eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
86 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
| هنوز قهریم ❌ صبح فرداش ساعت نزدیک یازده بود که گوشیم زنگ خورد hamim یه نگاه به اسمش کردم نیکا: نه نیکااا برندار بذار زنگ بخوره زنگ قطع شد دو ثانیه بعد دوباره زنگ خورد نیکا: این ول‌کن نیست 😂 جواب دادم نیکا: الو؟ حامیم: سلام نیکا: سلام حامیم: بیداری؟ نیکا: نه خوابم حامیم: خیلی بامزه‌ای نیکا: ممنون 😂 حامیم: هنوز قهری؟ نیکا: آره حامیم: جدی؟ نیکا: خیلی جدی حامیم: خب من که دیشب عذرخواهی کردم نیکا: عذرخواهی کافی نیست حامیم: پس چی کافیه؟ نیکا: خودت باید بفهمی حامیم: اووووف نیکا: ... حامیم: باشه نیکا: چی باشه؟ حامیم: امروز می‌فهمی نیکا: کجا؟ حامیم: ساعت چهار آماده باش نیکا: برای چی؟ حامیم: نمی‌گم نیکا: باز سورپرایز؟ حامیم: این یکی فرق داره نیکا: حامیم... حامیم: جان؟ نیکا: من نمیام حامیم: نمیشه نیکا: حتما همه هستن حامیم: نه فقط خودمونیم یه لحظه ساکت شدم نیکا: باشه حامیم: پس می‌بینمت نیکا: هنوز آشتی نکردما حامیم: می‌دونم نیکا: فقط دارم میام ببینم چی کار می‌خوای بکنی حامیم: دقیقاً برای همین می‌خوام ببینمت تماس قطع شد --- *ساعت ۴* ساعت چهار سوار ماشین شدم حامیم: سلام خانوم قهر قهرو نیکا: سلام آقای بی‌خیال حامیم: هنوز؟ نیکا: آره حامیم: باشه حرکت کردم چند دقیقه گذشت نیکا: خب کجا میریم؟ حامیم: الان می‌فهمی دیگه حرفی نزدیم اما نگاه های حامیمو رو خودم حس میکردم --- چند دقیقه بعد رسیدیم پیاده شدم و یه لحظه مات موندم یه جای دنج و خلوت بود؛ یه میز کوچیک گوشه‌ی فضای باز با چندتا خوراکی و بستنی که روی میز چیده شده بود نیکا: اینا چیه؟ حامیم: جبران نیکا: 😂 حامیم: گفتی باید جبران کنم دیگه نیکا: آره ولی... حامیم: ولی چی؟ نیکا: فکر نمی‌کردم واقعاً انجامش بدی حامیم: من وقتی چیزی برام مهم باشه انجامش میدم نیکا: ... حامیم: حالا بشین نشستم حامیم ظرف بستنی رو جلوم کشید نیکا: این همون طمعیه که دوست دارم حامیم: می‌دونم نیکا: از کجا یادت مونده؟ حامیم: خیلی چیزا درباره‌ت می‌دونم نیکا: مثلاً؟ حامیم: بستنی مورد علاقه‌ت نیکا: خب؟ حامیم: اینکه وقتی ناراحتی زیاد حرف نمی‌زنی نیکا: 😐 حامیم: اینکه وقتی خجالت می‌کشی هی به موهات دست می‌زنی دستم ناخودآگاه رفت سمت موهام حامیم خندید حامیم: دیدی؟ نیکا: خفه شو 😂 حامیم: باشه😂 چند ثانیه بعد جدی‌تر شد حامیم: و اینکه وقتی چیزی ناراحتت می‌کنه سعی می‌کنی بگی مهم نیست نیکا: ... حامیم: ولی هست نگاهش کردم حامیم: نیکا من نمی‌خوام کاری کنم که حس بدی درمودم داشته باشی نیکا: می‌دونم حامیم: اون شب واقعاً فقط برای عکس بود نیکا: می‌دونم حامیم: ولی وقتی دیدم ناراحت شدی فهمیدم باید بیشتر حواسم باشه نیکا: خب... حامیم: خب؟ نیکا: هنوز یه ذره قهرم حامیم: 😂 نیکا: نخند! حامیم: نمی‌خندم نیکا: پس چرا داری لبخند می‌زنی؟ حامیم: چون دیگه کامل قهر نیستی نیکا: گفتم یه ذره! حامیم: همونم خوبه یه قاشق از بستنی خوردم نیکا: خیلی خوبه حامیم: پس جبران قبول شد؟ نیکا: هنوز دارم فکر می‌کنم حامیم: سخت‌گیری😂 نیکا: معلومه حامیم: خب هرچقدر طول بکشه من صبر می‌کنم نیکا: جدی؟ حامیم: آره یه لحظه نگام کرد حامیم: چون نمی‌خوام ناراحت باشی لبخند زدم نیکا: خب... حامیم: خب؟ نیکا: شاید هفتاد درصد آشتی کردم حامیم: فقط هفتاد؟ نیکا: آره حامیم: اون سی درصد رو چیکار کنم؟ نیکا: خودت می‌دونی حامیم: باشه نیکا: ولی بستنی خیلی کمک کرد 😂 حامیم: پس فردا هم بستنی می‌خریم نیکا: نه دیگه اون‌جوری دیگه جبران نیست رشوه‌ست حامیم: 😂😂 حامیم چند لحظه نگام کرد نیکا: چیه؟ حامیم: هیچی نیکا: باز شروع کردی؟ حامیم: نه... یه لبخند زد حامیم: فقط دلم برای خنده‌ت تنگ شده بود... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت بیست چهارم ،بیست و پنجم و بیست ششم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
آمار بشه 90 تا پارت بعدی...
قلمت خداست دخترک من 🥹🎀