eitaa logo
‌"دلـارا|𝜗ৎ 𝐃𝐞𝐥𝐚𝐫𝐚"
2.6هزار دنبال‌کننده
160 عکس
18 ویدیو
2 فایل
_نگارشم‌ازعشق‌بود‌آن‌هنگام‌که‌واژه‌هاهمگی؛دردکشیدند! _اینجا، جایی‌ست که قلمِ شکسته از نبودنت می‌نویسد؛ و کلمات، گویی پای لغزیده، افتان و خیزان، در جاده‌ی دلتنگی تو گام برمی‌دارند.» کپی؟لا زیرمجموعه‌هامون: @naayss
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود...
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست بیشم مجال صبر و سر انتظار نیست
بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم...
مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش به وعده های وصال تو زنده دارندم
با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست..
به نام پدید اورنده آن دو فنجان قهوه نگاهش. ما بین لحظات مکرر اما منحصر به فرد هر روز زندگی دست و پنجه به بازی گرم میکردو میان لبخند های معطر به مهبانگ بغض یی که پنجه کشیده و با تار های صوتی حنجره اش ساز ناکوک را کوک میپنداشت.. حس های مثبت و منفی، دلتنگی و خاطره، گرمای آغوش گذشته و یخبندان فراق اکنونش همچون دانش اموزان صف کلاسی که چرخ فلک، مدرسش بود منظم پشت هم ایستاده و با کوچک ترین مروری از گذشته خود را به دیده معرفی میکشاندند و گاه کاسه صبرش را به کوچکی فنجانی قهوه عربی مبدل کرده لحظاتش را آمیخته با جدال ریه اش برای اندکی تنفس وا میداشتند... خود خوب میدانست که همه این انفجار های سهمگین که قلبش در مسیر سر بالایی طلب اکسیژن زندگی طی میکرد تنها مرگ ستارگان درخشان دلداگی اش را به زخ میکشیدُ جای شان رابا نوری که ظلمات شد، به تاریکی دلتنگی سپرده و رخت از دنیای رنگینش بسته و جامع سیاه بر تن آسمان دلش کرده و رفته حال او مانده بود یکه و تنها میان هیاهوی این سکوتِ‌فراقِ‌دلتنگی... ﴿
دردو دل با کس نگفتم، درد من گفتن نداشت خنده برغم میزنم هرچند که خندیدن نداشت🖤
اگر زنده ماندم و یک روز باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزا چقد سخت و دیر و دور گذشت❤️‍🩹؛
دیدی از هرچه ترسیدم همان شد بهای عشقمان گران شد../