"دلـارا|𝜗ৎ 𝐃𝐞𝐥𝐚𝐫𝐚"
شبهایی را سراغ دارم که دلم میخواست گلولهای به تنم بنشیند، تا دلیلی عیان برای گریه کردن داشته باشم.
خستهامازتمامچیزهاییکهدربیرونبهپایانرسیدهاستامادرونمنهمچنانادامهدارد... /
آدماییکهتوزندگیشونکسیترکشونکرده،دوبار میمیرنویهبارمیرنزیرخاک،اولینبا،همون روزیهکهمیفهمنواسهدوستداشتهشدن کافینبودن...!