eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 سندرم دستان بی‌قرار ‼️ چند بار خانمم را بدجور زده‌ام، آن چنان که از دماغش خون آمد. پسر بزرگم حالا هفت سالش است. یکبار در اوج عصبانیت او را چنان زدم که صورت و چشمش کبود شد و ورم کرد حالا آن اتفاقات که یادم می‌آید، گریه‌ام می‌گیرد. دخترم را با پارچ آب زدم و پسرم را با لیوان چای داغ. با کوچک‌ترین حرکات بچه‌ها ناخواسته عصبانی می‌شوم؛ حتی برای عوض کردن کانال تلویزیون ترجیح می‌دهم بیشتر بیرون از خانه باشم تا به بچه‌ها آسیب نرسانم. همسرم مشکل قلبی پیدا کرده است. عصبانی که می‌شوم، همسرم از ترس می‌لرزد. بارها گفته است "اول سعی کن عصبانی نشوی. اگر شدی، من و بچه‌ها را نزن. اگر زدی، به پاهای ما بزن" ولی آن وقت کنترل ندارم و اختیار دست خودم نیست. مغزم فرمان می‌دهد بزن و نمی‌گوید کجا بزنم. ...» . جانباز اعصاب و روان ▪️ کانال "دفاع مقدس" ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
"بخت سفيد" دوباره با صداي دعوا و شكستن شيشه ها از خواب پريدم. ديگر خسته شده بودم. هفته اي يكي دو بار اكبر آقا همسايه پاييني دست روي زنِ بيچاره اش بلند مي كرد. بعد هم آرام مي شد و گريان به دست و پايش مي افتاد كه ببخش و مريضم و چه كنم و از اين حرف ها. اكبر آقا جانباز اعصاب و روان بود. هر از چند گاهي موج مي گرفتش و مي افتاد به جان معصومه خانم كه الحق نامش برازنده بود. معصومه خانم بچه دار نمي شد و به همين خاطر از شوهر سابقش جدا شده بود، اين را از فريادهاي اكبرآقا فهميده بودم كه او را "اجاق كور" خطاب مي كرد. نمي دانم چرا يك بار معصومه خانم برنگشت بگويد "موجي"! همسايه ها هم با بي تفاوتي فقط به هم نگاه مي كردند و براي معصومه خانم آرزوي صبر مي كردند. آن روز اما صداها بلندتر بود. صداي معصومه خانم هم مي آمد، فرياد مي زد و التماس مي كرد اما فايده اي نداشت. اعصابم خرد شده بود، دلم مي خواست بروم و وساطت كنم و جانش را نجات بدهم. لباس پوشيدم و از پله ها پايين رفتم. چند تا از همسايه ها هم جمع شده بودند و نمي دانستند چه كنند. يكي مي گفت: "زنگ بزنيم ١١٠." ، آن يكي مي گفت:"نه، بايد زنگ بزنيم اورژانس اجتماعي." ديگري مي گفت: "اي آقا دلتون خوشه؟ تا بگي دعواي خانوادگيه و طرف جانبازه پاشونم نمي ذارن!" صداها هنوز از داخل خانه مي آمد و من بي توجه به حرف ساكنين رفتم و زنگ در را زدم. صداي دويدن آمد. انگار يك نفر به طرف در مي دويد. دستگيره ي در چرخيد و در نيمه باز شد. ناگهان چيزي به سمت در پرتاب شد. معصومه خانم در را باز كرد و با سر برهنه و خونين افتاد جلوي در. دستش روي سرش بود. انگار مي خواست كسي موهايش را نبيند. هنوز نصف بدنش داخل خانه بود. همسايه ها همه كنار رفتند و ساكت ماندند. مثل يك فيلم حساس كه همه منتظرند ببينند آخرش چه مي شود؟ در خانه را تا آخر باز كردم. اكبر آقا آچار را به طرفش پرتاب كرده بود و خودش بي حال آن طرف تر روي مبل نشسته بود. قيافه ي خودش هم ترحم برانگيز بود. خون از سرِ معصومه خانم فواره مي زد. زيربغلش را گرفتم و صدايش كردم. انگار بيهوش بود. جواب نمي داد. با عصبانيت سر همسايه ها داد زدم: "لامصبا يكي زنگ بزنه اورژانس!" با كمك يكي از همسايه ها پيكر نيمه جان را تا پاركينگ رسانديم و آمبولانس هم آمد. اكبر آقا همان طور ساكت روي مبل نشسته بود. خودم همراهش رفتم سمت بيمارستان. كنارش نشستم، دستش را گرفتم، برايش حرف زدم. بهش دلداري دادم. مي دانستم كه صدايم را نمي شنود، اما چاره چه بود؟ آمبولانس به بيمارستان رسيد. معصومه خانم را بردند داخل و من را فرستادند پذيرش. فرمي را بايد پر مي كردم. فقط مي دانستم نامش معصومه است. نه مي دانستم چند سالش است و نه مي دانستم سابقه ي بيماري دارد يا نه؟! مشخصات خودم را به عنوان همراه نوشتم و فرم را گذاشتم و زدم بيرون. دلم غوغا بود. حياط بيمارستان غلغله بود. يك عده براي نوزاد تازه متولد شده شان شاد بودند و يك عده مشكي پوش آمده بودند تا جنازه عزيزشان را تحويل بگيرند. به سمت نگهباني بيمارستان رفتم و از در خارج شدم. نمي دانم دنبال چه مي گشتم. گل فروشي؟ شيريني فروشي؟ نه! براي معصومه خانم چيز بهتري مي خواستم. يك مغازه روسري فروشي مي خواستم. يك روسري سفيد يك دست گرفتم. از اين روسري هاي سه گوش كه دورش را قلاب بافي كرده اند. دوباره راه افتادم سمت بيمارستان. اورژانس هنوز هم شلوغ بود و مردم سراسيمه اين طرف و آن طرف مي دويدند. به سمت پذيرش رفتم. پرستار از پشت ميزش بلند شد و نگاهم كرد. مي دانستم مي خواهد چه بگويد. فقط پرسيدم: "ميشه قبل از اينكه ببرنش ببينمش؟" داخل اتاق رفتم. هنوز دستگاه ها روشن بود. معصومه خانم رنگش مثل گچ سفيد شده بود. لخته هاي خون روي صورتش دلمه بسته بود. آرام و ساكت با چشم هاي بسته دراز كشيده بود. پلاستيك را گذاشتم روي تخت. روسري سفيد را در آوردم و روي صورتش انداختم.
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | حاج صادق آهنگران بر بالین سید نورخدا موسوی، جانباز لرستانی 🎤 او از دلتنگی های جانبازانِ "از یاران جدا مانده" می خواند: رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند شهادت، آسمان را نردبان بود چرا برداشتند این نردبان را چرا بستند راه آسمان را . . . 🎞 👆 در این کلیپ، مرحوم در کنار صادق آهنگران بر بالین سید نورخدا موسوی حضور دارد 🌿برای شادی روح پرفتوح گلدسته دست به دعا برمی داریم🤲🤲🤲 🌴 خدایش با ارواح انبیاء و صالحین محشور فرماید ✍️ پ.ن: این شاعر انقلابی و آئینی سال گذشته در چنین روزی (۲۲ فروردین ۱۴۰۱ ) آسمانی شد🕊🕊 در دوران ، سراینده اغلب نوحه های برادر آهنگران، مرحوم حبیب الله معلم بود و پس از جنگ، از دهه هفتاد به این طرف، صادق آهنگران در مراسم های مختلف، بیشتر اشعار آو سروده های زنده یاد گلدسته را می خواند ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
مجروح شیمیایی و رزمنده سرفراز، «علی ملامهدی» او که در جبهه, «داش علی» خطابش می کردند، متولد ۳۵ شهریور ۱۳۲۵ بود. راننده شجاع تدارکات گردان، از سال ۶۱ تا ۶۷ در مناطق مختلف عملیاتی و در نبردهایی از جمله: عملیات والفجر ۲ ، ۴ و ۸ ، عملیات رمضان ، عملیات بیت المقدس ۲ و ۳ ، عملیات کربلای ۴ ، بدر و ... ثامن الائمه حضور داشت. در برخی از این عملیات ها از ناحیه دست راست ، پای چپ و همچنین از ناحیه سینه مجروح شد. وی در یکی از این عملیات ها, دچار مسمومیت شیمیایی شد و تا پایان عمر، از عوارض ناشی از آن رنج می برد تا اینکه در سال ۹۱ بر اثر جراحات ناشی از جنگ، بشهادت رسید
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 صبح‌های ڪربلای پنج بخیر ... دوران جنگ تحمیلی •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
سلام بر نگاه‌هایی که تا ابد به ما دوخته شده . . . شلمچه ۱۳۶۵ عملیات کربلای پنج 📷عکاس : حمیدرضا نجف زاده 📲 https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
⚪️ مقاومت با ساده‌ترین سلاح ... 📷 زیباترین عکس جنگی تصویری از یک رزمنده که خود را به سمت پایینِ خاکریز انداخته تا گلوله‌ توپ دشمن به‌ او برخورد نکند، اما همین تصویر ساده یک داستان طولانی دارد. داستان بزرگ و غرور آمیز از مردمی که باختن را هرگز بلد نبودند ... •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 📲 https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
34.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلاح زینت الرجال سال ۱۹۷۳ در شبی نیروهای رژیم اشغالگر قدس به خانه های محدوده جنوبی روستای طیبه لبنان حمله می کنند در یکی از خانه ها، فلاح شرف الدین، شاگرد هنرستان صنعتی جبل عامل بود، هنرستانی که تمام دانش آموزانش شاگرد شهید دکتر چمران‌ بودند. وقتی اسرائیلی ها به خانه فلاح حمله کردند او به همراه پدر و برادرانش فقط با یکی دو قبضه اسلحه کلاشنیکف در برابر آنها شروع مقاومت میکند. کار بالا میگیرد و در نهایت، فلاح شرف الدین و برادرش عبدالله به شهادت می رسند ولی یک فرمانده اسرائیلی را میکشند و ۶ سرباز اسرائیلی را زخمی می کنند. شرح دلاوری آنها در کتاب لبنان شهید چمران ذکر شده است. در مراسم ترحیم آنها امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان حضور می یابد و از مقاومت شیعیان تجلیل می کند و این جمله را بیان میکند: السلاح زینت الرجال اسلحه زینت مردان است ⚪️ نکته مهم بعد از این همه شاید همین جملاتی از امام صدر است که تحریف می شود و او میشود امام محرومان! فقط صلح بان و نماد گفتگو، ... البته که سید موسی صدر پیشوایی بود که به فکر گفتگو و صلح بین ادیان‌ بود اما او همچنین فردی بود که سازش با دشمن را ذلت می دانست و در برابر جباران و سفاکان زمانه با تمام وجود قیام کرد و به همه درس ایستادگی و پایداری آموخت 👆🎥 فیلمی که می بینید برشی از مستند طیبه، اثر مهدی کلهر می باشد که به مقاومت شیعیان جنوب مخصوصا منطقه رب الثلاثین و روستای طیبه و عملیات مختلف از زمان حضور شهید چمران تا آزادسازی جنوب لبنان و جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان با رژیم کودک کش اسرائیل می پردازد ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
السلاح زینت الرجال سال ۱۹۷۳ در شبی نیروهای رژیم اشغالگر قدس به خانه های محدوده جنوبی روستای طیبه لب
💠 سخن از امام موسی صدر به میان آمد. ... در اینجا به فایل صوتی سخنرانی ایشان در باره امیرالمومنین امام علی (ع) گوش بسپاریم. امروز هفتم مهرماه است درست ۶۰ سال پیش، یعنی در سال ۱۳۴۴ ،این سخنرانی ایراد شده است👇👇
4_5870595363005533171.mp3
زمان: حجم: 49.8M
۷ مهر ۱۳۴۴ --- سخنرانی امام موسی صدر درباره تبلیغ اسلام و مظلومیت و شناخت امام علی علیه السلام ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 علی امام ما است، یعنی چه؟ 🔹مصیبت اینجاست که اگر کسی بخواهد علی(ع) را از طریق ما و جامعه ما بشناسد، چطوری می‌خواهد علی(ع) را بشناسد؟ آیا ما واقعا شیعه علی هستیم؟! صحبت‌های امام موسی صدر درباره وضعیت جامعه و سیرت حضرت علی (ع) را 🎧 📲 https://eitaa.com/DefaeMoqaddas