گر تو گرفتارم کنی،من با گرفتاری خوشم؛
داروی دردم گر تویی،در اوج بیماری خوشم
مثل دریایی که موجش عاشق ساحل شده
من همان لیلام، مجنونم ولی عاقل شده...!
نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام نه حرفی برای گفتن دارم و نه کاری برای کردن.
تو بگو «چرت» است این
اما من
در لابهلای هر واژهی پوچ
ردی از عشق میچینم
چون صدای آرامی
که در سکوت،
حقیقت را زمزمه میکند