eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
91 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی دمت گرم باریکلا ~♡~ قربون شما✨
شبتون به زیبایی صآلحی...💫
عالییی
عاقا امشب چند تا بده دیگه 😭😭😭
من ی عالمه تو مدرسه ازت تبلیغ کردممم
| خب... پس آشتی؟ 👀 هنوز داشتیم بستنی می‌خوردیم که گوشی حامیم زنگ خورد حامیم: الو؟ شروین: داداش کجایی؟ حامیم: بیرونم شروین: امشب میای دیگه؟ حامیم: کجا؟ شروین: همون جایی که گفتیم بچه‌ها هم میان حامیم یه نگاه به من کرد حامیم: آره‌ میام شروین: نیکا هم میاد؟ حامیم: نمی‌دونم از خودش بپرس گوشی رو گرفت سمتم حامیم: شروینه نیکا:گوشی رو از دستش گرفتم _الو؟ شروین: نیکااا امشب میای توهمم؟ نیکا: کجا؟ شروین: یه دورهمی همه هستن نیکا: من هستم 😂 حامیم با تعجب نگام کرد حامیم: مگه تو همین الان نگفتی خسته‌ای؟ نیکا: من؟! کی گفتم؟ 😂 حامیم: قبل از اینکه بستنی بخوری نیکا: اون موقع خسته بودم الان نیستم شروین:😂😂 پس قطعی شد؟ نیکا: آره😂 شروین: دمت گرم پس می‌بینمت تماس قطع شد گوشی رو بهش برگردوندم حامیم:فک کردم از مهمونی خوشت نمیاد زیاد نیکا:چرا همچین فکری کردی؟ حامیم: پس چرا اون شب زود رفتی؟ نیکا: چون قهر بودم حامیم: 😂 نیکا: نخند! حامیم: باشه یه لحظه سکوت کرد بعد دستش رو جلو آورد حامیم: خب؟ نیکا: چی خب؟ حامیم: آشتی؟ به دستش نگاه کردم بعد به خودش نیکا: هنوز نه حامیم: چرااا؟ نیکا: باید یه کم بیشتر تلاش کنی حامیم: یعنی این همه بستنی و حرف زدن کافی نبود؟ نیکا: نه حامیم: سخت‌ نگیر دیگهه نیکا: ... حامیم خندید بعد دستش رو پس کشید حامیم: باشه پس امشب دوباره تلاش می‌کنم نیکا: ببینم چی کار می‌کنی --- *شب* چند ساعت از دیدن حامیم گذشته بود دوباره اومد دنبالم ،رسیدیم و وارد مهمونی شدیم این بار واقعاً شلوغ بود موزیک بلند کلی آدم نور و سر و صدا نیکا: وااای عاشقشم 😂 حامیم: می‌دونستم نیکا: ببین چقدر شلوغه حامیم: آره فقط گمت نکنم نیکا: من بچه نیستم حامیم: می‌دونم چند نفر حامیم رو شناختن و سریع اومدن سمتش یکی: حامیم؟ حامیم: سلام یکی دیگه: میشه عکس بگیریم؟ حامیم: آره من کنارش وایساده بودم و منتظر بودم بعد از چندتا عکس حامیم برگشت سمتم حامیم: بیا نیکا: کجا؟ حامیم: با من باش نیکا: چرا؟ حامیم: چون اینجا شلوغه گمت میکنم بعد خیلی طبیعی دستش رو گذاشت دور شونه‌م همین یه حرکت باعث شد یه لحظه نگاش کنم حامیم: چیه؟ نیکا:ه هیچی حامیم: اذیتت می‌کنه؟ نیکا: نه حامیم: پس خوبه دستش هنوز دور شونه‌م بود و با هم از بین جمعیت رد شدیم من یه لبخند ریز زدم نیکا: حامیم؟ حامیم: هوم؟ نیکا: داری پیشرفت می‌کنی حامیم: تو چی میگی؟ 😂 نیکا: هیچی حامیم: نه بگو نیکا: هیچییی حامیم: باشه چند قدم بعد شروین از دور داد زد: شروین: بالاخره آشتی کردین یا نه؟ من سریع گفتم: نیکا: نههه هنوز حامیم: 😂😂 شروین: پس هنوز امید هست کیوان: داداش ولش کن خودش درست میشه 😂 من خندیدم حامیم هم نگام کرد حامیم: خوبه که امشب خوشحالی نیکا: آره حامیم: یعنی بهتر شدی؟ نیکا: خیلی حامیم: پس اون سی درصد؟ نیکا: شاید بیست درصد مونده حامیم: فقط بیست؟ نیکا: آره حامیم: خوبه بعد خیلی آروم گفت: حامیم: پس امشب یه کاری می‌کنم اونم بره نیکا: ببینم آقای صالحی چی تو آستین داره 😂 و من هنوز نمی‌دونستم... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت بیست و هفتم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
بچه ها فقط یکی دادم چون هم آمار به ۹۰ نرسید و هم لفت داشتیم ... اما اگر ناشناس کویر نشه فردا جبرانی میزارم✨
Happy 90 members;🐥✨