eitaa logo
دفاع مقدس
4.4هزار دنبال‌کننده
22.2هزار عکس
14.1هزار ویدیو
1.2هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
ر‍ 🌺🍃🍂🌿🌺🍃🍂 🍃🍂🌿 🌺 🔸ولادت:١٣۴۶/١/١ 🔸شهادت:١٣٨٠/٧/١٧ 🔸محل شهادت:فکه پایش را می گذاشت توی میدان مین، همان اول می نشست زمین و با خاکش تیمم می کرد... می گفت اینجا کشیدن برایم راحت تر است... جایی که باید با تمام وجودت می ترسیدی ، برای او آرامش بخش ترین جای دنیا بود... ... طلاییه بودیم... چند روزی بود هر چه می گشتیم ، پیدا نمی کردیم... یک شب خواب دید پرتوهای نور از یک نقطه از زمین به می رود... فردا همان جا را کندیم؛ کلی شهید پیدا شد... اولین بار نبود که توی خواب آدرس می گرفت... 🌺🍃🍃🌺 🍃🍂🌿 🌺🍃🍂🌿🌺🍃🍂
💢 (ع) . ▫️ سید جمال طالبی.متولد ۱۳۴۶ سنگده. شانزده سالگی رفت جبهه.هشت مرحله عازم مناطق جنگی شد تا سال ۱۳۶۵ ، روز ۵ آذر در خرمشهر تیر به قلبش اصابت کرد و بشهادت رسید.🕊🕊 . ▫️تیربارچی بود . در گردان امام محمد باقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا . در گردان معروف بود که همیشه و در همه حال با وضو بود و موقع اذان نماز خود را به جا می آورد.متواضع بود و با حجب و حیا. اسم امام حسین که می آمد اشک از دیدگانش جاری می‌شد. روزی در یکی از گردان های لشگر، سنگر اجتماعات نیروها دچار حادثه شده بود ، توسط بلندگو درخواست کمک کردند ، سید اولین نفری بود که در محل حادثه حاضر شد و توانست تعداد زیادی از افراد را از زیر آوار بیرون آورد . 
💠 . 🔖 مادر شهید :از کلاس دوم ابتدایی روزه می گرفت . یادم یک سال ماه رمضان در فصل تابستان بود او روزه داشت از شدت گرما پیراهنش را بالا زده بر روی موزائیک خوابیده بود .بسیار مقید به حق الناس بود به مسجد می رفت مسئول تقسیم غذا بین مردم بود اضافه غذا را به ما نمی داد می گفت : مال مسجد است. .
دفاع مقدس
رزمندگان لشکر ویژه ۲۵ کربلا. سال ۱۳۶۳_پل خیبر از سمت راست: ۱-جاویدالاثر سردار شهید یوسف سجودی ۲- شهید گلگون۳-سردار شهید سبزعلی خداداد ۴- زنده یاد جانباز حاج شعبانعلی علی نسب ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 🌊💦 ▫️ علی اکبرنژاد ... . یک شب قبل از عملیات کربلای4 بود که فرماندهان تیپ ها و گردان های لشکر جمع شده بودند و قرار شد برویم بالای دکل و شناسایی دیدبانی از دکل داشته باشیم و مناطق مربوط به لشکر25کربلا را برای عملیات توجیه شویم شهید ماموریت سختی هم داشت و قرار بر این بود نیروها را بصورت هلی بورن یعنی با هلی کوپتر در پشت دشمن پیاده کنند.صبح آن روز دیدم دیگی را گرفته و آب گرم می کند و در حال انجام غسل است به شوخی به او گفتم دیگر وقت این کارها نیست. او در جواب گفت: (دیگر وقتش است) من خیلی توجه به حرفش نکردم که منظورش از این جمله چیست. با چهره ای شاد، گشاده و مزاح های آنچنانی تغییرات عجیبی در او ایجاد شده بود. با هم رفته بودیم بندر خرمشهر، دکلی بود و پایین آن نشسته بودیم و قرار بود به نوبت به بالای دکل برویم آتش دشمن هم به این طرف اروند شدید بود در نهایت من در نیمه راه دکل بودم به طرف بالا که چندین انفجار صورت گرفت و پایین را نگاه کردم و دیدم ترکش به خداداد و یکی از بچه های مخابرات اصابت کرد و به سرعت پایین آمدم دیدم خداداد در حال گفتن شهادتین خودش است و یک سلامی به آقا ابی عبدالله داد و با یک لبخندی و یک نگاه معصومانه ای که کرد، به شهادت رسید.
سالروز شهادت اسماعیل لشگری «فرمانده گردان عمار یاسر لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)» فرازی از وصیتنامه شهید: خداوند می فرماید : « اگر قلب مومن با من باشد ، عظمت به او می دهم و بی نیازش می کنم ...» خدایا ، چشمان و دل های ما را با نوری روشن فرما که بتواند تو را ببیند. اگر گریه کردید بدانید برای چه می باشد ، بنده به شما نمی گویم گریه نکنید ، گریه بسیار خوب است .گریه ای نکنید که دشمنان اسلام سوء استفاده کنند. گریه برای آل محمد (ص) و سالار شهیدان بکنید بهتر است . امام را هرگز فراموش نکنید ، از او پیروی کنید و وحدت داشته باشید. ┄┅┅┅┅❀ 💠💠 ❀┅┅┅┅┄ 📌کانال در پیامرسانهای ایتا، تلگرام و روبیکا 👉 @shohadapaytakht