eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
209 دنبال‌کننده
26 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
| «حامی؟!» کیوان که از کنارمون رد می‌شد یه نگاه کج بهمون انداخت که صدای سنا بلند شد سنا: کیوان صبر کن منم میام کیوان: بیا سنا رفت کنارش چند قدم که دور شدن، کیوان گفت: کیوان: راستی فیلمی که فرستادی خوب بود سنا: واقعاً؟ کیوان: آره سنا: کدوم قسمتش رو بیشتر دوست داشتی؟ کیوان: نمی‌دونم باید بیشتر به آهنگش توجه کنم سنا: آها خوبه کیوان: آره یه لبخند کوچیک بینشون رد و بدل شد --- اون طرف شروین و مهرسا هم کنار پنجره وایساده بودن مهرسا: چرا این‌قدر ساکتی؟ شروین: نیستم مهرسا: هستی شروین: دارم گوش میدم مهرسا: به چی؟ شروین: به تو مهرسا ساکت شد خودش هم انگار از حرفی که زده بود تعجب کرد شروین: یعنی... حرف می‌زدی داشتم گوش می‌دادم😂 مهرسا خندید مهرسا: آره، فهمیدم... --- چند دقیقه بعد حامیم آروم صورتم رو سمت خودش برگردوند حامیم: خسته‌ای؟ نیکا: یه کم حامیم: می‌خوای بریم؟ نیکا: نه هنوز دلم می‌خواد بمونید حامیم: پس می‌مونیم نیکا: تو خسته نیستی؟ حامیم: وقتی تو کنارمی؟ نه نیکا: حامییی... حامیم: جان دلم؟ نیکا: هیچی حامیم: ای خدا😂 بعد خیلی آروم دستمو بوس*ید منم لبخند زدم حامیم: می‌دونی چیه؟ نیکا: چی؟ حامیم: من عاشق اینم که دیگه لازم نیست جلوی اینا ازت فاصله بگیرم نگاهش کردم حامیم: دوست دارم همه بدونن چقدر دوستت دارم لبخند زدم نیکا: منم دوستت دارم... حامی و جوابش لبخند عمیقی بهم بود... •|Don't copy|• به قلم:نیکا🤍
| «بالاخره...» ❤️😂 همه مشغول خودشون بودن من هنوز کنار حامی بودم حامی به سمتم برگشت و با شستش گونم رو نوازش کرد نیکا:ح حامی حامیم:هیشش آروم آروم فاصلمون داشت کم میشد که ... همون موقع صدای شروین از پشت سرمون اومد: شروین: اِ اِ... شما قرار نیست از هم دورشید؟😂 سریع برگشتم نیکا: نههههه حامی: تو چرا همیشه سر بزنگاه می‌رسی؟ 😂 شروین: تقصیر من نیست شما تو چشمین مهرسا که پشت سرش بود خندید مهرسا: ولشون کن شروین شروین: باشه، باشه مهرسا: بیا بریم پیش بقیه شروین: آره وقتی داشتن می‌رفتن، شروین خیلی آروم گفت: شروین: راستی مهرسا... مهرسا: هوم؟ شروین: امشب خیلی قشنگ شدی مهرسا یه لحظه جا خورد مهرسا: چی؟ شروین:یه بار میگمم😂 مهرسا لبخند زد مهرسا: مرسی شروین هم یه لبخند زد و همراهش برگشت سمت بچه ها --- اون طرف سعاد و مهراد دوباره سر انتخاب آهنگ بحثشون شده بود مهراد: این آهنگ خیلی بهتره سعاد: افتضاحه مهراد: تو اصلاً موسیقی نمی‌فهمی سعاد: نه پس تو میفهمی! مهراد: پس تو انتخاب کن سعاد: می‌کنم مهراد: اگه بد بود چی؟ سعاد: تو گوش نده 😂 مهراد: عجب آدمی‌ای تو! سعاد: ممنون مهراد: تعریف نکردم! سعاد: من به حساب تعریف گذاشتم😂 --- کیوان و سنا هم کنار میز نشسته بودن کیوان یه نوشیدنی سمت سنا گرفت کیوان: اینو امتحان کن فکر کنم خوشت بیاد سنا:اومم از کجا می‌دونی؟ کیوان: نمی‌دونم... حدس زدم سنا یه جرعه خورد سنا: خوبه کیوان: دیدی؟ سنا: آره کیوان: پس انتخابم بد نبود سنا: این یکی رو خوب انتخاب کردی کیوان: یکی؟ یعنی بقیه انتخابام بد بوده؟ 😂 سنا: نگفتم کیوان: پس بعداً ثابت می‌کنم همیشه خوب انتخاب می‌کنم سنا خندید... •|Don't copy|• به قلم:نیکا🤍
پآرت شصت و ششم و شصت و هفتم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
اخجون پارت دستت در نکنه دردونه 🥹🩵
بچه ها همش لفت داریم ، رمانو دوست ندارید بگید پایان بزنیم...
فدای شما بشم:)🤍