eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به فرصت این روزهای باقیمانده از سال، به احترام زندگی که تقدیم شد تا معجزه وار تجربه شود. به احترام زخم ها که درس شدند و با هر بار عمیق تر شدن، زنگِ اخطار شدند؛ عمرِ عزیز را پای بیهودگی ها تلف نکنید. رفتنی های مانده را بفرستید بروند، مانده ها سمِ خطرناکِ دل و روان و تن اند... رها کنید نشدنی هایِ کش آمده را که هر چقدر دیرتر، کشیده اش دردناک تر... جا باز کنید برای آمدنی هایِ پشت در مانده نفسی تازه کنید... به تنهایی لاکردار لبخند بزنید، جوری که نفهمد از او ترسیده اید، آنقدر باشید که او پا پس بکشد... خدا و شانس و قسمت را رها کنید، خودتان را بچسبید. هر چه میخواهید از خودتان بخواهید. هر چند که اندک گیرتان بیاید، هر چقدر که خسته باشید. اگر پی عشقید عشق را بسازید. ساختن کجا و گدایی کردن کجا...! اگر قرار به زندگی ست برگ های مرده را هَرَس کنید. اگر قرار به مردن است... چه کسی میداند کی و چطور. پس تا آن روز اضافه بر آنچه که ذاتِ زندگیست، خون بر دل دلگیرتان نکنید...چه چاره ای غیرِ این! | پری نوشت / پریسا زابلی پور |
گاهی‌ فکر می‌‌کنم دنیا با همه عظمتش تا چه اندازه می‌‌تواند حقیر و بی‌ ارزش باشد. آدم‌ها از بامِ باورِ ما سقوط می‌‌کنند، یکی‌...یکی‌. و قلب بی‌ آلایش ما، تهی از عشق و اعتماد فرو می‌‌پاشد، زخم خورده، رنجیده، آرام...آرام   | نیکی فیروزکوهی |
این حجم پیامای مجهول تو ناشناسو درک نمیکنم* نیازمند شفاف سازی😂
دل مغرور! عمری در جواب عشق گفتی :نه! غزالی از کنارت رد شد و حالا تو هم آری...
+ من واقعا دوستت دارم. می تونم اینو با دقت زیاد بهت ثابت کنم! - خب ثابتش کن. + وقتی میخندی، چال گونه ی راستت عمیق تر میشه، صورتت یکم به سمت چپ متمایل میشه و با انگشتات، موهاتو میندازی پشت گوشِت.
راهی که من رفتم جدت هم نرفته پس خفه :// _
- آینه آفتاب ؛
راهی که من رفتم جدت هم نرفته پس خفه ://#شما _
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من چرا دل به تو دادم که دلم را میشکنی، یا چه کرده ام که نگه باز به من می نکنی :)) همه شاعرن ماشالله😂😔
یه روز که مثل همیشه *ت بودم و به بقیه همکلاسیم زل میزدم یه دختر اومد گفت : تو چرا اینقدر *تی چرا با کسی حرف نمیزنی همیشه یه گوشه ته میشینی ولی بازم فقط نگاش کردم جواب ندادم *ت شدم و دوباره زل زدم دوباره گفت : توی دبستان پایه ی ششم که ساد بودی الا چته منم باز *ت شدم و زل زدم .... زنگ بعدی خورد انشا بود انشا رو خوندم باز دختره اومد گفت : م.... دیس چرا اینقدر دوست داری به بقیه کمک کنی؟! یه دفعه جا خوردم انگار بهم برق وصل کردن نگاش کروم می خواستم حرف بزنم ولی حس لعنتی نزاشت سا کت شدم ( بلد نیستم با کسی حرف بزنم ) یه دفعه تنها چیزی که تو ذهنم اومد " کسی بهم کمک نکرد که بخوام کمک کنم " شب که شد این سئوال تکرار شد تو ذهنم واقعا چرا باید کمک کنم برا چی وقتی بهم بدی کردن همه برا چی این سئوال داشت منو از داخل آزار میداد نمیدونستم چیکار کنم فقط تهش قرص و قرص بعدش خواب :) _اظهار نظر کنم؟
+ همه چی برات فراهمه خونه ، ماشین فقط شغل می مونه که اگه بزرگ شم - خوبع ولی اینا برام مهم نیست نه خونه ، نه ماشین + پس می خوای کرایه نشین باشیم و با موتور بریم و بیایم؟ '- فقط می خوام کنارت باشم تو مال من ، و من مال تو :) [حدیث] قشنگ بود'🌚🤝