هدایت شده از _هﯾلاﻧﻤــ☫؛
و قسم به تابش نوری که برف را در گرمای وجودش ذوب میکند
آن سانی که من قلم بخورم و کنار ریشه های تو جوانه هایم سبز شوند..
بهار من خواهد رسید، و تحویل سال من است..
ذالک از آن هر بهاری که عید نام گرفت برایم زمستانی ست که فقط جامه اش راعوض کرده
نه سرمایش را...
"دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ
یک بار اگر تَبَسُّمِ همچون شکر کنی"
رفیق جان، تولدت رسید و دنیا دوباره یه لبخند تازه زد.
بودنت توی این زندگی همیشه نعمت بوده.
امیدوارم مسیرت پر از روشنی، فرصتهای قشنگ و موفقیتهای دلی باشه.
بهترینها سهم دل تو.
تولدت مبارک رفیق جان.❤️🩹
زنده ایم اما از این رنجی که نامش زندگیست'
غیر تکراری ملالآور،
چه باقی مانده است...؟
هرگز نخواهی فهمید
که مـن از غـــم نبودنت
به خیالِ بودنت پناه میبردم ..
دادهام دستم به عشقی که رها کرده مرا
ماندهام با کولهباری از غمش بی سرپناه
بههرحالاثرهمهچیزازبینخواهدرفت؛ همهچیز،بهجزاولینسلاموآخرینخداحافظی.
«خبر مثل صاعقه فروریخت؛ زخمی ماند که نه میشود باورش کرد، نه میشود از سنگینی داغش جان سالم به در برد...///