eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
206 دنبال‌کننده
26 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
فدای شما بشم:)🤍
هدایت شده از  | Nσʋҽʅ |Rσԋααɱ|
𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎" | 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 | 𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟏𝟎 +بییییخیاااال رفتم خودمو پرت کردم روی کاناپه +بزار به درد خودم بسوزم و بسازم اومد جلوم دست به پهلو وایساد: حامی:نه نه نه عمممرااا؛پاشو ببینم پاشو یه آب به دست و صورتت بزن.. +نمیخوام ولم کن.. حامی: نه خیر اینجوری نمیشه! رفت سمت آشپزخونه: +تعارف نکنیااا خونه‌ی خودته! دست به سینه به یه جا خیره شده بودم که حامی با یه پارچ آب اومد جلوم وایساد حامی: انتخاب کن ؛ یا خودت بلند میشی یا پارچ آبو خالی میکنم روی سرتتتت +حامی به خدا اگه اینو خالی کنی پوستتو میکَنَم! با نگاه شیطونی پارچو آورد نزدیکم که سریع از جام پریدم و فاصله گرفتم ازش! حامی: پس بدددو بددو بشور صورتتووو با حرص گفتم: +اگه تلافی نکردم سرت ماهلین نیستم! رفتم سمت روشویی‌مون و آب زدم به صورتم.. نگاهی به خودم توی آینه انداختم؛ حامی راست می‌گفت! عین روح شده بودم! رفتم پایین که نشسته بود روی مبل: +خب تموم شد؟ حالا بزار به درد خودم ... از جاش بلند شد: حامی: نه تموم نشده تازه شروع شده! بدو برو آماده شو که بریم +عممممرااا حوصله‌شو ندارم! حامی: خیله خب پس خودم میرم توی اتاقت سراغ کمدت و لباس برات میارم! رفت بره سمت پله‌ها که دویدم جلوشو گرفتم: +هوی هووووی کجاااا اتاق خودمههه حریم شخصی نمیفهمی؟ حامی: خودمم دلم نمیخواد برم توی زمین مین گذاری شده؛ پس لطف کن خودت برو آماده شو.. +نمییییخوااااممم حامی:نمیخوای؟ پس باشه همینطوری کولت میکنم میبرمت! یهو خم شد و منو انداخت روی کولش عین گونی سیب زمینی + اووووی دیوونههههه منو بزار زمیییینننن الان میوفتمممم کمکککک یه تیمارستانی داره منو میبرهههه ولممم کننن نمیخوام بیااااممم منو بزار زمین تا جیغ نکشیدمممم حامی: وقتی خودت نمیای مجبورم به زور ببرمت(بیخیال) رفت سمت در ورودی... + بابا بزار منو زمین الان بالا میااارممم بخدا همه ی همسایه ها رو خبر میکنماااا.. بااااشههه باااشههه میام میامم یهو وایساد و منو آروم گذاشت زمین.. وای بلاخره زمییننن +دیوونه‌ای توووو خل شدیییی حامی: برای دوباره دیوونه کردنت آره دیوونه شدم؛ حالا منتظر می‌مونم تا بری آماده بشی و از اینکه موفق شده بود منو به زور ببره لبخند پیروزمندانه‌ای زد! با حرص گفتم: +قلدر! و با حرص و قدم های محکم از پله‌ها رفتم بالا.. حامی:مواظب باش از قدم هات پله‌ها رو نشکنی(خنده) برگشتم سمتش و دمپایی هامو در آوردم و پرت کردم سمتش که جا خالی داد: + بخدا امروز من قاتلت میشم! و ادامه‌ی راهمو رفتم! ༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯ ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ‌ בارב✧ ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه