هدایت شده از دفاع مقدس
آیا میدانید..!؟
حضور دانشآموزان در دفاع مقدس یکی از جلوههای شگفتانگیز ایثار و فداکاری در تاریخ ایران است. در طول هشت سال جنگ تحمیلی، بیش از ۵۵۰ هزار دانشآموز به جبههها اعزام شدند و از این تعداد، بیش از ۳۶ هزار نفر به شهادت رسیدند. این حضور پرشور نه تنها در جبههها بلکه در پایگاههای مقاومت و حتی در سنگر تحصیل نیز مشهود بود. دانشآموزان با روحیهای بینظیر، هم در خط مقدم و هم در پشت جبهه نقشآفرینی کردند.
در مقابل، عراق نیز تلاش کرد با تقلید از این روحیه، نیروهای مردمی خود را جذب کند. اما تفاوت در انگیزه و عمق اعتقادات باعث شد که این تلاشها به اندازهی ایران موفقیتآمیز نباشد. ایران با تکیه بر فرهنگ ایثار و شهادت، توانست نیرویی بینظیر از میان جوانان و نوجوانان بسیج کند
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
#شهید_غواص_علیمیرزا_ترابیکلیشمی
پنجم تیرماه ۱۳۴۶، در روستای کلیشم از توابع شهر رودبار به دنیا آمد. دانشآموز چهارم متوسطه در رشته ریاضی بود که از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. همزمان با آغاز عملیات کربلای چهار در سوم دیماه ۱۳۶۵، با سمت غواص در امالرصاص عراق براثر اصابت گلوله به گردن به درجه شهادت رسید. مزار پاک او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.
ما زنده ز خون شهداییم خوش است
تا یاد کنیم از شهدا با "صلوات"
╮✤☫🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷☫✤╭
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
۱۳ آبان روز دانشآموز
به یاد "شهید محمود مهاجر"
خواهر شهید :
شب قبل از اعزام مشق هایش را نوشت
صبحزود برای اینکه مادرم متوجه اعزامش نشود کیفِ مدرسه را همراهش بُرد در زیرزمین خانه گذاشت! و به پایگاه اعزام نیرو رفت.....
[محمود مهاجر در سن ۱۵ سالگی در عملیات کربلایهشت به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از ۲۵ سال به آغوش وطن بازگشت.]
#قهرمان_وطن
#روحش_شاد_باصلوات
╮✤☫🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷☫✤╭
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷"شهید احمد قبادی دیالی"
دانشآموزی که
درس و مشقِ مدرسه را بیخیال ؛
و ممتازِ مرادنگی در مکتب جبهه شد
در یکم خرداد سال ۱۳۴۸ در روستای نامجو اولادقباد از توابع شهرستان کوهدشت متولد شد. دانشآموز مقطعِ راهنمایی بود و با اینکه نوجوانی بیش نبود؛ به ندایِ ولی خویش، امام خمینی(ره) لبیک گفت و علیاکبروار وارد میادین نبرد شد و در تاریخ ۲۴ مرداد سال ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی چنگوله بسوی معبود خویش پرکشید. او در فرازی از وصیتنامهاش آورده است: «چشمهایم را در تابوت باز بگذارید تا منافقان کوردل بدانند که این راه را کورکورانه انتخاب نکردهام، دستهایم را از تابوت بیرون آورید تا مردم نگویند چیزی با خود بُردهام»
╮✤☫🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷☫✤╭
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
در سکوتی کہ دلت ،
دست #دعا باز نمود
#یاد_ما_باش
کہ محتاج دعائیم هنوز ...
╮✤☫🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷☫✤╭
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
⌛️ ۱۳ آبان روز دانش آموز و سالروز شهادت دانش آموزان در آبان سال ۵۷ توسط مزدوران رژیم شاه
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌷شهید مرتضی آوینی: «آينده در كف اين بچههايی است كه از پشت ميلههای مهد كودک، همراه با راهيان كربلا، شعار :جنگ جنگ تا پيروزی: سر می دهند.
💠 بگذار اغيار هرگز درنيابند و فردای روشن ما را در حضور امروز بچههای ما نبينند. بچههای ما امروز در تظاهرات و هياتها و روضهخوانی ها بزرگ می شوند و شير مادر را مخلوط با اشک های حسينی می مكند و عشق حسين (ع) با جانشان آميخته می گردد و آينده انقلاب را تا فرداهای دور و حكومت جهانی عدل در سراسر كره زمين استمرار می بخشند.»
📚 منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
🕊 ۱۲ آبان ماه ۱۳۶۲ -- سالروز شهادت
🌷حمید رضا آجرپز
معاون گردان میثم و مسلم بن عقیل (ع)
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
🌿 عملیات والفجر ۴ - پنجوین
▫️از شهدای مسجد علی ابن ابیطالب (ع)
خیابان پیروزی تهران، محله نیرو هوایی
🌱 تولد: ۱۳۴۲
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
موسم ِ گل،
با رخ یاران خوش است ...
✍️"هم اکنون که این چند سطر را مینویسم انتظار شب حمله را میکشم. انتظار شب نور، شب رحمت، شب گشایش، شب عصمت، شب نماز، شب بیداری، انتظار شب غلبه نور بر ظلمت و سرنگونی کفر تا به ابد. به یاری حق و با امدادهای غیبی با دعاهای شما امت حزب الله و همیشه در صحنه، با رهنمودهای امام امت انتظار غیبت مییابد و چه سعادتی بیش از این که ما در این میدان کارزار، میدان آزمایش، نبرد، جهاد، دفاع، سهم اندکی داشته باشیم.."
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
☀️ در طلوع ساحلِ چشم شهید ..
آنچه بر دل می نشیند حرمت است ...
در نگاه ِ چشمِ دل، آنچه رهاست
طالع یار و دل و عشق و، وفاست...
💠 ۱۲ آبان، روزی که پیرمرد عاشق پرکشید🕊🕊🕊
#بخوانید 👇
❤️ اشتیاق روزافزون پیرمرد نامآشنای «تپه کرجیها» به شهادت 🌷
🌿 در گیلانغرب تپهای وجود داشت که بهواسطه حضور بچههای رزمنده کرج به فرماندهی آقا مهدی شرعپسند به تپه کرجیها معروف بود.
مرداد سال ۱۳۶۰ روی محور تپه کرجیها مستقر بودیم. بالای تپه فضای نسبتاً صافی داشت که برزنت پهن میکردیم و غروب هرروز همه آنجا جمع میشدیم و به رسم برادرانهای که آقا مهدی گذاشته بود، کشتی میگرفتیم و خوش بودیم. در این میان پیرمردی حدوداً ۶۰ ساله به جمع ما اضافه شده و اسلحه برنو کشیدهاش، او را شاخص کرده بود.
وی در واحد تدارکات، نگهبانی میداد و آدم عجیبی بود. در این همه سال حضور در جبهه هیچکس را مانند او مصمم و عاشق ندیده بودم. حضور و غیاب در گردان هر روز صبح هنگام صبحگاه انجام میشد. وقتی اسم کسی خوانده میشد، برای اعلام حضورش یا بلند میگفت: «الله» و یا میگفت: «شهید»؛ اما پیرمرد نامآشنای تپه کرجیها میگفت: «انشاءالله شهید». عشق به شهادت طوری در وجودش موج میزد که هیچ دعایی را از کسی قبول نمیکرد الا دعایی که در آن آرزوی شهادتش باشد. وقتی به او میگفتم: «حاجی خدا خیرت دهد» با عصبانیت به من نگاه میکرد و میگفت: «بگو خدا شهادت را نصیبت کند».
غروب یکی از روزها که آقا مهدی و تعدادی از بچهها برای شناسایی عملیات رفته بودند، از جمع شدن و کشتی گرفتن خبری نبود، تعداد محدودی از بچهها مانده بودند. عراق هم آتش سنگینی روی منطقه ریخت و از همان تعدادی که مانده بودند، چند نفری مجروح و شهید شدند.
هرکسی میتوانست کمک میکرد و آمبولانسی هم برای جمعکردن مجروحین آمده بود. از کنار چادر تدارکات رد میشدم که دیدم پیرمرد روی یک صندلی نشسته و به اطراف نگاه میکند. آرامشش مرا به تعجب واداشت. نزدیک رفتم، سلام کردم و حالش را پرسیدم. نگاهی کرد و گفت: «خیلی خوبم».
خواستم از کنارش رد شوم که لکه قرمزی روی زیرپیراهنی سفیدش توجهم را جلب کرد. برگشتم و گفتم: «حاجی زخمی شدی؟»، گفت: «چیز مهمی نیست». به طرفش رفتم، زیرپیراهنی سفیدش را بالا زدم، تعجبم بیشتر شد. ترکش بزرگی به پهلویش خورده و حدود ۱۵ سانتیمتر شکاف عمیق در پشتش ایجاد کرده بود.
وی انسان صبوری بود، برای اینکه بهواسطه مجروحیت به عقب نرود، مجروحیتش را پنهان کرده بود. ناراحت شدم و گفتم: «پیرمرد زخم بزرگی داری». بعد داد زدم و امدادگر آمد و زخمش را پانسمان کرد و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شد.
وی بعد از انجام عمل جراحی، مدت کوتاهی در بیمارستان بستری شد؛ اما طاقت نیاورد و حدوداً آذرماه به جبهه بازگشت و در عملیات «محمد رسولالله (ص)» با فرماندهی جاویدالأثر حاج «احمد متوسلیان» در منطقه «مریوان» شرکت کرد.
آبان سال ۱۳۶۲ شد و پیرمرد جبهه ما عشق به شهادتش روزافزونتر. تا اینکه در ۱۲ آبان در عملیات «والفجر ۴» در منطقه «پنجوین» (ارتفاعات «کانی مانگا») در حال دویدن بود که برخورد یک موشک آر.پی.جی به صخرهای، موجب آسیبدیدگیاش از ناحیه سر شد و به فیض شهادت نائل آمد.
➖(راوی: «علی کرمی» رزمنده دوران دفاع مقدس )
🌴 کانال "دفاع مقدس"
دفاع مقدس
💠 ۱۲ آبان، روزی که پیرمرد عاشق پرکشید🕊🕊🕊 #بخوانید 👇 ❤️ اشتیاق روزافزون پیرمرد نامآشنای «تپه کرجی
◽️ "مراد"، اهل گیلانغرب
پس از 40 سال از گذشت این حماسه:
نه در کتابهای درسی، کنار "پطروس" و "دهقان فداکار" نام و یادی از او پیدا می کنید
نه تا امروز برایش کنگره و پاسداشت گرفته و با فتوشاپ درجه روی شانه هایش چسبانده اند
نه این بنیاد و آن سازمان و مجلس انقلابی، حقوق مادام العمر برایش تعیین کرده
نه تا امروز نماینده ارزشی و انقلابی مجلس شده
و نه هوس کرده و احساس تکلیف کرده که برای دفاع از خاک وطنش، کاندید ریاست جمهوری شود!
دی ماه 1360 در منطقه گیلانغرب، جبهۀ آوزین، سمت راست ارتفاع چُغالوند، عملیات "مَطلَعُ الفجر" برای آزادسازی بخش هایی از خاک ایران اسلامی از اشغال متجاوزین بعثی، انجام شد.
تپه ای را که بچه های کرج آزاد کردند، به تپه کرجیها معروف شد.
مقابل آن، تپه ای بود که نیروهای عراقی 3 شبانه روز آن را محاصره کرده و حمله می کردند تا آن را مجددا اشغال کنند.
اگر آن تپه را می گرفتند، می توانستند چغالوند را دور بزنند و فتوحات عملیات و حاصل خون شهدا را پایمال کنند.
3 شبانه روز، گردان های عراقی، کاملا آن جا را محاصره کرده بودند ولی نیروهای ایرانی چنان مقاومتی از خود نشان دادند که عراقی ها را دیوانه کردند.
پس از 3 روز، بچه های اطلاعات عملیات به آنجا رفتند تا بتوانند راهی برای کمک به نیروها پیدا کنند. وقتی توانستند به بالای تپه برسند، صحنه ای دیدند که همه را شوکه کرد.
پیکر شهدا داخل سنگرها افتاده بود. فقط یک جوان 20-30 ساله میان سنگرها می دوید و می جنگید.
"مراد" از جوانان عشایر گیلانغرب، یکّه و تنها 3 شبانه روز مقابل عراقی ها ایستادگی کرده بود.
درحالی که همه نیروها شهید شده بودند، مراد به جای اینکه کم بیاورد، زانوی غم در بغل بگیرد، از نیامدن نیروی کمکی غُر و نِق بزند، جا بزند، خسته شود و ...
تیربار و آر.پی.جی شهدا داخل سنگرها به طرف دشمن کار گذاشته بود و یک تنه 3 شبانه روز بین سنگرها می دوید و با کماندوهای تا دندان مسلح عراقی جنگیده و خاک وطنش را از نگاه بدخواهان و اشغالگران حفظ کرده بود.
وقتی بچه ها از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده، فقط خندید و گفت:
- وقتی همه بچه ها شهید شدند، من دیدم الان است که عراقیها مرا اسیر کنند. یک آن خواستم بروم عقب پیش نیروهای خودی، ولی دیدم اگر بروم عقب دشمن این جا را اشغال می کند و منطقه را دور می زند و تپه های دیگر را هم می گیرد.
با توکل به خدا و مدد شهدا، بسم الله گفتم و در همان سنگر شهدا با اسلحه آنها جلوی دشمن را سدّ کردم.
تا امروز:
نه به مراد مدال شجاعت دادند.
نه برایش کنگره و تجلیل و ... گرفتند.
مراد، بعدها در همان شهر خودش گیلانغرب زندگی کرد و به شغل کارگری ساختمان مشغول شد تا نان حلال برای خانواده اش فراهم کند.
مراد، کارت جانبازی و سابقه جبهه و کارت عبور از خط ویژه و کارت بازرگانی و حقوق ویژه و کارت سبز و ... هم ندارد.
شاید که همشهریانش بخصوص نسل امروز، یادشان نیاید چه کسی شهرشان را از اشغال دشمن نجات داد.
و این بود و هست الگوی هر رزمنده و انقلابی امروز؛ مُراد اهل گیلانغرب
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌴 کانال "دفاع مقدس"