پدرم گفت:
پسر جان به کسی دل ندهی!
دل که نه
حضرت بانو سر و جان را برده است
| علی جعفرزاده |
گذراندن حتی یک روز از زندگی
با کسی که عاشقش هستید
میتواند همه چیز را عوض کند...!
|میچ آلبوم|
تو پادگان یه برجک داشتیم معروف بود به برجک الهام
دو سه سال پیش یه سرباز وقتی عشقش{الهام} شوهر میکنه خودشو تو برجک با یه تیر میکشه... قسمت تلخ ماجرا این بود که کسی اسم اون پسره رو یادش نیست!
روی برجک نوشته بودن: [یکی دیگر جان داد و شهرتش را الهام برد...]:))))
تا بوده همین بوده
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد!
- آینه آفتاب ؛
بسیجی هستم وُ باید صدایت میزدم خواهر تو را دیدن به چشم خواهریسخت است میفهمی ؟! _
من آن بسيجيِ ناهي زِ منكرم كه تو را
به جاي امرِ به معروف، "عاشقت" كردم!
گفته بودم شاعرم ، بشنو ولی باور نکن!
لطف کن در شعر من اینبار چادر سر نکن!
بارها لب های تو شعر جدایی را سرود
ساده من بودم که گفتم صبحت دیگرنکن
من که میدانم خدا همبینما حاضر نبود
بیش از این جانا دگر قلب مرا کافر نکن
من به تنهایی به دنبال تو میگردم مدام
پس تو بیش از ایندگرچشمانمن را تر نکن
اشک هایم را ببین ای ماه بی مهری مکن
آسمانِ باورم را تار و بی اختر نکن
تا مگر در کوی تو یک عمر سربازی کنم
یکنفس از خدمت صد سالهام کمتر نکن
من قسم خوردم که شعرم گل کند خورشید وار
چون گل داوودی ام در این چمن پر پر نکن
|داوود شمس|
یا رَبِّ لا تُعَلِّق قَلْبِی بِما لَیْسَ لِی
پروردگارم ! قلب مرا به آنچه برای من نیست ، وابسته مگردان ..!
|محمد العدوی|
- آینه آفتاب ؛
من آن بسيجيِ ناهي زِ منكرم كه تو را به جاي امرِ به معروف، "عاشقت" كردم!
گلم با چادرش در" جمعه ای" سمت "مصلا" رفت
"غزل" گو شد از آن موقع "خطیب جمعه ی تهران"
روح بر خواسته از من، ته این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم، میمیرم
|#کاظم_بهمنی|