینمای ایران، در مورد حاج حسن شوکت پور در روزنامه کیهان در سی و یکم فروردین ماه ١٣٨٢ نوشت؛ در عملیات طریق القدس حسن آقا ٧٢ ساعت نخوابیده بود؛ یا پشت بی سیم بود یا پشت فرمان؛ هر کجا که کار بود، حسن شوکت پور هم بود؛ در عملیات والفجر ٨ قطع نخاع شد؛ با آن حال و روزش صبحها می آمد لجستیک سپاه کار می کرد و شبها هم به آسایشگاه برمی گشت....
🌷به او گفتم: حسن آقا، این همه سال جنگیدهای، بیابان ها و کوه ها رفته ای و آمده ای حالا استراحت کن. جواب داد: رسول، خیلی دلم می خواهد استراحت کنم؛ اما نمی شود. بدون اینکه بخواهم در زندگی برای عدهای تکیه گاه شده ام؛ می ترسم من بیفتم، آنها هم بیفتند؛ بعد هم رسول جان، خدا یک برگ مأموریت به ما داده است که تا نفس داریم باید به دنبال مأموریتمان باشیم، وقتی هم برگ مرخصی را داد، خب می رویم....
🌷با این حال یکی از خصلتهای شهید حسن شوکت پور حساسیت بر تخلف وعده است که خاطرات او گویای این مطلب است؛ در خاطره ای از او میخوانیم «داشت از ترافیک می گفت و مشکلات مسیر، که حسن با صدای بلند گفت: قابل قبول نیست یک رزمنده، یه بچه مسلمون یه بسیجی خوب خدا، مگه میشه از وعدهای که داده تخلف کنه.
🌷نگاهی به ساعتش کرد و گفت: چه تخلفی؟ فقط هفت دقیقه دیر اومدم. حسن که با این حرف بیشتر عصبانی شد زیر لب صلوات فرستاد و گفت: برادر من هفت دقیقه خیلی زیاده؛ توی میدون جنگ گاهی یه ثانیه سبب شکست و پیروزی میشه؛ اون موقع شما می گید فقط هفت دقیقه تأخیر کردم؟!
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
-------------------------------------------
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
#عاشقانه_شهدا
🌺🍂🌺🍃🌺
🍂🌺🍃🌺
🌺🍃🌺
🍃🌺
#خجالت
تا اومدم دست به کار بشم سفره رو انداخته بود. یه پارچ آب، دو تا لیوان و دو تا پیش دستی گذاشته بود سر سفره. نشسته بود تا با هم غذا رو شروع کنیم.
وقتی غذا تموم شد گفت: «الهی صد مرتبه شکر، دستت درد نکنه خانوم. تا تو سفره رو جمع کنی منم ظرفها رو می شورم».
گفتم: «خجالتم نده، شما خسته ای، تازه از منطقه اومدی. تا استراحت کنی ظرف ها هم تموم شده».
نگاهی بهم انداخت و گفت: «خدا کسی رو خجالت بده که می خواد خانمشو خجالت بده». منم سرم رو انداختم پایین و مشغول کار شدم.
🌷 راوی: #همسر_شهید_حسن_شوکت_پور🌷
-------------------------------------------
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💠 خاطره ای از شهید شوکت پور
آ✍ شهید حسن شوکتپور در سال ۵۸ به مریوان آمد. ایشان در گروه جهادی عمران مریوان ، به عنوان راننده بلدوزر شرکت کرده بود. زمانی که برای ساختن جاده به روستاهای اطراف مریوان رفته بود (خودش هم شبها کنار بلدوزر میخوابید )یک شب ضد انقلاب آمده بود تابلدوزر را آتش بزند و مردم روستا نگذاشته بودند گفته بودند که او برای خدمت به ما آمده و از او دفاع کرده بودند.
آن زمان پس از رفتن شهید چمران و نیروهای اعزامی، من که مسئول مخابرات سپاه بودم،عملا فرمانده سپاه مریوان شدم و با یکی دو نفر اعزامی و یک نفر بومی تنها بودم.
پیشمرگان مسلمان کُرد مریوان به عنوان اعتراض به خیانت «هیئت حسن نیت» برای تحصن جلو مجلس شورای اسلامی به تهران رفته بودند و شهر مریوان بی دفاع مانده بود. برادران و خواهران جهادی را درمحل هلال احمر جا داده بودم و چند سلاح برای دفاع از خود شان به همراه آموزش به کارگیری آن را به آنها دادم .
به همین منوال هر شب احتمال حمله به شهر بی دفاع مریوان میرفت . تعدادی جوان داوطلب بومی پیش من آمدند و گفتند ما آماده دفاع هستیم ولی سلاح نداریم به ما اسلحه بدهید تا از شهر دفاع کنیم .
من هم طی یک صورت جلسه ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ از شهربانی تحویل گرفته و همراه با دست نوشته ی مجوز حمل سلاح، به پیشمرگان مسلمان کرد تحویل دادم .
این قضیه گذشت تا ۴-۵ سال بعد آقای شوکتپور که آن موقع مسئول لجستیک قرارگاه حمزه بود به من تلفن زد و گفت شهربانی آمده و ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ که به تو داده را طلب میکند . من اصلاً یادم رفته بود ومنکر شدم.
بعدش گفت که امضای تو پای صورت جلسه است در آن موقع یادم آمد. گفتم آنها را به پیشمرگان مسلمان کرد دادم.
او به شوخی گفت اسلحهها را کجا فروختهای ؟
من هم گفتم همان جا که تو بلدوزر را فروختی.
راوی: زندهیاد سیاوش جبه داری، از مسئولین مخابرات جنگ و همرزم شهید پیچک
𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ ۲۹ مرداد ۱۳۶۲ - مصاحبه با شهید کاظم نجفی رستگار
📢 فایل صوتی | گفتگوی فرمانده شهید لشگر سیدالشهدا(ع)
🎤 بعد از عملیات والفجر ۲ در منطقه عملیاتی حاج عمران
ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱
▫️سردار سرفراز لشگر در اسفندماه ۶۳ در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید🕊🕊
🌷پیکر مطهر شهید در منطقه عملیاتی بر جای ماند و بعد از ۱۳ سال توسط گروه های تفحص کشف و بعد از تشییع گسترده در تهران در بهشت زهرا(س) در جوار مزار شهید چمران آرام گرفت.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ ۲۹ مرداد ۱۳۶۲ - مصاحبه با شهید کاظم نجفی رستگار
📢 فایل صوتی | گفتگوی فرمانده شهید لشگر سیدالشهدا(ع)
🎤 بعد از عملیات والفجر ۲ در منطقه عملیاتی حاج عمران
ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱
▫️سردار سرفراز لشگر در اسفندماه ۶۳ در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید🕊🕊
🌷پیکر مطهر شهید در منطقه عملیاتی بر جای ماند و بعد از ۱۳ سال توسط گروه های تفحص کشف و بعد از تشییع گسترده در تهران در بهشت زهرا(س) در جوار مزار شهید چمران آرام گرفت.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مستند زندگینامه سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار
🌿 فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
✍⁉️ راز فرماندهی
💥نجفی رستگار، فرمانده لشگر ۱۰ سید الشهدا(ع) بود. خانواده اش از این سمت و مسئولیت وی هیچ اطلاعی نداشتند. یک روز، اخویِ او به منطقه آمد تا از او خبری بگیرد. آنها در جمع نیروها نشسته بودند و دونفری در حال گفنگو با یکدیگر. از قضا در آن زمان قرار بود او برای نیروها سخنرانی کند. بناگاه از جایگاه اعلام شد: 👇
🎤 «از فرمانده لشگر دعوت می کنیم برای سخنرانی تشریف بیاورند»
رستگار بلند شد و به سمت جایگاه حرکت کرد. برادرش از همه جا بی خبر، با دست اشاره می کرد که «چرا در میان جمعیت بلند شدی⁉️» حتما با خودش گفته بود: 😇 «برادرمان بی ملاحظه است و رعایت نظم و انضباط را نمی کند.»
🔹حاجی با اشاره جواب داد که الان می نشینم.
. . . خلاصه صحبت ایشان آغاز شد و تا آخر جلسه، برادر او متحیر مانده بود. . .
بعد از سخنرانی، حاج کاظم به برادرش سفارش کرد این قضیه هیچ جا درز نکنه‼️ فقط بین خودمان باشد...
... اگر چه بعد از مدتی، جریان مسئولیت و فرماندهی او لو رفت و خانواده و فک و فامیل همه از این موضوع آگاه شدند!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
حاج کاظم رستگار
🌱 ولادت: فروردین ماه ۱۳۳۹ (شهر ری - تهران)
🌷شهادت: ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ (هور الهویزه - شرق دجله)
مزار: قطعه 24، ردیف 74، شماره 23 (بهشت زهرا (س) تهران)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 سردار و فرمانده مظلوم، حاج کاظم نجفی رستگار، فرمانده لشگر ۱۰ سیدالشهدا (ع)
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
🔹خاطره ای از شهید کاظم نجفی رستگار:
● "وقت ناهار رفتم پشت یه تپه و با تعجب دیدم کاظم روی خاک نشسته و لبه های نان رو از روی زمین بر میداره، تمیز میکنه و می خوره.
●اونقدر ناراحت شدم که به جای سلام گفتم: داداش! تو فرمانده تیپ هستی. این کارها چیه؟ مگه غذا نیست؟ خودم دیدم دارن غذا پخش می کنند. کاظم گفت: اون غذا مال بسیجی هاست این نان ها رو مردم با زحمت از خرج زندگیشون زدند و فرستادند. درست نیست اسراف کنیم."
ا🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹
#شهید_حاج_کاظم_رستگار
#شهید_نجفی_رستگار
#فرمانده_لشگر۱۰_سیدالشهدا (ع)
🌷شهادت: عملیات بدر - ۲۵ اسفند ۶۳ - شرق دجله
دوران #دفاع_مقدس
#جنگ_تحمیلی
🍂کانال دفاع مقدس
🌷🌹🌷شهیدان کاظم نجفی رستگار، حسن بهمنی و ناصر شیری
مردانی که در ساحل شرقی رودخانه «دجله»، همزمان و در کنار هم، بال در بال ملائک گشودند🕊🕊
همانها که حرف های حسابشان را با بی انصافی نادیده انگاشتند تا از وزن و متانتِ استدلال های هوشمندانه آنها بکاهند!!
مردانی که چهل-پنجاه روز قبل از شهادتشان، در زمره بهترین و مجرب ترین فرماندهان یگان رزمنده های تهران بودند . . . اما زمانی که به منطقه عملیاتی «بدر» آمدند، فقط بسیجیانِ ساده حضرت روحالله بودند💕
آنان که گلایه هایی داشتند، اما وقتی انگشت حجتشان به علامت سکوت بالا رفت، یک کلام، دیگر دم نزدند و در رکابش ماندند و با پایانی سرخ، معرفت خود را به رخِ مدعیان کشیدند.
🌷کاظم نجفی رستگار، فرمانده تیپ ۱۰ سید الشهدا (ع)
🌷حسن بهمنی- مسئول طرح و عملیات -تیپ ۱۰
🌷ناصر شیری، از فرماندهان و مربی ورزیده تاکتیک
دوران #جنگ_تحمیلی
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
🔅 گفت بیا و مردانگی کن و برای چزابه فیلم بساز 📝 «#سفر_به_چزابه شخصیترین فیلم زندگی من است. اصلا ب
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷مرحوم رسول ملاقلی پور، کارگردان سینمای، در مورد شهید حسن شوکت پور میگوید:
در عملیات طریق القدس حسن آقا ٧٢ ساعت نخوابیده بود؛ یا پشت بی سیم بود یا پشت فرمان؛ هر کجا که کار بود، حسن شوکت پور هم بود؛ در عملیات والفجر ٨ قطع نخاع شد؛ با آن حال و روزش صبحها می آمد لجستیک سپاه کار می کرد و شبها هم به آسایشگاه برمی گشت....
🌷به او گفتم: حسن آقا، این همه سال جنگیدهای، بیابان ها و کوه ها رفته ای و آمده ای حالا استراحت کن. جواب داد: رسول، خیلی دلم می خواهد استراحت کنم؛ اما نمی شود. بدون اینکه بخواهم در زندگی برای عدهای تکیه گاه شده ام؛ می ترسم من بیفتم، آنها هم بیفتند؛ بعد هم رسول جان، خدا یک برگ مأموریت به ما داده است که تا نفس داریم باید به دنبال مأموریتمان باشیم، وقتی هم برگ مرخصی را داد، خب می رویم....
🌷با این حال یکی از خصلتهای شهید حسن شوکت پور حساسیت بر تخلف وعده است که خاطرات او گویای این مطلب است؛ در خاطره ای از او میخوانیم «داشت از ترافیک می گفت و مشکلات مسیر، که حسن با صدای بلند گفت: قابل قبول نیست یک رزمنده، یه بچه مسلمون یه بسیجی خوب خدا، مگه میشه از وعدهای که داده تخلف کنه.
🌷نگاهی به ساعتش کرد و گفت: چه تخلفی؟ فقط هفت دقیقه دیر اومدم. حسن که با این حرف بیشتر عصبانی شد زیر لب صلوات فرستاد و گفت: برادر من هفت دقیقه خیلی زیاده؛ توی میدون جنگ گاهی یه ثانیه سبب شکست و پیروزی میشه؛ اون موقع شما می گید فقط هفت دقیقه تأخیر کردم؟!
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سکانسی از فیلم سینمایی: سفر به چزابه
فیلمی که بنا به پیشنهاد و درخواست شهید حسن شوکت پور توسط زنده یاد رسول ملاقلی پور ساخته شد