#part66 | «حامی؟!»
کیوان که از کنارمون رد میشد یه نگاه کج بهمون انداخت که صدای سنا بلند شد
سنا: کیوان صبر کن منم میام
کیوان: بیا
سنا رفت کنارش
چند قدم که دور شدن، کیوان گفت:
کیوان: راستی فیلمی که فرستادی خوب بود
سنا: واقعاً؟
کیوان: آره
سنا: کدوم قسمتش رو بیشتر دوست داشتی؟
کیوان: نمیدونم باید بیشتر به آهنگش توجه کنم
سنا: آها خوبه
کیوان: آره
یه لبخند کوچیک بینشون رد و بدل شد
---
اون طرف شروین و مهرسا هم کنار پنجره وایساده بودن
مهرسا: چرا اینقدر ساکتی؟
شروین: نیستم
مهرسا: هستی
شروین: دارم گوش میدم
مهرسا: به چی؟
شروین: به تو
مهرسا ساکت شد
خودش هم انگار از حرفی که زده بود تعجب کرد
شروین: یعنی... حرف میزدی داشتم گوش میدادم😂
مهرسا خندید
مهرسا: آره، فهمیدم...
---
چند دقیقه بعد حامیم آروم صورتم رو سمت خودش برگردوند
حامیم: خستهای؟
نیکا: یه کم
حامیم: میخوای بریم؟
نیکا: نه هنوز دلم میخواد بمونید
حامیم: پس میمونیم
نیکا: تو خسته نیستی؟
حامیم: وقتی تو کنارمی؟ نه
نیکا: حامییی...
حامیم: جان دلم؟
نیکا: هیچی
حامیم: ای خدا😂
بعد خیلی آروم دستمو بوس*ید
منم لبخند زدم
حامیم: میدونی چیه؟
نیکا: چی؟
حامیم: من عاشق اینم که دیگه لازم نیست جلوی اینا ازت فاصله بگیرم
نگاهش کردم
حامیم: دوست دارم همه بدونن چقدر دوستت دارم
لبخند زدم
نیکا: منم دوستت دارم... حامی
و جوابش لبخند عمیقی بهم بود...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
#part67 | «بالاخره...» ❤️😂
همه مشغول خودشون بودن
من هنوز کنار حامی بودم
حامی به سمتم برگشت و با شستش گونم رو نوازش کرد
نیکا:ح حامی
حامیم:هیشش
آروم آروم فاصلمون داشت کم میشد که ...
همون موقع صدای شروین از پشت سرمون اومد:
شروین: اِ اِ... شما قرار نیست از هم دورشید؟😂
سریع برگشتم
نیکا: نههههه
حامی: تو چرا همیشه سر بزنگاه میرسی؟ 😂
شروین: تقصیر من نیست شما تو چشمین
مهرسا که پشت سرش بود خندید
مهرسا: ولشون کن شروین
شروین: باشه، باشه
مهرسا: بیا بریم پیش بقیه
شروین: آره
وقتی داشتن میرفتن، شروین خیلی آروم گفت:
شروین: راستی مهرسا...
مهرسا: هوم؟
شروین: امشب خیلی قشنگ شدی
مهرسا یه لحظه جا خورد
مهرسا: چی؟
شروین:یه بار میگمم😂
مهرسا لبخند زد
مهرسا: مرسی
شروین هم یه لبخند زد و همراهش برگشت سمت بچه ها
---
اون طرف سعاد و مهراد دوباره سر انتخاب آهنگ بحثشون شده بود
مهراد: این آهنگ خیلی بهتره
سعاد: افتضاحه
مهراد: تو اصلاً موسیقی نمیفهمی
سعاد: نه پس تو میفهمی!
مهراد: پس تو انتخاب کن
سعاد: میکنم
مهراد: اگه بد بود چی؟
سعاد: تو گوش نده 😂
مهراد: عجب آدمیای تو!
سعاد: ممنون
مهراد: تعریف نکردم!
سعاد: من به حساب تعریف گذاشتم😂
---
کیوان و سنا هم کنار میز نشسته بودن
کیوان یه نوشیدنی سمت سنا گرفت
کیوان: اینو امتحان کن فکر کنم خوشت بیاد
سنا:اومم از کجا میدونی؟
کیوان: نمیدونم... حدس زدم
سنا یه جرعه خورد
سنا: خوبه
کیوان: دیدی؟
سنا: آره
کیوان: پس انتخابم بد نبود
سنا: این یکی رو خوب انتخاب کردی
کیوان: یکی؟ یعنی بقیه انتخابام بد بوده؟ 😂
سنا: نگفتم
کیوان: پس بعداً ثابت میکنم همیشه خوب انتخاب میکنم
سنا خندید...
•|Don't copy|•
به قلم:نیکا🤍
پآرت شصت و ششم و شصت و هفتم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
بچه ها همش لفت داریم ، رمانو دوست ندارید بگید پایان بزنیم...
به نظر من رمانت قشنگ ترین رمانهههه
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
بچه ها همش لفت داریم ، رمانو دوست ندارید بگید پایان بزنیم...
عشقم
رمانت بی نظیره هزار و یک بار