eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
965 فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
زمان پرواز فرا رسید و برای این کار چهار نفری به منزل برادر سرناز رفتیم، چون نزدیک فرودگاه مهرآباد بو
از آنجا که خوش خوراک بودیم، در هر بار خرید از سوپرمارکت محل، تمام نان باگت‌های آنها را خریداری می‌کردیم به طوری که چیزی در قفسه باقی نمی‌ماند و باز هم کم می‌آوردیم! لذا در این مدت فروشگاه برای ما سفارشی نان می‌آورد. خود ژاپنی‌ها شاید چند برابر کمتر از ما غذا می‌خوردند!!
鶴見川 رودخانه تسورومی
محل برگزاری کلاس‌های هم در Training Center شرکت بود (در یوکوهاما). آنجا خارجی‌های دیگر هم بودند و هر گروه در بخش خاصی دوره می‌دید. کلاس به صورت تئوری و عملی برگزار می‌شد. در حوالی ساعت ده صبح هم وقت استراحت بود که می‌رفتیم چای یا قهوه‌ای می‌خوردیم. استفاده از سرویس‌های بهداشتی آنجا که هم مشکل بود (چون توالت فرنگی بود). هر نفر یک شیشه نوشابه خانواده را از شیر بیرون پر از آب می‌کرد و با خود به دستشویی می‌برد. و برای استفاده از دستشویی‌های فرنگی هم باید با کفش می‌رفتی بالا!! در محل شرکت، نماز جماعت هم می‌خواندیم و پس از اتمام درس به سمت محل اقامت خود باز می‌گشتیم. دوباره می‌بایست مسیر طولانی را پیاده طی می‌کردیم. وقتی که برمی‌گشتیم، بچه‌ها بیشتر استراحت می‌کردند. من که می‌دانستم دیگر چنین فرصتی بدست نمی‌آید، مایل به دیدن جاهای مختلف آنجا بودم ولی این کار به تنهایی میسّر نبود. به ناچار پای تلویزیون اوقات خود را سپری می کردم. برخی شب‌ها بیرون رفته و در خیابان‌ها قدمی می‌زدیم. در این مدت برای تفریح و نیز بازدید از کارخانهNEC ، با اتوبوس به منطقه "هاکُنه"箱根که در سمت شمال ژاپن قرار داشت رفته در آنجا از خط تولید کارخانه دیدن کردیم. همچنین از منطقۀ گردشگری کوه‌های "هاکُنه" بازدیدی داشتیم. آنجا ناحیه آتشفشانی بود که از جای جایِ کوه، آب گرم به همراه بخارات گوگرد بیرون می‌زد. منظره زیبایی بود. شب را در هتلی در آنجا گذراندیم و پس از صرف ناهار در رستورانی در ساحل اقیانوس آرام، به یوکوهاما باز گشتیم.
یک بار دیگر هم به مرکز شهر توکیو رفته و بازدیدی از برج بلند توکیو داشتیم. برج فولادی قرمز رنگ بلند که با آسانسور به قسمت‌های فوقانی آن می‌رفتند. در ارتفاع میانه برج، سازه‌ای چند طبقه بود که بازدیدکنندگان از آنجا بیرون را تماشا می‌کردند. دوربین‌های بزرگ پایه دار را نیز کار گذاشته بودند که تا فواصل دور از شهر توکیو را می‌شد مشاهده کرد. طبقات آخر برج هم اختصاص داشت به نصب سیستم‌های مخابراتی و تلویزیونی، که رفتن به آنجا ممنوع بود.
پس از بازدید از برج و گشتن در شهر، برای صرف غذا به رستوران حلال رفتیم، که متعلق به بنگلادشی‌ها بود. به اتفاق همراهِ ژاپنی خود، سر میز نشسته و هر کدام سفارش غذا دادیم، از انواع مختلف غذاهای هندی و بنگلادشی. آنجا تنوری هم بود که نان داغ و تازه پخت میشد. یک سری برنج و خورش و کباب سفارش دادیم با نان اضافه! غذاهایشان تند بود و ما که مدت‌ها بود غذای درست و حسابی نخورده بودیم دلی از عزا در آوردیم! آن فرد ژاپنی چند لقمه‌ای که خورد و دست از غذا خوردن کشید!! به مناسبت عید مبعث نیز به سفارت ایران در ژاپن دعوت شدیم. در آنجا جشنی بر پا شده بود و تنی چند از مسلمانان ژاپنی نیز شرکت کرده بودند. آنجا هم پذیرایی مفصلی شدیم. روزی هم به اتفاق یک نفر راهنمای ژاپنی، از معابد بودایی که تعدادشان هم زیاد بود دیدن کردیم. این بناها در محوطه باغ مانند و مصفّایی قرار داشتند. سپس از چند موزه از جمله موزه مخابرات در شهر توکیو . . . بازدید داشتیم.
در پایان دوره هم برای خرید سوغاتی با مترو به شهر توکیو رفتیم. بازار خرید توکیو "اُکاچی مَچی"御徒町 نام داشت. از مغازه‌ای که اتفاقاً فروشنده آن ایرانی بود چند قلم جنس خریدیم: تلویزیون 20 اینچ هیتاچی، جاروبرقی و تعدادی اقلام کوچک تر. اسباب بازی‌های کنترل از راه دور هم داشتند (که بسیار برای ما جالب بود و سوغاتی ارزشمندی به حساب می‌آمد)، ولی می‌گفتند که اینها در گمرک فرودگاه مهرآباد کالای ممنوعه به شمار می‌آید و نمی‌توان وارد ایران کرد، لذا از خرید آنها پشیمان شدیم. {آن زمان منافقین دست به ترور زده و خرابکاری می‌زدند. ماشین‌های اسباب بازی "ریموت دار" می‌توانست کاربرد دوگانه داشته و برای انفجارات از راه دور از آنها استفاده کنند. (در آن دوران، همچنین استفاده از موتورسیکلت‌های تندروی پرشی و تریل ممنوع بود، زیرا وسیله نقلیه چابکی برای منافقین بود و می‌توانستند پس از هر ترور و جنایتی، با استفاده از آنها به سرعت از معرکه بگریزند.)} سوغات خریداری شده را با خود آوردیم، به غیر از تلویزیون که فروشنده با پروازهای بعدی به ایران ارسال می‌کرد. هزینه ارسال هر دستگاه تلویزیون، 10000یِن (50 دلار) بود و قیمت خرید هر دستگاه تلویزیون هم نیز همین مبلغ بود. در واقع ما پول دو تلویزیون را داده بودیم، بدون هیچ سند و رسیدی، فقط زبانی به ما گفتند که در فلان تاریخ به گمرک مهرآباد مراجعه نمایید و کالای خود را تحویل بگیرید.(البته ما تا آخر و بعد از رسیدن به ایران هم اطمینان نداشتیم که تلویزیون را ارسال می کنند، که در این صورت دستمان به هیچ جا نمی‌رسید و می‌بایست قید تلویزیون را می‌زدیم! در تاریخی که اعلام کرده بودند به گمرک فرودگاه مراجعه کرده و تلویزیون مان را صحیح و سالم تحویل گرفتیم. چقدر آنها درستکار و صادق بودند و دلیل پیشرفت‌های فوق العاده ژاپنی‌ها هم همین وجدان کاری آنهاست.)