eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
130 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
مالک پارت رو بیارررر کم کممم😍😍
تایممم✨🛐
٠٠:٠٠
بچه هااا ببخشیددد یه مشکلی واسم پیش اومد الان میدم پارتوو
| «کی جرأت کرده بترسونت؟» تونستم با حرفاش یه لبخند بزنم اما هنوز اشک از صورتم پایین می‌ریخت حامیم هنوز روبه‌روم نشسته بود و فقط نگام می‌کرد حامیم: نیکا... نیکا: هوم؟ حامیم: قربونت برم چرا این‌قدر خودتو اذیت می‌کنی؟ نیکا: نمی‌تونم جلوشونو بگیرم حامیم: می‌دونم می‌دونم با انگشتاش اشکامو پاک کرد حامیم: حیف چشمای خوشکلت نیست خانوم کوچولو؟ نیکا: کوچولو خودتی 😭 حامیم: آره هرچی تو بگی یه لبخند خیلی کوچیک زدم ولی دوباره اشکم افتاد حامیم: آخ... چهره‌ش جدی شد حامیم: اون م**ردیک*ه چطور جرأت کرده این‌طوری بترسونت؟ نیکا: حامیم حامیم:جدی می‌گم صداش پر از حرص شده بود حامیم:مگه الکیه؟ نیکا: تموم شد دیگه :) حامیم: می‌دونم تموم شده ولی نگاه کن اخه ،چرا تو باید تاوان رفتار یه آدم بی‌تربیت رو بدی؟ چشمام دوباره پر شد حامیم: ای وای قربون اون چشمات برم من جون من گریه نکن دیگه نیکا: دست خودم نیست خب😭 حامیم: باشه، باشه ارومم کنارم نشست و یه لحظه دستاشو باز کرد حامیم: بیا اینجا من بدون اینکه چیزی بگم سریع خودمو انداختم توی بغلش حامیم هم محکم بغلم کرد حامیم: همین‌جا بمون سرمو روی شونه‌ش گذاشتم حامیم: من اینجام هیشش نیکا: می‌ترسم دوباره اتفاقی بیفته(هق هق) حامیم: نمی‌ذارم تنها بمونی نیکا: نمی‌ذاری؟ حامیم: اوم آروم موهامو نوازش کرد. حامیم: هیچوقت نمیزارم کسی اذیتت کنه هیچ موقع ، قول بده هروقت هرچی شو زود بهم خبر بدی باشه؟ نیکا: حتی اگه نصف شب باشه؟ حامیم: حتی نصف شب نیکا: حتی اگه بی‌دلیل گریه کنم؟ حامیم:(با انگشتم زدم روی بینیش)مخصوصاً اون موقع یه خنده‌ی کوچیک بین گریه‌م کردم حامیم: آهااا اره همینو می‌خواستم نیکا: چی؟ حامیم: یه ذره خندیدی نیکا:با مشک زدم روی بازوش که خندید _ خیلی پررویی حامیم: ولی تونستم بخندونمت نیکا: 😭😂 حامیم: پس باید دوباره تلاش کنم؟ چند ثانیه سکوت شد بعد حامیم آروم گفت: حامیم: خب خانوم... نیکا: هوم؟ حامیم: می‌خوای بریم یه جای دیگه ؟ نیکا: اوهوم حامیم: پس بریم ولی قبل از اینکه بلند بشم یه لحظه دستش رو گرفتم نیکا: حامیم؟ حامیم: جان؟ نیکا:ممنون که سعی کردی آرومم کنی حامیم لبخند زد حامیم: همیشه هستم ،همیشه هم میکنم و همین یه جملش.... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
| «ما که چیزی ندیدیم» 🤷‍♂ باعث شد دوباره قلبم به تپش بیوفه🫠 من آروم‌تر شده بودم و حامیم هم کنارم نشسته بود حامیم: بهتر شدی؟ نیکا: آره خیلی حامیم: مطمئنی؟ نیکا: آره😄 حامیم: خوب خوبه یه لحظه سکوت شد بعد صدای مهراد از پشت سرمون اومد: مهراد: اِمممم... من و حامیم همزمان برگشتیم همه ی اعضای بند حامی اونجا وایساده بودن. همه ساکت همه هم یه جوری نگامون می‌کردن که انگار وسط یه فیلم سینمایی گیر افتادن😂 نیکا: 😐 حامیم: ... شروین: خب... کیوان: ما... مهراد: اصلاً چیزی ندیدیم سعید: دقیقاً خانی: من کورم اصلاً هستی: منم همین‌طور 😂 نیکا: شماها از کی اینجایین؟! 😭 مجید: امم ما تازه رسیدیم نیکا: دروغ نگو! مهراد: خب شاید یکم زودتر رسیده بودیم حامیم: چقدر زودتر؟ مهراد: به اندازه‌ای که بفهمیم یکی بالاخره آشتی کرده😂 دستمو گذاشتم روی صورتم نیکا: وای خداااا 😭 شروین: داداش ما مزاحم نیستیم؟ حامیم: شروین... شروین: باشه بابا 😂 کیوان: فقط یه سؤال حامیم: چیهه؟ کیوان: این همون «آروم آروم» بود دیگع؟ حامیم: خفه شو😒 همه زدن زیر خنده منم با اینکه هنوز رد خیسی رو مژه هام بود خندیدم مهراد: نیکا خانوم خوبی؟ نیکا: آره مهراد: مطمئنی؟ نیکا: آره الان خیلی بهترم حامیم نگام کرد حامیم: اره خیلی بهتره مهراد: خب خدا رو شکر بایدم خوب باشی😂 چند ثانیه بعد شروین با یه لبخند شیطنت‌آمیز گفت: شروین: ولی داداش... حامیم: چی؟ شروین: یه چیزی رو باید بهت بگم حامیم: بگو شروین: از فردا دیگه کسی نمی‌تونه بگه تو و نیکا فقط نسبت کاری دارید و بهش اهمیت نمی‌دی😂 حامیم: من همچین چیزی گفتم؟ کیوان: نه ولی دیگه لازمم هم نیست بگی حامیم یه نگاه به من انداخت حامیم: خب... آره الان میگم بعدا هم میگم ،برام مهمه همه ساکت شدن منم مات نگاهش کردم،فکر نمی‌کردم همچین چیزی بگه نیکا: حامیم... حامیم: چی؟ نیکا: جلوی همه؟ 😭 حامیم: خب دروغ که نگفتم مهراد: اووووووه! سعید: بالاخره یه اعتراف نصفه‌نیمه حامیم: اعتراف چی؟ خانی: هیچی داداش ادامه بده 😂 حامیم: شماها دست‌بردار نیستین؟ من خندیدم حامیم دوباره کنارم اومد حامیم: بیا بریم نیکا: کجا؟ حامیم: پیش بقیه نیکا: باشه شنیدم مهراد آروم به شروین گفت: مهراد: داداش این دوتا چرا همو گردن نمیگیرن؟😂 شروین: گردن گیرشون خرابه🤣 ولی هیچ کدوم نمیدونستن که... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت سی و دوم و سی و سوم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
لفت...
هم چنلت و هم رمانت زیباسسس ~•~ نظر لطفته عزیزدلمم💕
گلبم اکلیلییی شد وقتی گفتی پارت میدمم🥺🌞 ~•~ قربونت برمم من🤏
آمار برسه به 135 تا پآرت بعدی...