#part55 | «تا دم در»
شب;وقت رفتن من رسید
کفشهامو پوشیدم و کیفمو برداشتم
حامیم تا دم در همراهم اومد
حامیم:بزار برسونمتتت
نیکا:عه حامی صحبت کردیم گفتم که نمیخواد
حامی:هعی خدایا باشه
نیکا: گوشیمو برداشتم
خب دیگه
حامیم: خب دیگه
نیکا: چرا نمیری تو ؟برو توو😂
حامیم: نمیدونم
دستمو گرفت
نیکا: باز شروع شد؟ 😂
حامیم: نه
لبخند زد و پیشونیمو بوس*ید
حامیم:زود باز میام پیشت
نیکا: چشم
ازش فاصله گرفتم
دو قدم رفتم و برگشتم
هنوز همونجا ایستاده بود
نیکا: حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: دلم برات تنگ میشه
لبخندش عمیقتر شد
حامیم: منم
دست تکون دادم
حامیم: برو خانوم وگرنه نمیذارم بریاا
نیکا:بای باییی...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
پآرت پنجاه و چهارم و پنجاه و پنجم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part55 | «تا دم در» شب;وقت رفتن من رسید کفشهامو پوشیدم و کیفمو برداشتم حامیم تا دم در همراهم ا
پارت ها سرشار از ذوققققق🎀✨🎀✨🎀✨🎀🎀✨🎀✨😭😭😭
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
ادمین ها برای شما همه ی پارت ها از پارت ۱ تا پارت ۵۵ هست؟
آره
من الان ویس میدم میگم چیکار کنی