eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
209 دنبال‌کننده
26 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
444.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عع امضای پیاما اوکی شدد بچه ها🤣😭🎉
به بهه
بچه ها ریپم نمیتونم جوابتونو بدم فردا اوکی میشه جواب میدم:)
عادیه با لبخند میخونم🥺🥲 ~•~ قربون توو😭✨
عالییی بوددد ~•~ بوسس✨
بدون شک بهترین رمان عمرم ~•~ دورت بگردمم😭🤍
پارت نمیدی؟؟ ~•~ حمایت ها خیلی کمه وگرنه پارت ها امادست... https://eitaa.com/Destiny_NA/697
هدایت شده از  | Nσʋҽʅ |Rσԋααɱ|
𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎" | 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 | 𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟎𝟕 حامی: آها ینی تو نگفتی نگرانی گفتی عذاب وجدان بعد من توهم زدم که تو گفتی نگرانی؟ +دقیقا! گاز استریل رو آروم روی دستش بستم و با چسب چسبوندمش.. +درد که نمیگیره؟ حامی: نه ؛ خوبم.. تموم شد.. حامی: ممنون.. +کاری نکردم..فقط یه خورده از دستت حرص خوردم.. بلند شدم از جام: + فکر کنم.. دیگه وقتشه برم خونه‌ی خودمون.. حامی: نه نه تو نیاز به مراقبت داری ماهلین! + بچه نیستم.. تا همین جا هم خیلی زحمت کشیدی و کمکم کردی .. مدیونتم.. حامی: وظیفه‌م بوده و هست..ولی.. واقعا نرو..بزار خیالم راحت باشه.. + مننن میخوام برم خونه‌مونن حامی: نمیتونی با این حا.. +اصن چرا دارم به تو میگم.. زنگ میزنم‌تاکسی! حامی: خیله خب خیله خب نمیخواد؛ خودم میبرمت.. رفتم سمت اتاقش و شالمو پوشیدم و موهامو مرتب کردم.. جلوی خونه‌مون ترمز کرد! +مرسی.. بابت همه‌چیز! حامی: وظیفه‌م بود دختر.. این چه حرفیه! از ماشین پیاده شدم که: حامی: ماهلین! برگشتم: +هوم؟ حامی: حواست به خودت باشه؛ کاری داشتی زنگم بزن بهم بگو! لبخند زوریی زدم و سرمو به معنی باشه تکون دادم! رفتم سمت خونه.. کلیدو انداختم توی در و وارد شدم..! {سه روز بعد} جانا با هیجان و ذوق پشت تلفن خواستگاری‌شو تعریف میکرد: جانا: وای وای ماهلین نمیدونیییی داداشممم آنقدر خوش اخلاق بودد؛ اصن همش استرس حامیو داشتم اصن انتظار اینکه بخواد سخت نگیره و اینا رو نداشتم.. +هومم..بلاخره خب آراد فامیله آشناست.. جانا: فردا هم قراره با بچه‌های فامیل بریم رستورانننن میخوای با آراد بیاییم دنبالت؟ + نه.. من یکم.. حالم خوب نیست نمیام.. جانا: ماهلین چیزی شده؟ بله چیزی شده؛ خودمو سه روزه توی خونه حبس کردم آره خیلی چیزی شده! +نه چیزی نشده.. فقط .. یکم حال جسمی‌م خوب نیست‌! به علاوه‌ی حال روحیم.. جانا: میخوای بیام پیشت؟ میخوای بیام دنبالت بریم دکتر؟ +نه نه خوبم.. خوب میشم.. جانا: ماهلین تو خوب نیستیااا +نه والا خوبم! جانا: خیله خب باشه.. ولی اینو بدون که فردا بی تو صفا نداره.‌. +حالا یه فردا رو بدون من برین اشکال نداره که.. جانا: هعییی خب باعاشه..مراقبت کن.. + باشه تو هم همینطور؛ خوش بگذره.. خدافظ جانا: خدافظ. ༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯ ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ‌ בارב✧ ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه