eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
تير بار كاليبر ۵۰ (دوشكا) مرتب كار مي كرد. كمتر كسي بود كه بتواند تانك را بزند. ميدان ديد تانك زياد
نصرا… سبزي و صمد نحاسي هم نشسته بودند. عليرضا عيسوي نبود. صمد نحاسي مرتب از احمد ياد مي كرد، از چگونگي زيستن و مردن او. از اين كه چگونه در كنارش سر از بدن احمد جدا شده. زياد گريه مي كرد و قسم مي خورد كه كازرون نيايد. نصرا… سبزي هم ساكت بود و كمتر حرف مي زد. او مدتي در لبنان جنگيده بود. در عمليات روز اول تيري از كنار گوشش كمانه كرده بود و مي گفت اميدوارم كه از تير دوم شهيد بشوم. از شغل سابقش سؤال كردم، جواب نداد. فقط گفت علي ايماني با تو چه كاره است فهميدم صافكاري دارد چون علي ايماني ( پسر عمو) در صافكاري بود. نزديكي هاي مغرب سري به بچه ها زدم و برگشتم به سنگر كه شب تا صبح بيدار بودم. هوا داشت روشن مي شد. هنوز بعد از سه روز، جنگ ادامه داشت. بوي آتش و خون همه جا را فرا گرفته بود. سطح آسمان و زمين از خمپاره هاي منور روشن شده بود. ديگر گوش هايم صداها را نمي شنيد و سوت خمپاره ها را اصلا متوجه نمي شدم. بدنم مي لرزيد و قلبم به تپش افتاده بود. عقده گلويم را گرفته بود. دلم مي خواست گريه كنم ولي رويم نمي شد. ديگر از رفع سنگر و يكنواخت بودن كار داشتم خسته مي شدم. از اين كه چرا كسي به كمك ما نمي آمد رنج مي بردم. وقتي كه هوا روشن شد يك گروه ۹ نفري مي خواستند از پل عبور كنند كه خمپاره اي بر روي پل افتاد. دو سه نفري از آن ها در رودخانه افتادند يكي از آن ها دستش قطع شد و چند نفر ديگر هم شهيد شدند. يكي از آن هايي كه در رودخانه افتاده بود تقاضاي كمك مي كرد، حسن صادق زاده رفت تا به او كمك كند ولي موج آب او را هم با خود برد. عليپور هم رفت و تفنگ به گل نشسته آن برادري كه دستش قطع شده بود را آورد. بعد از نماز با نصرالله سبزي و صمد نحاسي كمي از روزگار صحبت كرديم، از اين كه در آينده چه مي شود و سرگذشت ما را به كجا ها مي كشاند ؟ «بخرد» فرمانده سپاه آمده بود و صحبت از اين بود كه ما را به كازرون ببرند ولي من اين قرار را نداشتم كه به كازرون بروم. نگاه حسرت آميز سبزي و نحاسي حاكي از آن بود كه برادر ! ما را حلال كن، شايد ما شهيد شويم. هر لحظه به ياد غلامرضا بستانپور و بقيه رفقا مي افتادم، هيچ اطلاعي از آنان نداشتم و اين بيش از هر چيز ديگر مرا رنج مي داد. غلامرضا تنها كسي بود كه بيش از ديگر برادران او را دوست مي داشتم. درحدود ساعت ۵/۶ صبح بود از طرف مسجد اعلام كردند، آر.پي.جي زن برود. آمدم مسجد كيسه خرج بگيرم كه در حياط مسجد «بخرد» را ديدم. بعد از سلام و احوالپرسي گريه ام گرفت. هر لحظه به ياد جسد احمد و شهادت اكبر و خسروي مي افتادم. آمدم بعد از اتاق كنار آبدار خانه، كيسه گرفتم و از مسجد آمدم بيرون. بين راه اسكندري را ديدم، گفت كمك مي خواهي ؟ گفتم بله، بيا. بعد كوله را به پشت او بستم و از داخل سنگر آر.پي.چي را برداشتم، يك موشك به آن بستم و با خودم آوردم. آماده حركت از روي پل شديم، زير آتش سمت چپ با سرعت خودمان را به آن طرف پل رسانديم و خميده از كانال ميان درختان پياده رو در بغل ژاندارمري به جلو رفتيم. در همين لحظات بود كه اسكندري گفت نصرالله اين غلامرضا است، ولي در همين موقع انفجار توپي همراه با دودخاكستر توجه مرا به خود جلب كرد. همه جا تاريك شد. ديگر چيزي را نمي ديدم. از بوي باروت داشتم نفس مي زدم. براي لحظه اي گوشم كر شده بود. بعد از صاف شدن هوا برادري را ديدم كه دست راستش قطع شده و تفنگ را به دست چپ گرفته و فرياد مي زند الله اكبر، برويد جلو، مي رويم كربلا. برادر ديگري دست چپش قطع شده بود كه تنها قسمتي از آستين لباس آن را نگه داشته بود، بعد دكمه آستين را باز كرد و دست خود را بر زمين انداخت. مي گفت من مي خواهم به جلو بيايم و حاضر نمي شد به مسجد برود و پانسمان كند. همه چيز را فراموش كرده بودم و تنها در انديشه چگونگي اين حمله بودم كه به سويش گام بر مي داشتم. مسير راه را از كوچه ها گذشتم. از فيلم هاي پارتيزاني يادم مي آمد كه چگونه گروهي كوچك تعداد زيادي را اسير مي گرفتند يا مي كشتند. تانك هاي دشمن در جنگل بودند كه با شهر فاصله اي نداشت. كوچه هاي شهر از راه ورودي مستقيما به جنگل ختم مي شد و كوچك ترين حركتي دشمن را متوجه مي كرد. بعدا يكي دو ساعت چند تانك و نفر بر زديم ولي هر تيري كه از طرف ما به طرفشان شليك مي شد، در برابر توپ و موشك مي زدند. ساعت ۵/۱۰ بود برگشتيم. سوسنگرد از محاصره عراقي ها بيرون آمده بود. وقتي از پل گذشتيم و آمدم كنار سنگر، وضع را طوري ديگري ديدم. انگار همه چيز عوض شده بود. سنگرهاي كنار خيابان خراب شده بودند و شاخه هاي درختان تمام خرد شده بودند و كف خيابان ريخته بودند و منظره عجيبي داشت، غمناك شده بود. از يكي دو نفر كه رد مي شدند جريان را پرسيدم، جواب ندادند. اطراف مسجد خلوت بود، كسي ديده نمي شد. مسجد از زخمي ها خالي شده بود. آن ها را به اهواز برده بودند. روبروي مسجد، حسن صادق زاده را ديدم كه مرتب اين ور و آن ور مي رفت..
دفاع مقدس
تير بار كاليبر ۵۰ (دوشكا) مرتب كار مي كرد. كمتر كسي بود كه بتواند تانك را بزند. ميدان ديد تانك زياد
بني احمدي هم داشت دنبال بنزين مي گشت تا ماشين نيساني كه آنجا بود روشن كند. از صادق زاده پرسيدم گفت «بخرد» و چند نفر ديگر زخمي شده اند ولي اين طور نبود. من به دلم اثر كرده بود كه بعضي ها شهيد مي شوند. درك كرده بودم كه سبزي و بستانپور و نحاسي شهيد مي شوند. با آرپي جي و كوله پشتي سوار شديم، آمدم اهواز با احمدي. ماشين روبروي بيمارستان رازي ترمز كرد. بچه ها ناهار خوردند. مثل اينكه آمده بودم در دنيايي ديگر. بعد آمديم بيمارستان هتل نادري. مي خواستم وارد شوم، نگذاشتند. بعد آمديم داخل يك مدرسه. بعضي از برادران را آن جا ديدم و ديگر برايم مشخص شده بود كه غلامرضا شهيد شده. شهدا حميدي، سبزي و بستانپور بودند و تعدادي هم زخمي شده بودند. در مدرسه صحبت از كازرون بود. قرار شد همه بروند و بعد برگردند و من هم مصمم شدم كه تا آخرين قطره خونم راه برادر شهيدم را ادامه بدهم. در مدرسه متوجه شدم كه غلامرضا با ۱۱ نفر ديگر از برادران، سه روز محاصره سوسنگرد در محاصره عراقي ها بودند و غلامرضا مرتب مي گفته من تاسوعا شهيد مي شوم و اين شهادت آغازي بود بر پايان. بعد از تحويل سلاح ها، به كازرون آمديم. شب عاشوراي ۲۸/۸/۵۹. در اين مدت كه در كازرون بودم علاقه ام به عليرضا عيسوي زياد شده بود و با سعيد پرويزي آشنا شدم كه در ظرف چند روز با هم زياد صميمي شديم و تا سفر بعدي ما سه برادر شديم كه همديگر را برادرانه دوست داشتيم. ادامه دارد 🌹شاد کنیم روح تمامی شهداء بخصوص شهداء شهرستان کازرون با ذکر صلوات...
دفاع مقدس
نصرا… سبزي و صمد نحاسي هم نشسته بودند. عليرضا عيسوي نبود. صمد نحاسي مرتب از احمد ياد مي كرد، از چگون
👇👇 بني احمدي هم داشت دنبال بنزين مي گشت تا ماشين نيساني كه آنجا بود روشن كند. از صادق زاده پرسيدم گفت «بخرد» و چند نفر ديگر زخمي شده اند ولي اين طور نبود. من به دلم اثر كرده بود كه بعضي ها شهيد مي شوند. درك كرده بودم كه سبزي و بستانپور و نحاسي شهيد مي شوند. با آرپي جي و كوله پشتي سوار شديم، آمدم اهواز با احمدي. ماشين روبروي بيمارستان رازي ترمز كرد. بچه ها ناهار خوردند. مثل اينكه آمده بودم در دنيايي ديگر. بعد آمديم بيمارستان هتل نادري. مي خواستم وارد شوم، نگذاشتند. بعد آمديم داخل يك مدرسه. بعضي از برادران را آن جا ديدم و ديگر برايم مشخص شده بود كه غلامرضا شهيد شده. شهدا حميدي، سبزي و بستانپور بودند و تعدادي هم زخمي شده بودند. در مدرسه صحبت از كازرون بود. قرار شد همه بروند و بعد برگردند و من هم مصمم شدم كه تا آخرين قطره خونم راه برادر شهيدم را ادامه بدهم. در مدرسه متوجه شدم كه غلامرضا با ۱۱ نفر ديگر از برادران، سه روز محاصره سوسنگرد در محاصره عراقي ها بودند و غلامرضا مرتب مي گفته من تاسوعا شهيد مي شوم و اين شهادت آغازي بود بر پايان. بعد از تحويل سلاح ها، به كازرون آمديم. شب عاشوراي ۲۸/۸/۵۹. در اين مدت كه در كازرون بودم علاقه ام به عليرضا عيسوي زياد شده بود و با سعيد پرويزي آشنا شدم كه در ظرف چند روز با هم زياد صميمي شديم و تا سفر بعدي ما سه برادر شديم كه همديگر را برادرانه دوست داشتيم. ادامه دارد 🌹شاد کنیم روح تمامی شهداء بخصوص شهداء شهرستان کازرون با ذکر صلوات...
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود 🎤مداح حاج صادق آهنگران ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✈️منهدم کردن هواپیمای جنگی عراق، توسط رزمندگان دفاع مقدس 🎥حماسه سازان لشکر 33 المهدی (عج) فارس 🌴منطقه عملیاتی والفجر۸ 🎤با صدای دلنشین و ملکوتی، شهید والامقام سید مرتضی آوینی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
🍁 برگ‌های پاییزی، در گوش باد زمزمه می‌کنند: زمین میافتم اما دوباره بلند میشم! صبح پاییزیت بخیر دوست من...
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این آخرین روز مهر هم دل می‌سپاریم به مــ❤️ـــــهر او ما عاشقان حضرت عـــــ💕ـــــشق سر و جانمان فدای عـــــــ❤️ـــــشق •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddasمرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ارتباط با : @MehreTaban313 👈
نخستین ماه پاییز سال ۱۳۶۴ به انتها می‌رسید که در عملیاتی برق‌آسا نیروهای بعثی را از اطراف دریاچه ام‌النعاج در هورالهویزه عقب راندیم و ضربه محکمی به دشمن زدیم. این عملیات با مجاهدت نیروهای تیپ نهم بدر به فرماندهی شهید اسماعیل دقایقی اجرا شد. ۳۰ مهر سالروز عملیات عاشورای ‌۴ گرامی‌باد ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 🌷حماسه مجاهدین عراقی در هور الهویزه 🔸کار مجاهدین عراقی در جریان عملیات قدس 5 به آزادسازی بخشی از دریاچه "ام النعاج" عراق در منطقه "هور الهویزه" منتهی شد و سپس عملیات "عاشورای 4" در وسعتی به میزان 110 کیلومترمربع برای آزادسازی کامل این دریاچه با همان ترکیب نیروهای عمل کننده در عملیات پیشین به اجرا درآمد. نیروهای تیپ 9 بدر این حمله را آغاز کردند. پناهنده شدن دو تن از نیروهای ارتش عراق و ارائه اطلاعات مناسب پیرامون این منطقه، در روند عملیات عاشورای 4 موثر واقع شد. زمان حمله یک روز پیش از میلاد حضرت امام موسی کاظم (ع) بود و به همین مناسبت رمز عملیات "یا موسی الکاظم (ع)" تعیین شد. نیروها در غرب دریاچه به لحاظ استفاده از اصل غافلگیری و پشتیبانی موثر توپخانه، به راحتی به اهداف خود رسیدند و بدین وسیله 15 کمین دشمن که از نیروهای "فرسان الهور" به معنی نیروهای اطلاعاتی هور بودند سقوط کرده و پیشروی تا سقوط کامل دریاچه ادامه یافت.دشمن پاتک خود را در صبح روز نخست عملیات، آغاز کرد، اما با اتخاذ تدابیر خونسردی و صبر، نیروهای مجاهد عراقی که در میان نیزارها کمین کرده بودند، پس از نزدیک شدن دشمن به آنها حمله ور شده و پاتک آنان را خنثی کردند ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
✴️خلاصه گزارش عملیات : 🔸نام‌ عمليات: عاشوراي‌ 4 (آبي‌- خاكي) زمان‌ اجرا: 1364/7/30 تلفات‌ دشمن‌:416 (كشته، زخمي‌ و اسير) رمز عمليات: يا موسي‌ الكاظم(ع) مكان‌ اجرا: هورالهويزه‌ عراق‌ - محور جنگي‌ جنوب‌ ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: مجاهدان‌ عراقي‌ - تيپ‌ 9 لشكر بدر اهداف‌ عمليات: آزادسازي‌ بخشي‌ از درياچه‌ ام‌ النعاج‌ عراق‌ 🔶عملیات عاشورای ۴ با هدف انهدام نیروهای دشمن در منطقه عملیاتی غرب دریاچه ام النعاج واقع در هورالهویزه توسط سپاه پاسداران و در وسعتی در حدود ۱۱۰ کیلومتر مربع در سال ۱۳۶۴ ش صورت گرفت. در این عملیات ۶۴ پایگاه و ۷ آبراه در غرب دریاچه ام النعاج آزاد و بیش از صد فروند قایق بزرگ و کوچک و انواع سلاح‌های سنگین و نیمه سنگین و چندین انبار مهمات و... از دشمن منهدم شد. به غنیمت گرفتن ۲۷ فروند قایق، ۴ قبضه خمپاره‌انداز، ۲ قبضه توپ ضدهوایی و تعداد زیادی سلاح دوشکا و آرپی‌جی هفت از دیگر نتایج این عملیات بود. در این عملیات، دشمن بیش از سیصد نفر کشته و زخمی به جای نهاد، ۲۵ پاسگاه منهدم شد، یک فروند هواپیمای دشمن سقوط کرد و ۱۱۰ کلیومتر مربع از زمین ‌های منطقه آزاد شد. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱