𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part51 | «فقط کنارم بمون» 🌙 شب شده بود تازه از حموم اومده بودم و موهام هنوز خیس بود که گوشیم زنگ
استایل نیکا مربوط به پارت 51•🤍•
#شخصیت
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part51 | «فقط کنارم بمون» 🌙 شب شده بود تازه از حموم اومده بودم و موهام هنوز خیس بود که گوشیم زنگ
واقعا نمیدونم چی بگم عالیییی🎀🎀🎀
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
پآرت پنجاهم و پنجاه و یکم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ه
ناشناسو پر کنید پارتو بدم😌✨
#part52 | «موهات...» 👱🏻♀
عصر روز بعد دوباره همدیگه رو دیدیم
این بار خونهی حامیم بود
من روی مبل نشسته بودم و حامیم روبهروم وایساده بود ، جلوم زانو زد و...
یهدفعه دست برد سمت موهام
نیکا: چیه؟ 😂
یه دسته از موهام رو آروم بین انگشتاش گرفت
حامیم: موهات خیلی قشنگه
نیکا: موعه دیگه 😂
حامیم: میدونم
یه لبخند زد و دسته مو رو آروم کنار صورتم گذاشت
حامیم: مخصوصا وقتی اینجوری میریزه کنار صورتت
نیکا: تو چرا انقدر به موهام گیر دادی؟ 😂
حامیم: چون دوستشون دارم
کنارم نشست
بعد آروم موهامو پشت گوشم زد
روی پیشونیم بوس*ه ای زد
من ناخودآگاه با لبخند نگاهش کردم
حامیم: گوگولیی
نیکا: ✨😭😂
دوباره پیشونیمو بوس*ید
نیکا: حامیم! 😂
حامیم: چیه؟
نیکا: هیچی😂
این بار دستمو گرفت و با انگشت شستش آروم روی پشت دستم میکشید
سرمو گذاشتم روی شونهش
حامیم هم سرشو روی سرم گذاشت
تلویزیون روشن بود ولی هیچکدوممون نگاهش نمیکردیم
حامیم: همینجا بمون
لبخند زدم
نیکا: جایی میخوام برم مگه؟
حامیم: نمیدونم
آروم روی دستم بوس*ه ای کاشت
حامیم: همینجا خوبه...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
#part53 | «خوابم برد...» 💤
شب شده بود
من روی مبل نشسته بودم و سرم روی شونهی حامیم بود
حامیم داشت با گوشی کار میکرد
هر چند دقیقه یه بار نگاهم میکرد
من: چرا نگام میکنی؟
حامیم: میخوام ببینم خوابت نبرد
نیکا: نه خوابم نمیاد
حامی؛
چند ثانیه بعد دیدم چشماش بسته شده
خندیدم😂
حامیم: آره معلومه
گوشی رو کنار گذاشتم
سرشو روی بالشت کاناپه گذاشتم و پتو رو روش تنظیم کردم
موهاشو از روی صورتش کنار زدم
که خوابآلود گفت:
نیکا: بیدارم
حامیم: باشه باشه 😂
چقدر لجبازه این دختر هعی خدا😭😂
روبروش نشستم و
دستم رو توی دستش گذاشتم
آروم موهاشو نوازش میکردم و هر از گاهی یه بوس*هی کوتاهی روی پیشونیش میکاشتم
نیکا؛
صبح که چشم باز کردم هنوز دستم توی دست حامی بود،کنارم خوابش برده بود
لبخندی زدم و دستی روی موهاش کشیدم که چشماش باز شد
نیکا: تو نخوابیده بودی ؟
لبخند زد
حامیم: چرا
نیکا: کی؟
حامیم: وقتی تو خوابیدی
نیکا: دروغگو😂
حامیم: باشه شاید یه کوچولو یکم کمتر
خندیدم،
من پیش این پسر نهایت خوشبختی رو حس میکردم...!✨
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍