«الصمت هو بكاء الروح، حين لٱ يفهمك احد.»
+سکوت گریهیِ روح است، وقتی کسی تو را نمیفهمد.
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشمِ بد دور! غزلخوان شده باشی جایی
بله! یک روز تو هم حال مرا میفهمی
چونکه در آینه حیران شده باشی جایی
بیگناهیست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتیکه پریشان شده باشی جایی
ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چهکنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتیکه تو عریان شده باشی جایی
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!
|#مهدی_فرجی|
دلتنگى هاى آخرِ شبِ هر كس،
هيچ شعبه ى ديگرى ندارد!
يكى عكس ميبيند...
يكى آهنگ گوش ميدهد...
ديگرى پيغامها را مرور ميكند...
يكى...
انتخاب با شماست!
|#علي_قاضي_نظام|
یک نفر باید باشد
که قبل از
گنجشگهای پشت پنجره ات ...
که قبل از زنگ خوردن ِ
ساعت ِ تنظیم شده ات
نگران چشمهایت باشد ؛
که " خواب " نمانند ...
که صدای اول صبحت
را با دنیا عوض نکند...
|#علی_قاضی_نظام|
گفت: حالا کدام حرم برویم؟
گفتم: فرقی با هم ندارند، همهی اولیای
خدا یک نور واحدند..
شبان خندید: برای تو فرقی نمیکند
کجا برویم؟ گفتم: نه، نباید بکند..
گفت: پس چرا به اسم او که میرسی،
روی چشمت مه میگیرد؟ فرق نمیکنند که؟
لال شدم. مچ گرفته بود. گفت:
«تو نور واحد و این حرفها سرت نمیشود.
درس تو هنوز به آنجا نرسیده؛ این درس
کلاس بالاییهاست. درس تو رسیده به نان
و نمک! نان و نمک او را خوردی، به او دل
بستی. بین او و همهی ائمه فرق میگذاری.
نمکگیر شدهای.»
شناسنامهام را از شیشه باجه بردم تو:
«آقا لطفاً یک بلیت برای مشهد!(:»
|فاطمه شهیدی|
#دهه_کرامت
هدایت شده از دور از این ثانیه ها. . .
گفتم شراب وصل ، به اوباش میدهند ؟
با خنده گفت: بندهی او ، باش میدهند (:
- آدم چطور فراموش ميكنه؟
+ يه روز از خواب بلند ميشي، صورتتو ميشوري، مسواك ميزني، لباس ميپوشي، ميري به كارات ميرسي، سر كار ميري و شب يادت مياد كه كل روز بهش فكر نكردي. بدون هيچ تلاشي، يه روز به خودت مياي و متوجه ميشي ديگه ذهنتو مشغول نكرده. فقط بايد باور كني كه ممكنه، فراموشي رو ميگم، سخته اما باور كن كه ممكنه.
-
|مهتاب خلیف پور|
- آینه آفتاب ؛
کاش ذکری یادمان میداد در باب وصال در مفاتیح الجنانش شیخ عباس قمی!
لبخـند که زد به یادِ ماه افتادم
چشمک زد و به روزِ سیاه افتادم
"لا حول ولا..." براش می خواندم که
با هول و وَلا درونِ چاه افتادم...
|#علیعطری|
تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارند
هیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرود
حتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی...
وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی ...
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتی
حالت چشم هایت وقتی اولین دروغ را از تو شنیدند ...
حتی به راحتی می توانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفته ای و واقعیت ماجرا را از خودت بهتر توضیح میدهند.
می دانی زن ها موجوداتی هستند که در عمق رابطه شنا می کنند.
و زن بودن کار دشواری است.
|سیمین بهبهانی|