eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
؟!😔 وقتی آمدیم ،مشکل اصلی نداشتن توالت و سرویس بهداشتی برای این همه نیروها بود.مسئولین تیپ۲۷ به ناچار در منطقه‌ای مقدار بالاتر از آن ساختمان‌ها،تعدادی توالت صحرایی کندند، ولی زمین آنجا هربار با بارش باران پر از گل و شل می شد. گل و شل که هیچی،چاه مستراح‌ها پر از آب می‌شد.برای همین، زمان بارندگی رفتن به مستراح، عملاً به مصیبت عظما تبدیل می‌شد. بمحض این که بارندگی تمام می‌شد و آب فروکش می‌کرد تمام آن فضولات انسانی شناور شده، روی زمین می‌ماند. برای همین بچه‌ها می‌آمدند با بیل آنها را جمع‌آوری و محوطه را تمیز می‌کردند بارها و بارها دیده بودم که خود بیل دست گرفته و مشغول تمیز کردن محدوده اطراف دستشویی‌های صحرایی شده است ● برگرفته از کتاب ؛ خاطرات شفاهی فرماندهٔ بسیجی از انقلاب اسلامی تا پایان دفاع‌مقدس،صفحه‌ی٦۳ ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ یادداشت ادمین کانال: ✍ دقیقا همینطور بود.ما خود شاهد ماجرا بودیم.برای اولین که وارد دوکوهه شدیم (اواخر فروردین۶۱ که برای عملیات بیت‌المقدس به جنوب رفته بودیم) ساختمان‌های چندطبقه بدون در و پنجره و در کنار آنها،محوطه بزرگ صبحگاه در برابر چشمانمان قرار گرفت. در جوار این میدان که آسفالت آن نیز فرسوده بود،یکسری توالت صحرایی(حدود سی چهل تا در کنار هم)با استفاده از گونی تعبیه کرده بودند.این گونی ها تا نیم قد آدم بالا آمده بود،بطوری که فقط می‌نشستنی، پیدا نبود،وگرنه می‌ایستادی از کمر به بالا مشهود بود! وقتی هم که می نشستی،لشگر مگسها دور و برت وز وز می‌کردند و تو می‌خواستی هر لحظه زودتر از آنجا فرار کنی🪰🪰
حاج احمد متوسلیان در حال شستن ظرف های بچه ها ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
حاج احمد»؛ فرمانده‌ای که عصاره فضائل انقلابی بود یکی از همرزمان حاج احمد در خاطراتش از وی می‌نویسد: «شخصیت جالب فرمانده قصه ما همیشه کنار نیروهایش بود و دغدغه بعد فکری و عقیدتی آن‌ها را داشت؛ چه در صحنه نبرد و چه در شستن ظرف‌ها، نظافت و خواب و استراحت.» احمد متوسلیان، جامع اضداد! در کتاب خاطرات سردار مجتبی عسگری همرزم حاج احمد متوسلیان آمده است: «اگر بخواهی از حاج احمد متوسلیان بنویسی، گاهی مجبور می‌شوی دست‌هایت را از روی کاغذ برداری و ساعت‌ها به یک فضای خلأ خیره شوی و ندانی از کجا شروع کنی و از چه بگویی. بیش از هر چیز مدام این جمله شهید آوینی در خاطرت مرور می‌شود که می‌گوید: «دل مؤمن را که می‌شناسی؛ مجمع اضداد است، رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم، زلزله‌ای که در شانه‌های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است و چشمه اشک نیز از کنار این آتش می‌جوشد که این‌همه داغ است.» شخصیت جالب فرمانده قصه ما همیشه کنار نیروهایش بود و دغدغه بعد فکری و عقیدتی آن‌ها را داشت. چه در صحنه نبرد و چه در شستن ظرف‌ها، نظافت و خواب و استراحت. به‌طوری‌که نظم و دقت در نظافت در برخی از روز‌های ماه، مشخص می‌کرد که آن روز تمیز کردن آسایشگاه نوبت چه کسی بوده است. البته نیروهایش در آسایشگاه کم اذیتش نکردند. شلوغ کردن‌ها و سر و صدا‌هایی که مانع مطالعات او در وقت استراحتش نمی‌شد. خنده‌ها و شوخی‌های پر هیاهوی رزمندگان یک پادگان نظامی که با اصول فلسفه و رئالیسم علامه طباطبایی و جهان‌بینی توحیدی شهید مطهری ادغام می‌شد، اما نه توبیخی در کار بود و نه تشری. کار به‌ جایی رسیده بود که حتی یکی از رزمنده‌ها یک قطار اسباب‌بازی خریده بود و صرفاً جهت اذیت کردن فرمانده جلوی او بازی می‌کرد و قطار را طوری کوک می‌کرد که موقع حرکت از روی کتابش عبور کند. احمد هم با آرامش می‌گفت: برادر محمد خجالت بکش. اما هرگز داد نزد که آدم‌ حسابی، من فرمانده تو هستم چرا از این کار‌ها انجام می‌دهی. نیرو‌های حاج احمد فقط به چنین حرکت‌هایی اکتفا نمی‌کردند و گاهی کار به یکسری عملیات سری هم می‌کشید. شش، هفت نفر از نیرو‌ها با قول اینکه همدیگر را لو ندهند، موقع استراحت حاج احمد پتویی رویش می‌اندازند و او را بلند می‌کنند و می‌برند پرت می‌کنند روی برف ۸۰ سانتی حیاط محوطه آسایشگاه. البته همگی اعضای فعال در این عملیات سری تا رسیدن حاج احمد به راهرو لو می‌روند و یکی از بچه‌ها همه را معرفی می‌کند اما او روز بعد هیچ برخوردی نمی‌کند و خم به ابروی خود نمی‌آورد. اگرچه شاید برای ما عجیب باشد اما اتفاق‌های صمیمانه در آسایشگاه با شخصیت پر ابهت نظامی او در میدان برای نیروهایش یک موضوع قابل‌ درکی بود. پیاده‌روی‌های بعد از هر نماز صبح از قله‌ای در شرق پاوه با برودت هوای زیاد و مسیری پر از برف و یخ که پایین آمدنش را باید حتماً غلت می‌خوردی نه اینکه در طی چند دقیقه سُر بخوری و پایین بیایی. چون سریعاً داد و فریادش بلند می‌شد که غلت بخور، سُر نخور. در انتهای مسیر احمد با جعبه خرمایی در دست به نیرو‌ها خسته نباشید می‌گفت و به پشت بچه‌ها می‌زد و می‌گفت: خسته نباشی مؤمن، دلاور، پهلوان و... اما چشمانت روز بد را نبیند که اگر موقع برداشتن خرما می‌گفتی: «مرسی.» فقط یک‌بار گفتنش کافی است تا بفهمی ناغافل چه گفته‌ای. باید بیش از ۲۰ متر داخل گِل به صورتی که بدنت به زمین چسبیده شده، سینه‌خیز بروی و بعداً هم اگر از او بپرسی این چه‌ کاری بود که با من به خاطر یک مرسی گفتن کردی، بگوید: «فلانی اگر من با تیر تو را می‌کشتم هم حقت بود.» او فقط یک شخصیت موفق نظامی نبود و در این زمینه نظرش این بود که: «ما شاه که ایرانی بود را بیرون نکردیم که فرهنگش باقی بماند، ما فرهنگ خارجی را بیرون انداختیم. اگر تو که پاسدار هستی از کلمه مرسی استفاده کنی، بُعد فرهنگی‌ات کجا رفته است؟ مگر سپاه یک نهاد عقیدتی ـ سیاسی ـ نظامی نیست؟ پس عقیده‌ات ضعیف است که اینطور حرف می‌زنی.» البته چنین شخصیتی به نظر می‌رسد آبش با هرکسی در یک جوی نرود. به‌طوری‌که مواضع شدیدی علیه رئیس‌ جمهور زمان خود «بنی‌ صدر» داشت؛ تا جایی که کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواسته‌اند. البته در دیدارش با امام، داستان ماجرایی دیگر داشت. امام فرمودند: «احمد، به شما می‌گویند منافق هستی؟» گفت: «بله، همین حرف‌ها را می‌زنند.» پس از آن، امام فرمودند: «برگرد و همانجا که بودی، محکم بایست.» حاج احمد دیگر غمی نداشت و اکنون هم ندارد. چون تأیید از حضرت امام گرفته بود و او همچنان محکم ایستاده است.» •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
🌿 صفا و اخلاص را یکجا نظاره کنید ツ در جبهه هر فرد به مدت ۲۴ ساعت ،شهردار یا خادم‌ سنگر بود و مسئولیت تهیه‌ی غذا و گرفتن سهمیه چایی و قند ... و همچنین انداختن و جمع‌کردن سفره، شستن ظروف صبحانه، نهار و شام را برعهده می‌گرفت... چنانچه شهردار در نوبتِ وظیفه‌‌اش خوب عمل می‌کرد و سلیقه به خرج می‌داد، مرتب برای سلامتی‌اش صلوات می‌فرستادند و از او می‌خواستند در پُستش باقی بماند. گاهی این رفتار را برای برادری که خوب از عهده‌ٔ کار برنیامده بود نیز انجام می‌دادند تا در این کار، استاد شود و به شوخی و با زبان شیرین به او می‌گفتند: « ننه چرا غذا سرده؟ » چرا کم‌نمکه؟ ... و از این قبیل حرف‌ها… :) •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
⚪️ فرمانده خاکی 🍁 پاییز ۱۳۶۲ و عملیات والفجر ۴ بود. منطقه مریوان کردستان به سمت شیلر ▫️ برای نصب یا تعمیر خط FX (تلفن راه دور) به اتفاق حسن ظهراب، مسئول مخابرات قرارگاه، از مقرمان واقع در دره تَفی مریوان، به نقطه‌اي نزدیکی خطوط عملیاتی رفتیم (به سمت دشت شیلر). آنجا، ارتفاع تپه مانندی بود به نام "بَراله و سَربَراله" که در غرب جبهه مریوان قرار داشت. چند نفر نوجوان بسیجی تهرانی (احتمالا از نیروهای تیپ ۲۷ محمدرسول الله-ص) در آنجا مستقر بودند که نه سنگر درست و حسابی داشتند و نه دستشویی! من در کانکس ماکس (دستگاه مخابراتی انتقال خط FX ) مشغول تعمیر و رفع عیب سیستم بودم. در این حال، بیرون از اتاقک دستگاه را نگاهی انداختم، دیدم سردار ظهراب از فرصت استفاده کرده و با چیدن‌ گونی‌های پر از خاک بر روی هم و نیز استفاده از پلیت (فلزی)، برای نیروهای مستقر در آنجا توالت صحرایی می سازد. --(راوی: ادمین کانال) 🌿 ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 👆📷 عکس، تزئینی است، (نمونه‌ای از توالت صحرایی در هور) •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
دفاع مقدس
⚪️ فرمانده خاکی 🍁 پاییز ۱۳۶۲ و عملیات والفجر ۴ بود. منطقه مریوان کردستان به سمت شیلر ▫️ برای نصب
📷 حسن ظهراب در کنار فرماندهان قرارگاه مرکزی سپاه، عزیز جعفری و احمد غلامپور – راوی جنگ نیز در عکس دیده می‌شود
4_5909225668960323530.mp3
زمان: حجم: 327.8K
📢 صوت| حسن ظهراب در قرارگاه کنار محسن رضایی (فرمانده سپاه) است و رحیم صفوی را پیج می کند تا او با آقا محسن صحبت کند ⏳ دوران 💠 👇👇
🔹 حسن ظهراب نیز از دیگر مسئولین مخابرات قرارگاه مرکزی خاتم در دوران جنگ تحمیلی بشمار می رود. در مورد سایر مسئولین مخابرات سپاه در جنگ می توان به: عباس دلیر، مهدی شیرانی نژاد،عباس رئیسی ... اشاره نمود. 📷 در تصویر فوق، حسن ظهراب، در جلسه فرماندهان در قرارگاه جنوب (خوزستان) دیده می شود. این عکس مربوط به جلسه فرماندهان قبل از عملیات فتح المبین است که در آن شهید حسن باقری، شهید مجید بقایی، نصرالله فتحیان، مسئول بهداری قرارگاه خاتم و ... حضور دارند.
دفاع مقدس
🔹 حسن ظهراب نیز از دیگر مسئولین مخابرات قرارگاه مرکزی خاتم در دوران جنگ تحمیلی بشمار می رود. در مورد
📷 عکسی از سردار ربیعی در کنار شهید احمد کاظمی (فرمانده لشگر 8 نجف) 🌴 منطقه عملیاتی 🔹 دوران - زمستان ۱۳۶۶ 💠 مصطفی ربیعی در زمان جنگ، مسئول مخابرات سپاه در قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) بود. در اوایل کار، پشتیبانی ستادی ارتباطات و مخابرات جبهه در مرکز به عهده برادران مهندس موسوی و حسین تاش بود