eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی نادر و قدیمی از حرم امام رضا در سال ۱۳۱۰ خورشیدی ( ۱۹۳۱میلادی) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دوران دفاع مقدس بسیاری از شهدا بعد از زیارت آستان مقدس امام رضا علیه‌السلام به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام ‌شدند و خون پاک‌‌شان را نثار آبیاری درخت تنومند اسلام و قران ‌کردند و در وصایای خود با اشاره به رخصت از امام هشتم (علیه‌السلام) خواستار آزادی راه کربلای معلی بودند ... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
4_5960967277414191790.mp3
زمان: حجم: 28.1M
🎙 نوای حاج صادق اهنگران 🏴 عزاداری جامعه الحسین رزمندگان اسلام مرداد 1373 ▫️پایان ماه صفر بار دیگر با اجازه از تفنگ می رود ذهنم به سوی شعر جنگ یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را یا بر سر زانو بگذارید سرم را جان اهل عزا می سوزد در عزای رضا می سوزد 🕌 بمناسبت شهادت امام رضا علیه السلام ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 حرم مطهر امام رضا (ع) در سال‌های دفاع مقدس یکی از مراکز اصلی برای اعزام به جبهه‌ها بود و رزمندگانی که از خراسان راهی جبهه بودند با حضور در این آستان نورانی و مدد گرفتن از امام رئوف به جنگ با دشمن متجاوز می‌رفتند. همچنین بسیاری از رزمندگان دیگر شهر‌ها هم برای تقویت روحیه، گروه گروه به مشهد می‌آمدند و پس از زیارت آن امام همام راهی منطقه می‌شدند. ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
به پاس حماسه‌آفرینی مازندران در عملیات والفجر8، افتخار نصب پرچم متبرک حرم مطهر امام رضا(ع) بر گلدسته‌های مسجد فاو از سوی فرماندهی سپاه پاسداران به فرمانده وقت لشکر ویژه 25 کربلا، (سردار مرتضی قربانی) واگذار شد.
دفاع مقدس
به پاس حماسه‌آفرینی مازندران در عملیات والفجر8، افتخار نصب پرچم متبرک حرم مطهر امام رضا(ع) بر گلدسته
✍️ سردار مرتضی قربانی، فرمانمده لشکر 25 کربلا: سال 64 فرمانده کل سپاه (برادر محسن رضایی)، طراحی و برنامه¬ریزی عملیات جامع والفجر 8 را در دستور کار سپاه قرار داد و اینجانب و تنی چند از فرماندهان یگان ها، با توکل بر خداوند و توسل به حضرت زهرا(س) برای عملیات در منطقه عمومی فاو و تصرف شهر بندری فاو و پایگاه های موشکی آن اعلام آمادگی کردیم و بهترین شناسایی ها و بهترین برنامه ریزی برای آموزش نیروها، استفاده از آتش موثر و تدارکات لازم را انجام و بالغ بر چهارماه اقدامات موثر برای آمادگی منطقه قبل از عملیات را انجام دادیم. با توکل به خدا، همه کارها، عاشقانه پیش می رفت. قرار ما با فرمانده کل سپاه، برادر محسن رضایی، رمز عملیات، یا فاطمه الزهرا (س) بود. شامگاه 20بهمن 64 ستون های غواص به اروند خروشان وارد شدند. فاصله بالغ بر دو کیلومتر بود که باید طی می شد. بیش از سه هزار نفر غواص و بعضا برادران قایقران در نهرها و اروند بودند. ناگهان صدای مهیب شلیک ادوات عراقی ها، در طول 15 کیلومتر در عرض رودخانه شروع شد. نفس ها در سینه حبس شده بود. سنگر من کنار اروند بود.گزارش صحنه تیراندازی را از طریق تلفنِ با سیم به آقا محسن دادم و کسب تکلیف کردم. آقا محسن گفت: هیچ حرکتی خارج از برنامه تنظیمی انجام نشود. رزمندگان، فقط ماموریت خود را انجام دهند و لاغیر. صبر داشته باشید. دوازده دقیقه غرش تیربار ضدهوایی دوشکا، 106، تانک، رودخانه خروشان اروند و زمزمه یا فاطمه الزهرا(س). دستخط محسن رضایی به مرتضی قربانی در همین اثنا گفتند برادر مرتضی، پیک قرارگاه آمده، با شما کار دارد. نامه ای به کلی سری آورده بود که رویش نوشته بود: «برادر مرتضی قربانی، شخصا ملاحظه شود». یک بسته بزرگ هم همراهش بود. نامه را بازکردم. با بسم الله بود و دستخط زیبا. آرم فرماندهی کل سپاه و امضای برادر محسن رضایی و داخل بسته، پرچم گنبد حضرت علی بن موسی الرضا (ع) . پرچم را از پلاستیک خارج کردم. بوی حرم امام هشتم، مشام همه حاضرین در سنگر فرماندهی را گرفت. نوشته طلایی «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» اشک را از دیدگان همه جاری کرد و همه آن دلهره ها، به امید، شجاعت و استقامت تبدیل شد. تماس گرفتم، غواص ها وسط رودخانه بودند. مطمئن شدم، خدا ملائکه خود که در قرآن به مجاهدین فی سبیل الله قول می دهد را فرستاده است. کم کم لحظات قرائت رمز رسید. تمام واحدها با بی سیم کنترل شدند. همه گوش به فرمان و یا الله گویان. ساعت 22و 20 دقیقه فرا رسید. نیروهای همه لشکرها آماده حمله شدند. برادران شریعتی، رئوفی، قاسم سلیمانی، خرازی، اسدی، احمدکاظمی، قالیباف، علی زاهدی، کوثری، غلامرضا جعفری و ... آماده رمز شدند. نیروهای غواص هم، با هم رسیدند. آقامحسن از پشت بی سیم رمز را با صدای رسا ابلاغ کرد: لاحول و لا قوه الا با الله العلی العظیم، یا فاطمه الزهرا، یا فاطمه الزهرا، یا فاطمه الزهرا. قاسم، مرتضی، اسدی، رئوفی، قالیباف، کاظمی، خرازی، زاهدی، کوثری، غلامرضا جعفری و واحدهای پشتیبانی، یک به یک گفتیم: «گرفتم». اینجانب، به نوبه خود، پس از دریافت فرمان حمله، آن را به فرماندهان گردان ها، گروهان¬های غواص لشکر 25 کربلا (مازندران) و کلیه گردان های پشتیبانی و خط شکن، ادوات، پدافند، زرهی لشکر قهرمان 25 کربلا، ابلاغ کردم. همه برنامه ها به خوبی جلو می رفت، الحاق با لشکر 31 عاشورا و 7 ولیعصر(عج) انجام شد. منطقه بسیار وسیع و موانع دشمن، فراوان بود. ساعت چهار بعد از نیمه شب، روز 21 بهمن سال 64 با قایق و بی سیم و پرسنل اطلاعات و عملیات و پیک های قهرمان لشکر ویژه 25 کربلا، از اروند که در حال جزر و پر تلاطم بود عبورکرده و وارد خاک عراق و شهر فاو شدیم. زمین را سجده کردم و شکر خدا را به جای آوردم. همه عزیزانِ همراه و رزمنده ها نیز سجده کردند. برادر کاظم حسینی مسوول مخابرات لشکر را فراخواندم و گفتم:دستور آقا محسن، نصب پرچم بر بالاترین مناره فاو است. پرچم را آماده کن. با خودروهای عراقی که غنیمت گرفته شده بود، تمام مناطق درگیری را سرکشی کردم. بعد از عبور لشکر 17 و لشکر 27 و رسیدن به جاده ام القصر، دستور حرکت به پایگاه اصلی موشکی عراق جنب خور عبدالله داده شد. برادران به فرماندهی بهنام شریعتی حرکت کردند، تمام توجه اینجانب و برادارن لشکر 25 کربلا، الحاق و پاکسازی، رسیدن به پایگاه موشکی رژیم بعث بود و ساعت 9 صبح بود که پرچم نورانی گنبد حرم امام هشتم را به مسجد شیعیان فاو بردم. صدای شلیک توپخانه و ادوات و درگیری های پراکنده در شهر به گوش می رسید. هواپیماهای عراقی با شدت بمباران را شروع کردند. به عظمت خداوند و چهارده معصوم و با یاد امام خمینی و شهدای عزیز انقلاب و دفاع مقدس و رزمندگان سپاهی، ارتشی، جهاد و ملت قهرمان ایران اسلامی، پرچم را بر بالای مناره مسجد شهرفاو به اهتزاز درآوردیم.
دفاع مقدس
به پاس حماسه‌آفرینی مازندران در عملیات والفجر8، افتخار نصب پرچم متبرک حرم مطهر امام رضا(ع) بر گلدسته
👆📷 مسجد شهر فاو دوران جنگ تحمیلی ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ یادآور می شود که در سالهای گذشته نیز سرلشکر رضایی در بیان خاطرات خود، اشاراتی به این ماجرا داشته است که مزید اطلاع خوانندگان بازنشر می شود:👇 ✍ ... در سال های دفاع مقدس "ما باید تکیه گاههای معنوی را بیشتر و ثبات قدم هایمان را بالاتر می بردیم. در عملیات فاو به ذهنم آمد که از حضرت رضا(ع) کمک بگیریم. بنابراین از خط مقدم با آیت الله طبسی در آستان قدس، تماس تلفنی گرفتم و از ایشان خواستم هر چه سریع تر پرچم مقدس گنبد حرم حضرت امام رضا(ع) به خط مقدم ارسال فرمایند. همینطور هم شد. پرچم را برای ما آوردند. من هم نامه ای نوشتم و برای مرتضی قربانی که فرمانده لشکر 25 کربلا بود، فرستادم. به برادر قربانی گفتم: تا قبل از ظهر باید این پرچم روی بلند ترین مناره مسجد فاو نصب شود. (همان مسجد معروفی که کنار اروند است.) این کار را انجام دهید تا ظهر که بقیه نیروها می رسند بالای سرشان، پرچم گنبد امام رضا (ع) باشد،تا با این کار، رزمندگان، نیروی مضاعفی پیدا کنند که در مقابل سختی و خستگی، انرژی بگیرند و مقاومت کنند. لشکر 25 کربلا زودتر از سایر یگان ها توانست خط را بشکند و طبق دستور، پرچم را بالای مناره مسجد نصب کردند. من در بی سیم به بچه ها می گفتم: پرچم امام رضا(ع) بالای سرتان است، نگاه کنید و با استمداد از حضرت ایشان به اهدافتان برسید. این لحظات، از بهترین لحظه های عملیات والفجر ۸ بود." 👇👇👇
متن نامه محسن رضایی بدین شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم برادر بسیار عزیز و دلاورم مرتضی قربانی، فرمانده لشکر سرافراز 25 کربلا با سلام و با کمال افتخار، پرچم گنبد مطهر حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (ع) را که ماه ها بر فراز مرقد منور ایشان از هر نسیمی سراغ پیروزی رزمندگان اسلام را می گرفته است به شما سردار رشید سپاه اسلام می سپارم تا ان شاء الله با الهام از عنایات خاصه چهارده معصوم و با پیروزی بر دشمنان کافر بر روی بالاترین مناره مسجد فاو به اهتزاز در آورید. به امید روزی که حضرت بقیه الله الاعظم حجت بن الحسن العسکری (عج) پرچم خونین گنبد جد بزرگوارش سید الشهدا (ع) را به دست گرفته و رزمندگان سلحشور اسلام در رکاب مقدس ایشان، انتقام خون تمامی مظلومان و مستضعفان را از مستکبران و طاغوتیان بگیرند. ان شاء الله تعالی فرماندهی کل سپاه، برادرت محسن رضایی ساعت 7:50 بعد از ظهر 64/11/20
29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🎞 کلیپ // تصاویر غواصان لشکر ویژه ۲۵ کربلا در عملیات والفجر هشت در غروب بیستم بهمن ۱۳۶۴ ...🌊🌊🌊 . ▪️(( رزمندگان غیور لشکر ۲۵ در اصلی ترین نقطه رودخانه اروند دقیقا در جبهه ی روبرویی ؛ به خط دشمن زدند و نذر کرده بودند ، صبح عملیات در صورت فتح فاو پرچم امام رضا را بر مناره مسجد فاو نصب کنند ، که این امر محقق شد و پرچم آقا صبح عملیات توسط سردار مرتضی قربانی فرمانده لشکر ویژه ۲۵ کربلا به اهتزاز درآمد... .‌‌‍‌‎‌•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
با شهدا میرفتیم پابوس امام رضا(ع) سال 1363 بود زمستان اومدیم تهران مرخصی و مستقیم رفتیم مرکز مهندسی سپاه در ساختمان لانه جاسوسی و شب در خوابگاه خوابیدیم و هماهنگ شد برای دیدار با خانواده در و دو یا سه روز طول کشید و یه روز هم رفتیم خونه و بعدش ایستگاه راه آهن تهران قرار گذاشتیم و با قطار رفتیم مشهد... اون سال زمستان فوق العاده سردی بود و توی عکس هم پیداست و همه اورکت به تن دارند و وقت برگشتن این عکس دم در ایستگاه راه آهن مشهد ثبت شد. تقریبا ساک های بچه ها چاق و چله است و بچه ها سوغات خریدند... و همه توی سوغاتشون عطر تیروز خریدند... عکس دست جمعی به ثبت رسید ایستاده از سمت راست شهیدان تخریبچی نشسته از سمت راست شهیدان اون نوجوان کاپشن قهوه ای هم که داره آسمون رو نگاه میکنه شهید شده...
زمستان سال 1363 قبل از عملیات بدر ⬅️هروقت بین عملیات ها فرصتی بود فرمانده های ما کاروان زیارتی راه میانداختند و ما به میرفتیم. زمستان سال 63 بود که بچه های گردان ما رو طلبید. به خاطر وقفه در جنگ بعد از ، شدیدا نیاز به یک زیارت داشتیم. نزدیک یک سال بود که عملیاتی نرفته بودیم و حسابی پایین اومده بود. با قطار راهی شدیم. به مشهد که رسیدیم هوا به شدت سرد بود توی حسینییه ای رو برای اسکان هماهنگ کرده بودند. اون موقع نفت کوپنی بود و امکان استفاده از بخاری نبود و ماهم به اندازه کافی پتو نبرده بودیم. شب اول موقع خوابیدن برای اینکه یک مقدار گرم بشیم قرار شد دونفری زیر یک پتو بریم و با دوتا پتو گرم بشیم. همه موافق بودند الا . اون مدام میگفت برادرها ما اومدیم یک مستحب انجام بدیم ، دونفری زیر یک پتو رفتن کراهت شدید داره. هرچی براش استدلال میکردند اون ول کن نبود. از شانس بد، باید من و پیام پتوهامون رو یکی میکردیم ومیخوابیدیم. من با زور پتوی پیام رو گرفتم و با پتوی خودم شد دوتا پتو و روم انداختم. اون هم با مهربانی خندید و گفت راحت باش. معمول بچه های گردان بود که قبل از خواب وضو میگرفتند. رفت بیرون برای وضو و چند لحظه بعد برگشت و با خنده گفت: برادرها ریش های من از شدت سرما قندیل بسته و چند نفر دورش رو گرفتند تا با گرمای نفسشون یخ ریش نباتی رو آب کنند. البته اون شب تا ما اومدیم زیر پتو گرم بشیم شب از نیمه گذشت و خوابمون برد و برای نماز صبح که بیدار شدیم و مشغول نماز شب بودند و اون شب مرتکب مکروه نشدند. فردا بچه ها رو فرستاد و نفت تهیه کردند و مشکل سرما حل شد. در این سفر زیارتی بود که اجازه داد ما دعای توسل بخونیم. درست مقابل صورت امام رضا علیه السلام. اون شب خیلی از بچه ها التماس شهادت داشتند. و بعد از اون زیارت قرعه به نام افتاد که اولین شهید این کاروان زیارتی باشه.مصطفی در حاجتش برآورده شد و خلعت شهادت به تن کرد. ✍️