ی جوری حال خوب کنه صدات ک اگه تیغ رو رگام باشه بلند میشم تا از نو بسازم گزم
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند
هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند
همیشه با تاریخ حال میکنم ولی اون قسمتیش ک میفهمی داره داستانت تهش میشه شبیه تاریخ و تو...
میترسم از تکرار تاریخ
بر سرم نعره مزن از چه تو را بوسیدم ،
گر رضا نیست دلت این لب من ، بِستانش .