نگاه ناگهان تو، به چشم من همین که خورد
تمام من خلاصه شد، درون چشم های تو...!
به یغما بردی از من دل، ولی من باز دلتنگم
چونان صیدی که از صیاد دنبال امان باشد...!
هزاران بار گشتم صفحه ها شاید دعاهایی
برای درد عشقت در مفاتیح الجنان باشد:))
با خدا میگویم، آنچه بر سرم آورد عشق!
جان نصف نیمه ای بودُ دوبار از من گرفت:)
با گلی که بوسه های آبدار از من گرفت،
روزگاری داشتم.. که روزگار از من گرفت..!
منکهاینطورینبودم!ساقههایمبرگداشت...
میهمانیلانهکردهبرگوبارازمنگرفت...؛))
از جهان مانده فقط جان، که مراترک کند
من چنانم، که محال است کسی حال مرا درک کند..!