eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
208 دنبال‌کننده
26 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی خوب بود میشه ی پارت دیگه هم بدی ؟؟👈🏻👉🏻🥺 ~•~ مرسی گلم ناشناس خیلی کویره!🙂
نه‌نه‌نه اصلا کویر نیست الان میام جنگلش‌ میکنممممم ~•~ فدای توو>>🎀✨
وای‌ عالی بود میشه پارت بدی دوبارهههه🥺 ~•~ با اینکه حمایت ها خیلی کمه ولی چشم میدم
مثل همیشه عالییی ~•~ بوسس
سلام خب دیگه اتفاق های زیادی در راهه مگه نه ؟😄 لطفا پارتتت بخاطر من 🫠😁🥰 ~•~ خیلی زیاد... چشم عزیزدلم✨🫂
بریم پارت بخونیم...؟؟
| «خب خانوم، حالا یه چیزی تعریف کن» 😂 مهمونی هنوز ادامه داشت و بعد از اون همه سؤال درباره خانواده‌ی ، من بالاخره بحث عوض شد کیوان: خب دیگه پرونده خانواده نیکا بسته شد😂 شروین: نه من هنوز هزار تا سؤال دارم نیکا: دستمو روی چشمام گذاشتم _جواب نمیدمم😂 سعاد: باید از من که تازه رسیدم سؤال کنیداااا مهرسا: 😂😂 مهراد: راستی سعاد خارج بودی... اونجا چیکار می‌کردی؟ سعاد: درس و کار و اینا ولی دیگه دلم برای اینجا تنگ شده بود نیکا: مخصوصاً برای من😌 سعاد: تو رو که هر روز توی تماس می‌دیدم 😂 نیکا: فرق داره خب حامیم: اینو منم تأیید می‌کنم سعاد: اوه اوه شما هم نظر می‌دین؟ 😂 حامیم: مجبورم من خندیدم و آروم با آرنجم زدم بهش نیکا: هیشش حامیم: چرا؟ حقیقت گفتم شروین: این دوتا از وقتی ما فهمیدیم باهمن دیگه هیچ ملاحظه‌ای ندارن😂 کیوان: قبلاً حداقل یه ذره خجالت می‌کشیدن نیکا: دیگه چییی؟!(با یه لحن خاص) مهرسا: تازه هنوز خیلی هم عادی رفتار نمیکنن حامیم: دقیقاً همه خندیدن --- یه کم بعد سعاد کنارم نشست سعاد: نیکا؟ نیکا: جان؟ سعاد: جدی می‌خوای باهم زندگی کنیم؟ نیکا: آره بابا سعاد: پس از فردا شروع می‌کنیم نیکا: نه از امشب😂 سعاد: امشب؟! نیکا: آره دیگه سعاد: من هنوز بعضی از وسایلامو فرودگاه تحویل نگرفتم نیکا: فردا میریم میاریم حامیم از اون طرف گفت: حامیم: منم میام کمک سعاد:لازم نیست حامیم: چرا؟ سعاد: چون قراره من و نیکا تنهایی وقت بگذرونیم نیکا: 😂 حامیم یه چشم غره به سعاد رفت حامیم: باشه ولی اگه چیزی سنگین بود خبرم کنید سعاد: چشم آقا حامیم شروین: ببین چقدر محترمانه همدیگه رو تهدید می‌کنن😂 --- آخر شب کم‌کم همه آماده رفتن شدن حامیم کنار در وایساده بود وقتی بقیه حواسشون نبود آروم دستمو گرفت حامیم: فردا می‌بینمت؟ نیکا: معلومه حامیم: سعاد هم هست؟ نیکا: آره حامیم: پس من باید از الان برای دعوا آماده شم😂 نیکا: نترس سعاد آدم خوبیه حامیم: می‌دونم😂 بعد لبخند زد حامیم: فقط حواست باشه زیادی خوش نگذره که من حسود می‌شم نیکا: تو؟ حسود؟! حامیم: خیلی نیکا: وای خدا😂 حامیم: شب بخیر دخترکم نیکا: شب توهم بخیر سمت بچه ها برگشت منم برگشتم سمت سعاد سعاد: خب؟ نیکا: چی؟ سعاد: هیچی یه لبخند شیطنت‌آمیز زد سعاد: فقط فکر کنم زندگی با تو قراره خیلی جالب باشه😂 نیکا: شک نکن!😂😝 •|Don't copy|• به قلم:نیکا🤍