من ماندم و یک حسرت و یک قصهی کوتاه
من ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آه..
افکارم به طور کامل فرو پاشیدهاند و دیگر توانِ دوباره ساختنشان را ندارم ...
ز جهان مانده فقط جان که مرا ترک کند
من چنانم که محال است کسی حال مرا درک کند:)