سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم
بسیار سال ها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسيار غمگین تر است
سال ها گذشت
من ازخيابان های بسيارُ
از گورستان های بسیاری گذر کردم
تا فهميدم
آن که حتی در خلوت خانه ی خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است
آره آقااا آره میدونم نباید انرژی منفیهامو به شما هم منتقل کنم
ولی دوست داشتم اینجا یه اتاقکی باشه که بتونم گوشهش بشینم و زانوهامو بغل کنم و هر وقت بغض کردم و عصبانی و خسته بودم رو در و دیوارای این اتاقک خالی کنم
پس خرده نگیرید بهم اگه اینجا از غمام میگم .