راستش من خودمو گم کردم
نمیدونم اطرافم چه خبره،
نمیفهمم چی خوبه چی بد،
فقط میدونم این وسط یه حسی هست،
که دارم توش غرق میشم،
و هرچی دستو پا بزنم بی فایدست...
نه میتونم عقب بکشم نه میتونم بیخیال شم
انگار که خلعِ سلاح شده باشم...
وایسادم و فقط نگاش میکنم که ببینم تا کجا پیش میره
وایسادم تیر خلاصو بزنه تا از دست برم