4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید | پدر شهید و دخترهایش
دیوانِ لعیا.
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید | پدر شهید و دخترهایش
میگویند تا از دست ندهی، قدر نمیدانی و تا بخواهی به خودت بجنبی، دیر است.
حالا که دیر است، میخواهم قدر بدانم و بنویسم. شما که نمیخواهی نگاه نکنی، میخواهی؟
با خودم فکر میکردم زمانی که شما مرا از دخترانت میدانستی، کجا سیر میکردم که حالا برای داشتن آن ناز خریدنهای پدرانه و سر کج کردنهای دخترانه، با دل دادن به اینکه آقا میخواهد مرا ببوسد، دعایی برایم کند و با هدیهای خوشحالم کند، دارم گریه میکنم.
از آن حسرتها که گذشتیم، اما الان آنقدر قد کشیدهام و بزرگ شدهام که خاطرهی همان یک بار دیدار، همان که آنقدر کوچک بودم که باید روی پنجههای پاهایم میایستادم تا بتوانم چند لحظهای قامتت را ببینم، حالا، برایم عین النگوهای نوییست که در دست میچرخانم، جلینگ جلینگشان را در میآورم تا بگویم:" پدرم برایم خریده است."
بله آقاجانم، پدرِ شهید عزیزم.
آن یک باری که شمارا دیدم، برایم هدیه بود و این هزارمین باری که با یادت گریه کردم، نشانه است. که حقیقتا من تا عمر دارم، دلتنگ باز دیدن شما و شنیدنِ صدای زندهی شما خواهم بود.
و بله ای مردِ خدا، همان روز اول قول دادم دخترِ این انقلاب باشم و امروز که تبریکهای روز دختر را میشنیدم، میدانستم شما هم تبریک میگویی و این دانستن از شنیدن برایم شیرینتر آمد.
[ ین تلخیِ اشکها، گهگاهی چیره میشوند بر شیرینی یادت، اما ته دلم میدانم کدام هست که گرامیاش میدارم. ]
آقای عزیزم، شما روز دختر را بر من تبریک میگفتی و من امروز ولادت شمارا جشن میگیرم. پدر مهربانم، تو مرا مهمانِ بیتِ رهبری کردی و من حالا قرآن را برایت به آسمان میفرستم. و رهبر عزیزم، تو راه را نشان دادی و من که باشم که سرپیچی کنم؟ رفتهای، اما -هنوز هم- جانم به فدایت؛ تا زمانی که گیسوانم ملافهای شوند برای زیرِ پیکر بیجانم و تا لحظهای که قبر مرا در خود بکشد تا بال بگیرم و به دیدار شما و اولیای خدا بیایم، در مسیر تو هستم.
تولدت مبارک.
֙⋆ #روز_دختر #رهبر_شهید #لعیا | برای پدرم
🏠‧₊˚@DivaneLaiya
Watching meteors, but I feel secure
Clouds are pouring rain, but the world's in flames
Buildings falling down, chaos all around
But with you I'm safe, you're my getaway
دیوانِ لعیا.
هماکنون، تجمع دخترانِ جانفدا در قم.
من زودتر از دخترا راه افتادم و رسیدم جمکران.
به محض ورودم یه خانواده رو دیدم که دارن عکس میگیرن و خانومه بهم گفت:" اولین جانفدایی که رسید، میشه با پرچمت عکس بگیریم؟"
و خلاصه این تقدیم پرچم و جملهی خانومه و این زیبایی مسجد آقامون، همه و همه، امروز رو به یاد موندنی کردن.
اینکه جانفدای ایرانم و انشاالله، پرچمدار اسلام.