دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۳۶
● جنایتهای صدام از زبان «شبیه صدام»
«شبیه صدام»، روایت بدل صدام از زندگی شخصی و سیاسی دیکتاتور عراق است. روایتهایی که گاه آنقدر تکاندهندهاند که انسان را به تأمل وا میدارند. «شبیه صدام»، مجموعه خاطرات معلمی عراقی به نام میخاییل رمضان است که به خاطر شباهت شگفتآور به صدام در سال [۱۹۷۹] توسط یکی از نزدیکانش به حزب بعث معرفی و پس از انجام عمل جراحی تا سال [۱۹۹۷] نقش صدام را در عرصههای اجتماعی، سیاسی و نظامی بازی کرد. وی در همین سال با کمک کُردهای عراق و سازمان سیا به ترکیه فرار کرد و از آنجا به ایالات متحده رفت.
میخائیل رمضان با این شباهت توانست ۱۹ سال نقش صدام را در عرصههای اجتماعی، سیاسی و نظامی بازی کند. او در کتاب خاطرات خود با عنوان عربی «شبیه صدام» که عنوان برگردان آن در ایران «شبیه صدام» است، اسرار زیادی را فاش میکند. او حتی با حسنی مبارک، رئیسجمهور مخلوع مصر و یاسر عرفات، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین ملاقات میکند، بدون اینکه آن دو پی ببرند که او صدام واقعی نیست. شبیه صدام از جبهه جنگ عراق با ایران و روزهای اشغال کویت دیدارهای متعددی داشته است.
● زندانهای مخوف صدام
میخائیل رمضان، خود، صدام را چنین توصیف میکند: «صدام مانند یک جنایتکار معمولی و حتی جنایتکار جنگی یا یک جنایتکار تاریخی نیست؛ او جنایتکاری است از نوعی خاص که نظیری ندارد و هیچ کس در جنایت به پای او نمیرسد....»
یکی از بخشهای خوفناک کتاب به شرح زندانهایی میپردازد که صدام در آن به صورت مخفیانه انسانهای بیگناهی را شکنجه و زندانی کرده است. به گفته نویسنده این اثر، مخوفترین زندانها مربوط به افرادی است که به دلیل اعتقادات دینی دستگیر شدهاند: «زشتترین و فجیعترین نوع شکنجه جسمی و روحی را در شعبه پنجم» یا «شعبه مبارزه با فعالیتهای مرتجعانه دینی» مشاهده کردم. این شعبه در طبقه سوم مدیریت امنیت کل مستقر است و دارای سالنهای درازی است که در دو سوی این سالنها، اتاقهایی مقابل هم وجود دارد. در داخل آنها وسایل شکنجه و زنجیرهای متصل به برق و بطریهای بزرگ گاز و ابزار کشنده و آلات فلزی دیگری وجود دارد که با آنها پاهای زندانیان را میبندند. بطریهای شیشهای، مانند بطری نوشابه پپسی نیز وجود دارد. این بطریها از بالا شکسته شده بودند و از آنها برای نشاندن زندانی روی آنها استفاده میکنند. حکایتهای عجیب دیگری وجود دارد که هیچگاه عقل من آنها را باور نمیکرد!
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۳۷
● حمایت دولتهای غربی از خرید تسلیحات شیمیایی توسط صدام
حمله رژیم بعث به حلبچه در ۲۵ اسفند [۱۳۶۶] توسط حکومت بعث عراق صورت گرفت. این بمباران بخشی از عملیات گستردهای به نام عملیات انفال بود که بر ضد ساکنان مناطق کردنشین عراق انجام گرفت. در پی عملیات والفجر ۱۰ توسط ایران و پیشروی رزمندگان ایرانی در مناطق غربی و استقبال مردم این مناطق از نیروهای ایرانی، صدام حسین به پسر عمویش علی حسن المجید، معروف به علی شیمیایی، دستور بمباران شیمیایی این مناطق را داد. در پی این حمله، حدود پنج هزار تن از مردم حلبچه که غیرنظامی بودند، کشته شدند. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که حمله شیمیایی به حلبچه یک نسلکشی از سوی صدام بود.
میخائیل رمضان در این باره میگوید:
«ایران بعضی از مناطق را بازپس گرفت و از فاو که مساحت آن پنجاه کیلومتر است، دفاع کرد. فاو نقطه تماس عراق با خلیج [فارس] به حساب میآید؛ اما در طی سال ۱۹۸۴، جریان جنگ به نفع عراق شد و در ماه فوریه، جنگ هوایی که بعداً به جنگ اول شهرها معروف شد، شدت یافت؛ به نحوی که عراق با موشک به شهرهای دزفول، شوشتر، اندیمشک، اهواز، کرمانشاه، ایلام و آبادان حمله کرد. ایران با بمباران بصره، خانقین و مندلی جواب این حملات را داد و رسانههای گروهی جهان، خبرهایی درباره شمار زیاد کشتهشدگان انتشار دادند. آنگاه طرفین، حملات خود را پس از دخالت سازمان ملل متحد متوقف ساختند. تحلیل من از این مسئله این بود که صدام مایل به تشدید نزاع نیست؛ مگر اینکه پیروزی خود را در این امر تضمینشده ببیند.»
ایرانیها، پس از آن، صد کیلومتر مربع از خاک عراق را در منطقه هورهای هویزه نزدیک مجنون تصرف کردند. این منطقه برای عراق از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا پنجاه حلقه چاه نفت استفادهنشده در آن وجود دارد. صدام مطرح کرد که اینک زمان کاربرد سلاح شیمیایی فرارسیده است. کاربرد این نوع سلاح، بر اساس معاهده [۱۹۲۵] ژنو، ممنوع است؛ اما این امر مانع نشد که صدام از گاز خردل در بمباران منطقه معروف به مجنون استفاده نکند. ژنرال ماهر عبدالرشید نیز در به اجرا درآوردن اوامر ویژه مربوط به این مسئله تردید به خود راه نداد. او همیشه میگفت: «به من آن حشرهکشها را بدهید تا با آن حشرهها را از بین ببرم.» حضور تعداد زیادی سرباز و غیرنظامی عراقی در منطقه مانعی در مقابل ماهر عبدالرشید برای استفاده از سلاح شیمیایی نبود. همانطور که انتظار میرفت، عکسالعمل بینالمللی در قبال این قضیه شدید بود؛ اما صدام به سرعت کشورهای غربی را به اتخاذ سیاست یک بام و دو هوا متهم کرد. صدام به ترکیبات گاز خردل از انگلستان دست یافت؛ اما شرکت سازنده ادعا کرد که آن مواد سموم دفع آفات زراعی است که به صدام فروخته است. یک شرکت دیگر انگلیسی به فروش ده هزار قطعه وسایل ضد سلاح شیمیایی به صدام اقدام کرد. این معامله با اطلاع کامل وزارت دفاع انگلستان انجام پذیرفت.
بعد از سقوط صدام، فیلمها و کتابهای متعددی در خصوص خوی وحشیانه او منتشر شده است. آثاری که نه تنها این بعد از شخصیت او را در مسائل سیاسی و بینالمللی، بلکه حتی در مسائل خانوادگی نیز بیان میکند. کتاب «شبیه صدام» نیز روایتهای متعددی از این دست دارد؛ روایتهایی که خواننده را به تأمل وامیدارد و گاه احساس رعب از فراموشی انسانیت در مخاطب ایجاد میکند. بسیاری از این روایتها چنان تکاندهندهاند که در بخشهایی از آن، تنها این سخن به ذهن میآید:
«دارم خجالت میکشم از اینکه انسانم!»
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۳۸
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۱
این افسر بلندپایه که تحصیلات نظامی خود را در دانشگاه علوم نظامی «سانت هرست» انگلستان با موفقیت به پایان برده بود، در همان ماههای اول جنگ به بغداد فراخوانده شد تا تجربههای خود را در اختیار ارتش عراق قرار دهد.
این ژنرال از جوانی تمایلات سیاسی داشت و نام او در دو حزب ملیگرای عرب که جماعت ناصر حسین خوانده میشد و همچنین حزب بعث ثبت شده است. پس از بالا رفتن تابلو حزب بعث در عراق، نزار به دانشکده افسری پیوست، سپس در کلاسهای دانشکده ستاد شاگردی کرد و با معدل عالی فارغالتحصیل شد.
او در تاریخ [۱۹۳۸م] (۱۳۱۷ هـ.ش) در منطقه بعقوبه در شهر دیالی، در یک خانواده اهل سنت به دنیا آمده است.
این ژنرال وقتی از روسیه به عراق بازگشت، از همان ابتدای ورود، نقش مهمی در جنگ به عهده گرفت. او عضو کمیته نظارت بر جنگ شد که از حساسترین کمیتههای وزارت دفاع عراق محسوب میشد. تهیه طرحها، نقشههای جنگی، برنامه مانورهای نظامی و همچنین تهیه گزارشی از وضعیت لشکرها زیر نظر او انجام میگرفت. درایت نظامی و سیاسیگری این ژنرال زبانزد نظامیان عراق بود. همین ویژگی باعث شد تا خیلی زود ریاست کمیته نظارت بر جنگ را به عهده بگیرد. از دیگر ویژگیهای این ژنرال، مخفیکاری و پیچیدگی روانی او بود.
وقتی فرماندهی نظامی عراق احساس کرد وجود نزار الخزرجی در رأس یک لشکر به حضورش در وزارت دفاع ارجحیت دارد، با صدور یک فرمان نظامی، او را به عنوان فرمانده لشکر هفتم در منطقه سلیمانیه تعیین کرد. بعد از این انتصاب، دستورهای زیر را صادر کرد:
۱. اعدام کردهایی که در طول روز تیراندازی هوایی میکنند.
۲. تخریب روستاهایی که به مخالفین داخلی عراق و یا به نیروهای ایرانی پناه میدهند.
به کارگیری سلاح شیمیایی علیه کردهای مخالف رژیم عراق، علاوه بر مواردی که در بالا آمد، او اولین نظامی عراق بود که طرح «سواران» را بنا گذاشت. براساس این طرح، گروهی از کردهای عراقی را به خدمت ارتش درآورد تا در برابر کردهای مخالف عراق بایستند و این آغاز شکاف و برادرکشی در میان کردها بود. همچنین با طرح و نقشه این ژنرال، روستاهای کردنشین واقع در مرز عراق و ایران را به آتش کشید و با خاک یکسان کرد. وقتی نیروهای ایرانی مناطق وسیعی از شمال عراق را در چند عملیات از جمله عملیات مسلم بن عقیل آزاد کردند، ژنرال نزار خشنترین اقدامات را علیه نیروهای ما به کار گرفت.
او در نبرد «پنجوین» به فرمانده تیپ ۴۵۱ که سرهنگ ستاد «صبحی الدلیمی» نام داشت، دستور داد بیست نفر از اسیران ایرانی که جزو سپاه پاسداران هستند، نباید زنده بمانند و اسیران مجروح ایرانی هم زندهزنده دفن شوند! خشم و کینه این ژنرال عراقی از نیروهای ایرانی به حدی بود که بارها دستور داد مجروحان ایرانی را در میدان نبرد رها کنند و هیچ یک از آنان را به بیمارستان نرسانند. نقش مهم این ژنرال در جنگ و اقدامهای وحشیانه او علیه مردم کرد و نیروهای مخالف باعث شد تا نیروهایی که به منطقه شمال عراق نفوذ کرده بودند، علیه این ژنرال طرح یک کمین را اجرا کنند. در اجرای این کمین، یکی از خودروهای محافظین وی به آتش کشیده شد و نیروهای نفوذی ما با ستون دیگری از محافظین او درگیر شدند. ژنرال با اینکه بر اثر این کمین مجروح شد، اما توانست از معرکه بگریزد.
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۳۹
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۲
نزار عبدالکریم الخزرجی در سال [۱۹۸۷م] (۱۳۶۶هـ.ش) به فرماندهی سپاه اول ارتش عراق منصوب شد. در این مدت، او توانست به این سپاه سروسامانی بدهد و تعدادی از نیروهای زبده ارتش عراق را در این سپاه گرد آورد. همچنین موفق شد بعضی از مناطقی که در دست نیروهای ما بود، از جمله قله گردمند دربندیخان، کوههای سید صادق و تپه سلطان را بازپس گیرد. تحرک پیدرپی واحدهای تحت امر این ژنرال باعث شد که فرمانده کردهای مخالف عراق که به ابوریشه معروف بود و همچنین یکی از برادران طالبانی کشته شوند. ژنرال الخزرجی برای شناسایی مناطق همیشه از هلیکوپتر استفاده میکرد. در یکی از این پروازها، یکی از مقرهای نیروهای کرد مخالف را شناسایی کرد. این مقر نزدیک روستایی کردنشین بود. او به موضع توپخانه دستور شلیک داد، ولی سرگرد «هشام رهیف» با دلایل انسانی از گلولهباران طفره رفت. اما عاقبت این ژنرال متقاعد نشد و با اسلحه کمری خود چند گلوله در سر هشام خالی کرد. پس از آن، دستور گلولهباران روستا را داد. به دنبال خشونتهای مکرر این ژنرال، منطقه شمال عراق با حالتی از خشم و نفرت برای مدت محدودی خاموش و بیتحرک شد. او همیشه از خلبانهای عراقی میخواست که روستاهای مرزی ایران را به شدت بمباران کنند. او معتقد بود این روستاها محل تجمع نیروهای ایرانی است و این ضربههای کوبنده به آنها اجازه ماندن در این مناطق را نمیدهد. درباره اهالی روستاهای بمباران شده هم میگفت: ما آنان را دشمن خود میدانیم و تفاوتی میان پیر و جوان نیست. آنان به منزله سربازان دشمن هستند. به همین خاطر آنان را نابود میکنیم تا تعداد بیشتری از طرفداران ایران را جلب نکنند. ژنرال الخزرجی به کسی که در مقابلش میایستاد رحم نمیکرد. از این رو درصدد اعدام تعدادی از افسرانی بود که مخالف خط مشی او بودند. سرتیپ احمد هاشم، سرهنگ سامی الاماره، سرهنگ اسعد سلطان و سرهنگ دوم فلاح مطلک الجبوری از افراد برجستهای بودند که در مخالفت با او در ارتش عراق شهرت داشتند.
در سال [۱۹۸۵ (۱۳۶۴)]، صدام طی نامهای از ژنرال الخزرجی به خاطر تلاشهایی که در نبرد قادسیه، به ویژه در عملیات متعددی که توسط سپاه هفتم در مناطق شمالی انجام داد، تشکر و قدردانی کرد. وقتی جنگ عراق با ایران پایان یافت، در تاریخ ۱۹۸۸/۳/۱۱ (۱۳۶۷هـ.ش) از طرف صدام طی حکمی این ژنرال به عنوان رئیس ستاد ارتش منصوب شد و دو سال بعد یعنی در تاریخ [۱۹۹۰/۹/۱۹ (۱۳۶۹هـ.ش)] مشاور نظامی صدام شد. این ژنرال تیزهوش در مارس [۱۹۹۶] موفق شد از عراق فرار کند. او ابتدا همسرش را به اردن فرستاد تا مقدمات سفر او را فراهم کند. پس از گذشت سه ماه از سفر همسرش به امان و سپس به ترکیه، ژنرال الخزرجی با لباس زنان از استان موصل به کردستان رفت. در آنجا یک فروند هواپیمای آمریکایی در انتظارش بود تا او را به اردن ببرد. ژنرال الخزرجی در اردن اعلام کرد که به صفوف مخالفین عراق و به گروه «حرکت وفاق میهنی» پیوسته است، اما بعد حزبگرایی را مورد حمله قرار داد و گفت: «من تمایلی به حزبگرایی ندارم. چهل سال پیش تحت لوای شعارهایی که حزب بعث میداد به این حزب پیوستم، اما هنگامی که مرحله عمل فرارسید، عناصر دیکتاتور اقداماتی انجام دادند که عراق باید بهای سیاستهای غلط آنان را بپردازد.» او درباره جنگ عراق با ایران در اردن مطالب زیادی عنوان کرده است. او ادعا میکند که در تجاوز عراق به ایران دخالتی نداشته است. این در حالیست که او عضو کمیته نظارت بر جنگ بود. همچنین میگوید جنگ با ایران برای هر افسری یک امر طبیعی و عادی بود، زیرا آمریکا و غرب خواستار جنگ عراق با ایران بودند.
👇👇
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۰
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۳
الخزرجی در جای دیگری میگوید: «صدام معتقد بود این جنگ بیش از شش یا هفت روز طول نخواهد کشید، چون آمریکاییها گفتهاند به مجرد وارد کردن اولین ضربهها، نظام جدید ایران ساقط خواهد شد!»
ژنرال الخزرجی اعتقاد دارد اردن با عراق مشکل ریشهای ندارد، ولی در حال حاضر اردن محل امنی برای نظامیان پناهنده عراقی شده است. این قدرت جذب نظامیان از سوی اردن باعث شده است که سازمان نظامی عراق نابود شود.
ژنرال نزار عبدالکریم الخزرجی، مانند دیگر ژنرالهای عراقی، فارغ از همه جنایتهایی که در طول جنگ مرتکب شده، امروز در اردن بسر میبرد. هنوز معلوم نیست ما چه زمانی این جنایتکاران را روی صندلی دادگاه خواهیم نشاند تا حقوق پایمالشده ملتمان را از حلقومشان بیرون بکشیم.
یکی از فرماندهان بلندپایه رژیم بعث عراق میگوید عراق به علت مشکلات مالی و نیروی انسانی قادر به ادامه جنگ نبود، در حالی که ایرانیها از نظر عددی بر ما برتری داشتند و راههای ارتباطی و صادرات نفتشان باز بود.
نزار عبدالکریم الخزرجی، فرمانده سپاه یکم و سپاه هفتم ارتش عراق و فرمانده ستاد مشترک ارتش عراق در زمان ۸ سال جنگ با ایران بود. او در سال [۱۹۳۸ (۱۳۱۷ شمسی)] در منطقه بعقوبه، شهر دیالی، در یک خانواده اهل سنت متولد شد. پدر او از نظامیان عالیرتبه عراقی در دوران رژیم پادشاهی این کشور بود که ریاست ستاد مشترک ارتش پادشاهی عراق را درست پیش از کودتا و سرنگونی آن رژیم به عهده داشت. نزار الخزرجی پس از تحصیل در مدرسه، وارد دانشکده افسری شد و پس از فارغالتحصیلی به واحد زرهی ارتش پیوست. سپس به نیروهای ویژه منتقل شد و بعد از آن به واحد فنی - مهندسی ارتش رفت. او رتبهها و مسئولیتهای نظامی را به سرعت به دست آورد و ارتقا پیدا کرد. الخزرجی در سال [۱۹۶۸] موفق شد از دانشکده ستاد ارتش نیز فارغالتحصیل شود.
در اواخر دهه ۶۰ میلادی به عنوان وابسته نظامی سفارت عراق در مسکو مشغول به کار شد و طبق بعضی نقلها در همان جا برای اولین بار با صدام دیدار کرده و همین دیدار سرآغاز رابطه این دو نفر بود. او سپس به فرماندهی تیپ چتربازان ارتش منصوب شد. در سال [۱۹۷۴] به عنوان وابسته نظامی سفارت عراق در هند تعیین گردید و تا سال [۱۹۷۷] در همان سمت باقی بود. او در همان سال به فرماندهی تیپ پنجم پیاده منصوب شد.
وقتی عراق جنگ خود را با ایران آغاز کرد، از همان ابتدا نقش مهمی در جنگ به عهده گرفت. او عضو «کمیته نظارت بر جنگ» شد که از حساسترین کمیتههای وزارت دفاع عراق محسوب میشد. تهیه طرحها، نقشههای جنگی، برنامه مانورهای نظامی و همچنین تهیه گزارش از وضعیت لشکرها زیر نظر او انجام میگرفت.
سال [۱۹۸۳] به وزارت دفاع منتقل شد و بعد از آن نیز فرماندهی لشکر اول بر عهده او قرار گرفت. در سال ۱۹۸۶ به معاونت ریاست ستاد ارتش در امور عملیات منصوب شد و چندی بعد دوباره به فرماندهی همان لشکر اول بازگشت. یک سال بعد و همزمان با پایان جنگ تحمیلی علیه ایران، به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش عراق منصوب گردید. سال [۱۹۹۰]، مدت کوتاهی پس از حمله عراق به کویت، از این سمت برکنار و به عنوان مشاور نظامی رئیسجمهور و عضو دفتر نظامی حزب بعث تعیین شد، اما در اصل بیشتر در خانهاش و در وضعیتی شبیه اقامت اجباری و تحت نظر قرار داشت.
ادامه دارد
🍂 یادش بخیر...
سنگرهای شهری اهواز،
همان پناهگاههای روزهای پرآشوب، جایی که هر لحظهاش نبردی بود با ترس و شجاعت.
یادش بخیر، سنگری که در فلکه پاداد قرار داشت و به حق نام "زندان سکندر" برازندهاش بود. چه لحظات سنگینی داشتیم که گاهی حتی ترجیح میدادیم ترکش خمپاره را تحمل کنیم، ولی وارد این زندان نشویم.
آن روز سخت و پرصدا. روزی که از ساعت ۹ تا ۱۰، بیش از صد گلوله توپ و خمپاره به اهواز اصابت کرد. لرزش زمین، صدای مهیب انفجارها، و قلبهایی که به ضرباهنگ ایستادگی میتپیدند.
چه روزهایی بود...
روزهایی که در میان آتش و خاک، ایمان و عشق به وطن، زنده بود و پرقدرت. روزهایی که با هر سختی، میایستادیم. یادش بخیر...
راوی: صادق حیدری زاده
دوران جنگ تحمیلی
#اهواز
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 این جبهه اسلام است
دل شور دگر دارد
حقا که بر این محفل الله نظر دارد
🎙نوای: حاج صادق آهنگران
شعر: حبیب اله معلمی
محل اجرا: شوش دانیال
قبل از عملیات فتح المبین
زمان اجرا: آخرین روزهای سال ۱۳۶۰
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰