eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
باز باران با ترانه میزند بر بام قلبم باز گریه عاشقانه میکنم یاد تو هر دم با تو بودم ای پریروزی ک عقل از من گریخت گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من گلایه ای نیست منو فاصله ها هم زادیم گاه تورا از دور ببینم خوب خوب است حال من:)
شب مال دلتنگیه ...
اگه کسی سر ظهر دلش براتون تنگ شد واقعا دوستون داره😂
- آینه آفتاب ؛
ایدی آرش؟ #شما @Shahzade_sharq
مگه ن دیشب من دلم واسه اینم تنگ شد😂 خو ایدی میگیری بیا کارتو بگو
- آینه آفتاب ؛
شب مال دلتنگیه ...
ولی معبودم من هر ثانیه دلتنگتم؛)
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم همین طور پاندا منم همین طور...
هدایت شده از دلدادھ ؛
‹ بستنی یخی › شاید باورتون نشه اما قصه‌ی عشق ما از بستنی‌یخی شروع شد! از دانشگاه که بیرون اومدم، با گرمای بی‌سابقه‌ای که اوایل اردیبهشت راه افتاده بود، تِلوتِلوخوران سمت بستنی‌فروشی اونور خیابون رفتم. یه بستنی‌یخی بزرگ سفارش دادم. از گرما داشتم هلاک می‌شدم، فقطم بیست تومن پول نقد داشتم. بستنی رو گرفتم و یه قاشق ازش خوردم.. آخیشش! برگشتم عقب برم اونور خیابون که در کسری از ثانیه با یه آدم که نه، با یه غول برخورد کردم! تموم بستنی‌ام ریخت روی لباسش و قشنگ بلیز طوسی‌ش شد رنگ نارنجی! نگاهمو از لباسش بالا بردم تاااا رسیدم به صورتش.. یا قمربنی‌هاشم، اخم‌هاشووووووو! آب دهنمو قورت دادم و حق‌ به‌جانب گفتم: - چیکار می‌کنین آقا، چشم ندارین شما، زدی بستنی بیچاره‌ی منو لش کردین حالا من از کجا پول بیارم یه بستنی دیگه بخرم هاااااا؟ مرد اخم‌هاشو باز کرد و با تعجب گفت: - ببخشید خانوم حالا یه چیزی هم بدهکار شدیم!؟ دست به کمر گفتم: - بله که بدهکار شدی پس چی؟ شما ماشااللّٰه قد پنج تا آدم هستین، اومدین خوردین به من، تازه شاکی هم می‌شین، عجباااااا! انگار خنده‌ش گرفت اما به زور قورت‌ش داد. اِهِمی کرد و گفت: - باشه خانوم حالا اون چشم‌هاتو به رخمون نکش الان من یه بستنی می‌خرم برای شما به شرطی که شما هم پیرهن من ببرین بشورین، اتو کنید بفرستید! چشم ریز کرده و با صدایی کش‌دار گفتم: - عههههه امر دیگه؟ می‌خوای براتون شام و ناهار هم بپزم بیارم خدمت‌تون آقا، پپسی می‌خواین‌ براتون باز کنم؟ دلستر انگوری چی، میل دارین؟ این بار خنده‌شو قورت نداد، قشنگ خندید و اونموقع بود که دل من با یک خداحافظی سرسری از پیشم رفت! از کنارم گذشت و دوتا بستنی‌یخی سفارش داد.. من همونجوری با قلبی ضربان گرفته منتظر بودم بستنی‌مو بگیرم و فلنگ‌ُ ببندم برم! بستنی رو که گرفتم بی‌حرف از جوب رد شدم و خواستم برم که کوله‌م از پشت کشیده شد!! برگشتم، مرد خوش‌خنده یه کارت طرفم گرفت و گفت: - برعکس زبون درازت خداحافظی بلد نیستی، حالا این کارتو بگیر شاید بیشتر باهم آشنا شدیم! کارت گرفتم و طبق گفته‌ش بیشتر باهم آشنا شدیم، طوری بیشتر که الان پسرمون داره وسط جفت‌مون با قلدری باب‌اسفنجی تماشا می‌کنه و حتی کنترل رو بهمون نمی‌ده! 𝓜𝓲𝓼𝓷𝓸𝓫𝓸𝓭𝔂
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم! +شهریار.
بغض نیست که،کاکتوسه..
سلام خانم یاقوت من گوینده ام :) یه گوینده ای که صداش خاک خورده دلم می خواد اگه دوست داری پادکستامو بزاری کانالت ‌. . آیدیتو میدی بیام پیویت ؟ چرا که نه خانوم/آقا خیلی خیلیم خوشحال میشم و استقبال میکنم:))) https://eitaa.com/MALEKA_ZENDEGI
دوست داشتنت را پنهان کردم و این شد وای به روزی که جارش بزنم . -پروانه هر چی پنهان بشه شدتش بیشتر میشه مثل اون اشکی میخوای قورتش بدی، اون خشمی که میخوای از خودت بریزیش بیرون؛نمیدونم..