دلخوش به جمع کردن یک مُشت آرزو
این شادی حقیر! همین است زندگی...
| #فاضل_نظری |
ماه از هر سمت و سو ماه است همچون روی تو
دیدم از هر زاویه زیبایی ات بکر است و ناب
گرمی لبخند از آواز بنان برداشته
چشم از فیروزههای اصفهان برداشته
حس معصوم نگاه غرق در اعجاز را
از دعاهای مفاتیح الجنان برداشته
بعدها هرکس بخواند نقلی از زیباییش
از غزلهای من آتش به جان برداشته
عشق مدتهاست این روح سراسر درد را
برده بر بام جنون و نردبان برداشته
فکر کن گنجشک باشی و ببینی گردباد
جفت معصوم تو را از آشیان برداشته
بشکند دستش گلم هرکس تو را از من گرفت
کیسه باروت از ستارخان برداشته
| #حامد_عسکری |
دستم را فشرد
و به نجوایم سه حرف گفت.
سه حرفی که عزیزترین دارایی تمام روزم شد:
« پس تا فردا .»
ریش تراشیدم دوبار
کفشهایم را برق انداختم دوبار
لباسهای رفیقم را قرض گرفتم با دو لیر
که برایش کیکی بخرم،
قهوهای خامه دار.
حالا تنها بر نیمکتم
و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند
و برآنم که
ما را نیز لبخندی خواهد بود
شاید در راه است
شاید لحظهای یادش رفته
شاید...شاید...
| محمود درویش |
#افلاطون عشق را
«جنون الهی دانسته که نفوس قدسی
و ارواح عالی بدان مبتلا میشوند
و علاجش جز فنا و مستغرق شدن
در معشوق و بقا یافتن به شهود وصال،
نخواهد بود»
_
- آینه آفتاب ؛
《تو آن آزارِ شیرینی که دلخواه است تکرارت》
《هوای زیستن، یا رب چنین سنگین چرا باید؟》
.
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری
شده آیا ته یک شعر، ترک برداری !؟
شده آیا به تماشای خودت بنشینی؟
دست برداری از این قصه ی خودکم بینی؟
شده درکوچه به یک خاطره، برخورد کنی؟
رو بگیری زخودت اخم برآوُرد کنی؟
شده امروز به خود وعده ی دیروز دهی؟
سرِ دل شیره بمالی، قولِ نوروز دهی؟
شده تا چشمه روی، تشنه همی بازآیی؟
وقتِ آبستنیِ عشق، بگویند به تو نازایی؟
شده شاهی کنی و باز گدایش باشی؟
او صدایت نزند،باز صدایش باشی؟
شده از کارِ خداوند تو حیران گردی؟
نوبتِ خنده ی تو باشد و گریان گردی؟
|#فاضل_نظری|
- آینه آفتاب ؛
در چشمه ی چشمانِ تو هر شب به طهارت تا قبله تویی تا به ابد ما به نمازیم!
سیب لبنان گونه اش
با روسری لبنانیش
ای خدا حفظ مسلمانی
ببین مشکل شده 🌝
- آینه آفتاب ؛
جوری که سید حسن نصرالله داره امریکایی هارو تخریب میکنه>>>>>>>
هنوز اتفاقی نیفتاده که اینطور به این رژیم کمک میکنید...