غَمی دارد دلم شرحش فقط افسانه میخواهد ،
به پای ِخواندنش هم گریهٔ جانانه میخواهد .
خرّم آن روز ك بازآیی و سعدی گوید :
آمدی ؟ وَه ك چه مشتاق و پریشان بودم .
- سعدی
من به عشق پناه میبرم ،
به آن گرمای ِبیدفاع ..
که حتی مرگ را هم بیمعنا میکند .
- فروغ فرخزاد .
گل سرخم چرا پژمرده حالی ؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
که تو کوچک دلی طاقت نداری ..
- باباطاهر
تو تنها میتوانی آخرین درمانِ من باشی
و بیشک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
عاشقی دل میدهد ، معشوقهای دل میبرد ؛
بُرد در بُرد است و من مشغول حسرت بُردنم ..