eitaa logo
🕊شہیدمحمدرضادهقان‌امیرے🕊
1.1هزار دنبال‌کننده
13.2هزار عکس
3هزار ویدیو
97 فایل
🕊بنام‌اللہ🕊 🌸شہید محمدرضا دهقان امیرے🌸 🌤طلوع:1374/1/26 🕊شہادت:1394/8/21 💌پیامے‌ازجانب🌼 #نعم_الرفیق 🌼: ✾اگردلتان‌گرفت‌یادعاشوراڪنید ✾ومطمئن‌باشیدڪہ‌تنہابایادخداست‌ڪہ‌دلہاآرام‌مے‌گیرد. خادم ڪانال: @shahid_dehghan_amiri ادمین تبادل: @ashegh_1377
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊شہیدمحمدرضادهقان‌امیرے🕊
یه کم طولانیه! ولی #لطفا_بخونید وقتی در نجف اشرف جهت انجام کاری که در نظرم بود از بازار محله سیفیه
 سپس به امر حضرت، مرد قصاب بزغاله دیگر را پای ناودان آورده و مثل همان بزغاله اول ذبح نمود. این بار نیز خون، به حیاط خانه ریخته و موجب تردید بیشتر حاضرین گردید. و همگی گمان کردند که آن حضرت این بار سر شیخ علی را بریده و این خون متعلق به شیخ است. پس با خود گفتند عن قریب است که به امر حضرت (علیه السلام) نوبت به او برسد که به پشت بام رفته و ... لذا درب حیاط را گشوده و همگی فرار را بر قرار ترجیح دادند.  سپس حضرت خطاب به شیخ فرمود: «هم اکنون به حیاط برو و همگی را به پشت بام دعوت کن تا با من دیدار کنند.» اما وقتی شیخ به صحن حیاط آمد، حتی احدی از آن چهل مرد را در خانه ندید. پس مجددا به پشت بام رفت و فرار آن جماعت را خدمت امام عرضه داشت.  حضرت فرمود: «ای شیخ، دیگر عتاب و خطاب ها را رها کن. آیا این همان شهر حله نبود که می گفتی بیش از هزار مخلص در آن وجود دارد؟! سرزمین ها و شهرهای دیگر را هم به همین امر قیاس کن. این را فرمود و از نظرشان پنهان گردید.»   عارف کامل؛ جناب شیخ رجبعلی خیاط (ره) فرمود:«اغلب مردم اظهار می کنند که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را از خویشتن نیز بیشتر دوست دارند، حال آنکه اینگونه نیست؛ زیرا اگر او را از خود بیشتر دوست داشته باشیم، باید برای او کار کنیم؛ نه برای خود. شاید او می فرماید 🌸 @Dehghan_amiri20🌸
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 در یکی از تشرفات، سید عبدالکریم به محضرامام زمان (علیه السلام) حضرت خطاب به سیدعبدالکریم می‌فرماید: «آیا کفش ما را نیز می‌دوزی؟» و سید بلافاصله می‌گوید: «بله آقاجان! اما سه نفر جلوتر از شما کفششان را آورده‌اند.» امام زمان (علیه السلام) دقایقی بعد، بار دیگر می‌فرمایند: «سید!کفش ما را نمی‌دوزی؟» و سید می‌گوید: «چرا آقاجان! بعد از این سه کفش می‌دوزم.» دقایقی می‌گذرد و امام زمان (علیه السلام) برای بار سوم می‌پرسند: «سید! آیا کفش ما را نمی‌دوزی؟» در این هنگام، سید طاقت از کف می‌دهد و بر می‌خیزد و امام زمانش را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید: «سید و آقای من! این قدر مرا امتحان نفرمایید! اگر یک مرتبه دیگر بفرمایید، فریاد می‌زنم و همه را خبردار می‌کنم که یوسف فاطمه در آغوش من است». بعدحضرت از سید عبدالکریم می پرسند: «اگر هفته‌ای بر تو بگذرد و ما را نبینی چه می‌کنی؟ «سید در پاسخ می‌گوید: ! و امام زمان (علیه السلام) می‌فرمایند: «اگر این طور نبود، هفته‌ای یک بار ما را نمی‌دیدی!» شاید او می فرماید 🌸 @Dehghan_amiri20🌸