eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
208 دنبال‌کننده
22 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاااام رمانتون مثل همیشه عالیه خیلی دوسش دارم لطفا بیشتر پارت بدین و مننم تا جایی که بتونم عضو میارم 😊😉 ~•~ مرسی قربونت برم ✨ چشم اگر حمایت ها زیاد بشه بیشتر پارت میدم؛ بوس بهت مهربونم🤍
نمیخوای پارت بدییی قند تو دلمون اب شهه باز🥲🥺 ~•~ بله بله اتفاقا یه پارت هایی دارمم قندددد😂😭✨
بریم پارت بخونیم؟؟
| «موهات...» 👱🏻‍♀ عصر روز بعد دوباره همدیگه رو دیدیم این بار خونه‌ی حامیم بود من روی مبل نشسته بودم و حامیم روبه‌روم وایساده بود ، جلوم زانو زد و... یه‌دفعه دست برد سمت موهام نیکا: چیه؟ 😂 یه دسته از موهام رو آروم بین انگشتاش گرفت حامیم: موهات خیلی قشنگه نیکا: موعه دیگه 😂 حامیم: می‌دونم یه لبخند زد و دسته مو رو آروم کنار صورتم گذاشت حامیم: مخصوصا وقتی این‌جوری می‌ریزه کنار صورتت نیکا: تو چرا انقدر به موهام گیر دادی؟ 😂 حامیم: چون دوستشون دارم کنارم نشست بعد آروم موهامو پشت گوشم زد روی پیشونیم بوس*ه ای زد من ناخودآگاه با لبخند نگاهش کردم حامیم: گوگولیی نیکا: ✨😭😂 دوباره پیشونیمو بوس*ید نیکا: حامیم! 😂 حامیم: چیه؟ نیکا: هیچی😂 این بار دستمو گرفت و با انگشت شستش آروم روی پشت دستم میکشید سرمو گذاشتم روی شونه‌ش حامیم هم سرشو روی سرم گذاشت تلویزیون روشن بود ولی هیچ‌کدوممون نگاهش نمی‌کردیم حامیم: همین‌جا بمون لبخند زدم نیکا: جایی میخوام برم مگه؟ حامیم: نمی‌دونم آروم روی دستم بوس*ه ای کاشت حامیم: همین‌جا خوبه... •|Don't copy|• به قلم:نیکا🤍
| «خوابم برد...» 💤 شب شده بود من روی مبل نشسته بودم و سرم روی شونه‌ی حامیم بود حامیم داشت با گوشی کار می‌کرد هر چند دقیقه یه بار نگاهم می‌کرد من: چرا نگام می‌کنی؟ حامیم: می‌خوام ببینم خوابت نبرد نیکا: نه خوابم نمیاد حامی؛ چند ثانیه بعد دیدم چشماش بسته شده خندیدم😂 حامیم: آره معلومه گوشی رو کنار گذاشتم سرشو روی بالشت کاناپه گذاشتم و پتو رو روش تنظیم کردم موهاشو از روی صورتش کنار زدم که خواب‌آلود گفت: نیکا: بیدارم حامیم: باشه باشه 😂 چقدر لجبازه این دختر هعی خدا😭😂 روبروش نشستم و دستم رو توی دستش گذاشتم آروم موهاشو نوازش می‌کردم و هر از گاهی یه بوس*ه‌ی کوتاهی روی پیشونیش میکاشتم نیکا؛ صبح که چشم باز کردم هنوز دستم توی دست حامی بود،کنارم خوابش برده بود لبخندی زدم و دستی روی موهاش کشیدم که چشماش باز شد نیکا: تو نخوابیده بودی ؟ لبخند زد حامیم: چرا نیکا: کی؟ حامیم: وقتی تو خوابیدی نیکا: دروغگو😂 حامیم: باشه شاید یه کوچولو یکم کمتر خندیدم، من پیش این پسر نهایت خوشبختی رو حس می‌کردم...!✨ •|Don't copy|• به قلم:نیکا🤍
پآرت پنجاه و دوم و پنجاه و سوم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
بچه ها از پارت ۵۶ رمان خیلی جذابیتش و هیجانش بالا تر میره شاید اینا زیاد به دلتون نشینه🥲
نمیشه فردا دو سه تا پارتت بدیی اخه خیلیی مشتاقممم 🥺🥺 ~•~ قربونت برم پارتها رو که آماده دارم ولی ببین آخه به جای حمایت هروقت پارت میدم لفت میدن...
عالییی بود ~•~ ✨🫂
همجورههه به ذل میشینه تو فقط پارتت بدهه ~•~ بوس به توو:)💕