حال اون بچه ای رو دارم که تو مدرسشون
فقط یه رفیق داشت
اونم از مدرسه رفته، الانم زنگ تفریحه
تکیه داده به دیوار حیاط بقیه رو عجیب نگاه میکنه ..
_ بعضی شبا واقعا احتیاج دارم که بشینم تو ماشین و یکی تا صبح رانندگی کنه وهیچوقت به مقصد نرسیم .
بعضی وقتا فکر میکنم وقت ترک کردن این دنیا رسیده ؛ شاید خدا بغلم کرد و خواست غم تو وجودمو ببوسه.
باورم نمیشه وسط اینهمه سختی باید آدمارو هم تحمل کنم و باید هرروز باهاشون رو در رو شم.