eitaa logo
🕊شہیدمحمدرضادهقان‌امیرے🕊
1.1هزار دنبال‌کننده
13.2هزار عکس
3هزار ویدیو
97 فایل
🕊بنام‌اللہ🕊 🌸شہید محمدرضا دهقان امیرے🌸 🌤طلوع:1374/1/26 🕊شہادت:1394/8/21 💌پیامے‌ازجانب🌼 #نعم_الرفیق 🌼: ✾اگردلتان‌گرفت‌یادعاشوراڪنید ✾ومطمئن‌باشیدڪہ‌تنہابایادخداست‌ڪہ‌دلہاآرام‌مے‌گیرد. خادم ڪانال: @shahid_dehghan_amiri ادمین تبادل: @ashegh_1377
مشاهده در ایتا
دانلود
📝 📝 در راه مشهد، شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند. به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بی‌عرضه است، اسبش دائم عقب می‌ماند. شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است، حیوان کشش این‌ همه عظمت را ندارد. ساعتی بعد عقب ماند، به میر داماد گفت: این شیخ بهائی رعایت نمی‌کند، دائم جلو می‌تازد. میرداماد گفت: اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است، سر از پا نمی‌شناسد و می‌خواهد از شوق بال در آورد. این است رسم رفاقت... ✔ در غیاب یکدیگر، حافظ آبروی هم باشیم. 📚 روضات الجنات، ص۱۱۵ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈ شهید محمدرضا دهقان امیری ☘️@dehghan_amiri20☘️ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈
📝 📝 زن‌هایی که می‌خواستند تفسیر قرآن و علوم دینی یاد بگیرند، می‌رفتند سراغش. مجالسش رونق داشت. ابن عباس وقتی می‌خواست روایتی بگوید که به زینب برمی‌گشت، می‌گفت: «عقیله ما، دختر علی، این‌طور گفت» و دیگر معروف شده بود به عقیله بنی‌هاشم. آن‌قدر که خیلی‌ها به جای زینب صدایش می‌زدند عقیله. عجیب هم نیست اگر کسی معلم‌اش فاطمه باشد و علی، عقیله یک قوم و قبیله بشود. 📚 کتاب قصه کربلا‌ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈ شهید محمدرضا دهقان امیری ☘️@dehghan_amiri20☘️ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈
📝 📝 روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند میدهم که کامروا شوی. 🔳 اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری... 🔳 دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی... 🔳 و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی... پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟لقمان جواب داد: 🔲 اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. 🔲 اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس میکنی بهنرین خوابگاه جهان است... 🔲 و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست. ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈ شهید محمدرضا دهقان امیری ☘️@dehghan_amiri20☘️ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈
📝 📝 پیرمردی نارنجی‌پوش در حالی‌که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بيمارستان شد و به پرستار گفت: به این بچه کمک کنید. یک ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار گفت: این بچه نیاز به عمل داره و باید هزینه اش رو پرداخت کنید. پیرمرد گفت: اما من پولی ندارم، پدر و مادر این بچه رو هم نمیشناسم. خواهش میکنم عملش کنید، من هرجور شده پول رو تا شب براتون میارم. پرستار گفت: با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. پیرمرد پيش دكتر رفت؛ اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه. صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می‌اندیشید. ⭕️ گاهی اوقات تا اتفاقی برای خودمان پیش نیاید، به فکر ابعاد مختلف آن نیستیم. ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈ شهید محمدرضا دهقان امیری ☘️@dehghan_amiri20☘️ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈
📝 📝 🍃 قحطى، همه جا را گرفته بود . قرصى نان يافت نمى‏شد . در آن حال، مردى از بنى اسرائيل به كوهى از ريگ در بيابان رسيد . پيش خود انديشيد كه كاشكى اين كوه ريگ، كوه گندم بود و من آن را پيش قومم مى‏بردم و آنان را از رنج گرسنگى مى‏رهاندم. به شهر بازگشت. پيامبر آن روزگار نزدش آمد و گفت: در بيرون شهر چه ديدى و چه خواستى؟ گفت: كوهى ديدم كه از سنگ‏هاى خرد (ريگ) انباشته بود. در دلم گذشت كه اگر اين همه، گندم مى‏بود، همه را صدقه مى‏دادم و قحطى را بر مى‏انداختم. پيامبر قوم گفت: بر تو بشارت باد كه ساعتى پيش، فرشته وحى بر من نازل شد و گفت كه خداى تعالى صدقه تو پذيرفت و تو را چندان ثواب داد كه اگر تو آن همه گندم مى‏داشتى و به صدقه مى‏دادى، ثواب مى‏داد. 📚 حكايت پارسايان، رضا بابايى ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈ شهید محمدرضا دهقان امیری ☘️@dehghan_amiri20☘️ ┈•••✾••🌿🌸🌿••✾•••┈
📝 📝 🔹 پیر مرد دانایی به نوه اش گفت: فرزندم تا حالا دانسته ای که بهشت مجانی است و دوزخ را باید با پول خرید. نوه اش گفت: پدر بزرگ چگونه بهشت مجانی است اما دوزخ رو باید با پول خرید؟ پیرمرد گفت پسرم نماز و روزه و کارهای نیک، بابتشان هیچ پولی پرداخت نمیکنی و بهشت مجانی به دست می آید؛ اما شراب و زنا و قمار و ربا بابتشان پول پرداخت میکنی پس جهنم را باید با پول خرید. 🔸 قضاوت با شما ؛ کدام بهتر است؟! بهشت؟ (مجانی ) یا جهنم؟ (پولی) ‌ ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 🔹 از‌حاتم‌طایی‌پرسیدند چطوراین‌همه‌بخشنده‌شدی؟ گفت‌ازکناریه‌ساختمانی‌ردمیشدم‌که یه‌اوستا‌وکارگر‌داشتنداونجا‌بنایی‌میکردند شاگردآجرمینداخت‌بالاواوستا‌دیوار‌میچید دقت‌کردم‌دیدم‌تاموقعی‌که‌دست‌اوستا آجرهست‌شاگردآجر‌نمیندازه‌بالا اما‌به‌محض‌اینکه‌دستِ‌اوستاخالی‌میشه شاگردآجربعدی‌روبراش‌میندازه فهمیدم‌اگه‌دستاموازثروت‌خالی‌کنم جھان‌هستی‌سریع‌دستامودوباره‌با ثروت‌پرمیکنه!! به‌این‌قضیه‌میگیم‌قانون‌خلأ! اینکه‌هستی‌همیشه‌در پی پرکردن‌خلاء هست پس‌راهِ‌گرفتن‌خیلی‌چیزهادرجھان‌ بخشیدنِ‌اون‌به‌دیگرانه ‌ ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 🔹 شخصی احوال امام حسین (ع) را پرسید و گفت: در چه حالی هستی؟ امام فرمود: در حالی هستم که ▪️ خدا بالای سر من (و ناظر اعمال من است) ▪️ و آتش جهنم پیش روی من است ▪️ و مرگ به دنبال من است ▪️ و حساب روز قیامت مرا احاطه کرده ▪️ و در گرو اعمالم هستم ▪️ و توان دور کردن ناملایمات از خودم را ندارم ▪️ و کارها به دست دیگری است که اگر بخواهد میتواند مرا عذاب کند و اگر بخواهد میتواند مرا ببخشد؛ 🔸 با این حال چه کسی فقیرتر از من است؟ 📚 بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۱۶ ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 🔹 در زمان حضرت موسی(ع) دو نفر به زندان افتادند. پس از مدتی آنها را رها ساختند، یکی چاق و سرحال بود و دیگری لاغر و ضعیف گشته بود. حضرت موسی از آن مرد چاق پرسید: چه سبب شد که تو را فربه ساخت؟ گفت: گمانم به خدا نیک بود و حسن ظن به خدا داشتم. از دیگری پرسید: چه چیز سبب شد که تو را بدحال و لاغر ساخت؟ گفت: ترس از خدا، مرا به این حالت افکنده است. حضرت موسی(ع) دست به سوی خدا برداشت و عرض کرد: بارالها! گفتار این دو نفر شنیدم، مرا آگاه ساز که کدام یک برترند؟ و خداوند فرمود: آن که گمان نیک و حسن ظن به من دارد، برتر است. 📚 منبع: کتاب یكصد موضوع پانصد داستان، ج۲، ص۲۲۹، نويسنده: سيد علي اكبر صداقت ‌┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 🔹 پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جمله‌ای را برای خنداندن او بر روی اسكناس مینوشت. اينبار هم همين كار را كرد.پسرک با اشتياق پول را گرفت و جمله‌ای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند. روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن. پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند. پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی! پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمیشنيد... 🔸 اگر میخواهی خوشبخت باشی، براي خوشبختی ديگران بکوش... ‌┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 🔹 یکی از دوستان می‌گفت: مادرم را سال گذشته از دست دادم. زنی بسیار مؤمن که فرزندانش را به خوبی تربیت نمود و از لحظات عمرش به خوبی استفاده کرد. ایشان می‌گفت: مادرم را در خواب دیدم فهمیدم از دنیا رفته. دستش را گرفتم و گفتم مادر مرا نصیحت کن، آنجا چه خبر است؟ نگاهی به من کرد و گفت: اسراف، اسراف را خیلی سخت می‌گیرند. به خصوص اسراف در وقت و عمر. سعی کن از لحظه لحظه عمرت به خوبی استفاده کنی. 📚 کتاب نسیمی از ملکوت ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈
📝 📝 مرد جوانی از مشکلات خود به حکیمی گلایه می‌کرد و از او خواست که راهنمایی‌اش کند... حکیم آدرسی به او داد و گفت به این مکان که رسیدی ساکنان آن هیچ مشکلی ندارند می‌توانی از آن‌ها کمک بطلبی مرد هیجان‌زده به سمت آدرس رفت و با تعجب دید آن‌جا قبرستان است به راستی تنها مردگانند که مشکل ندارند مشکل داشتن یعنی زنـده بـودن... ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈ @dehghan_amiri20 ┈•••••✾•••❀♥❀•••✾•••••┈