به شهر من بيا محبوب من!
همين فردا بيا همه چيز را رها كن و بيا بگو كسى منتظر من است و بیا.
دوست دارم ساعتها زیر بارون قدم بزنم
و یادم بمونه که هنوز زندهام و باید زندگی کنم:)
هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی برای من بمان.
- حسین منزوی
صدا از خانهی علی بود...
گویی بر صور اسرافیل دمیدند!
غوغا شد...
ملائک موی پریشان ساختند
و چهره خراشیدند...
جبرئیل دل از کف داد!
تاب نیاورد...
هبوط نمود!
پشت در نیمسوخته بر خاک افتاد...
ناله سر داد و نفیر کشید...
علیّ الأعلی!
فرزندان طاهرهی مطهره را دریاب
که سینهی زمین تنگ گردید و
نفس زمان به شماره افتاد...
وا مصیبتاه وا محمداه...
السَّلامُعَلَیْکِأَیَّتُهَاالصِّدِّیقَةُالشَّهِیدَةُ