⭒𝙉𝙖𝙧𝙜𝙚𝙨⭒
این پیام حاوی تقدیمیست ✨🎀 خب قارچ کوچولوهای من ، اینو پیامو فوروارد کنید چنلتون و عکس چشمتون رو هم ب
بالاخره ، زمان موعود فرا رسید . . .
پروانهٔ چلوسیده ؛
روزی روزگاری آنقدر از دست روزگار خسته شده بودم که دلم را به دریا زدم و از خآنه بیرون رفتم ، آنقدر راه رفتم و به اتفاقات اخیر فکر کردم که نفهمیدم شب شده و گم شده ام ، صدایی عجیب شنیدم ، سرن را برگرداندم و دیدم ، در جنگلی بزرگ و عجیب قرار دارم ، که البته یک برج بزرگ و قدیمی هم آنجا بود ، صدای قدم هایی پشت سرم شنیدن که . . .
Parte di me 🌞
از خواب پریدی ، وقتی چشماتو وا کردی ، چیزی دیدی که فقط توی خوابت پیدا میشد ، اونجا ، یه سرزمین آفتابگردون بزرگ بود ، بزرگ تر از چیزی که فکرشو بکنی ، درسته که هوا گرم بود ، اما اونقدری چشمات برق میزد از دیدن اون منظره که حتی نمیتونستی فکرشو بکنی .
هوا دم دمای غروب بود و تو داشتی به یه مزرعه آفتابگردون بزرگ نگاه میکردی که وسطش یه خونهٔ کوچیک بود ، تو همونجا دراز کشیدی و به غروب آفتاب خیره شدی :))