- دیوانه -
آره ، آره درسته ، اون دیوانس ، دیوانه .
دیوانهٔ مهربون بودن ، دیوانهٔ زیبا بودن ، دیوانهٔ خوش ذوق بودن ، دیوانهٔ دیوانه بودن !
اون واقعا با بقیه همیشه فرق میکرده ، اما این فرقش ، درسته متفاوتش میکرد ، اما ، باعث میشد تک باشه ، و تک بودنش ، باعث خاص بودنش بود ، اون همیشه سعی میکرد در بدترین حالت ، نیمه پر لیوانو ببینه ، خوشحال باشه ، و از زندگیش لذت ببره ، درسته ، اون دیوانس !
Samin's note 2
اون هرروز برای خوشحال بودن و زندگی دوباره ای که بهش داده شده بیدار میشه . هرروز فرصت زندگی داره ، همیشه سعی میکنه خودس و اطرافیانشو بخندونه ، و همیشه شاد باشه ، اما بعضی وقتا ، اون ، خسته میشه ، یکی از این روزایی که خسته شده بود ، بیرون میره تا قدمی بزنه ، روی یکی از صندلیای پارک میشینه ، و با خودش فکر میکنه ، یهو میزنه زیر گریه و اصلا نمیفهمه که شب شده ، دست گرمی و روی سرش حس میکنه که نوازشش میکنه ، میترسه و از جاش میپره ، اون ، اون . . .
" Star "
او هرروز به بهانهٔ مدرسه از خانه بیرون میرفت ، اما آن فقط یک بهانه بود .
او هرروز به کنار درخت سیبی میرفت و دفترش را باز میکرد و تمام غم و اندوهش را در آن مینوشت ، این داشتا تا موقعی ادامه پیدا مرد که موقع نوشتن ، متوجه این شد که سایه ای عجیب بالای سرش است ، آن سایه ، کسی نبود جز ؟
موقع دیدن روی سرش کیسه ای کشیدن ، او ندید چه میشود ، اما آنها با توجه به نوشته هایش ، اورا به نویسنده ای بزرگ تبدیل کردند . . .
اگه خوشتون نیومد ببخشید
و همچنین اینکه ببخشید که نتونستم چشنای قشنگتونو اونطور که باید به تصویر بکشم
⭒𝙉𝙖𝙧𝙜𝙚𝙨⭒
بعد تقدیمی لف بدین بشدت ناراحت میشم .
واکنش ِتو وقتی بعد تقدیمی لف بدن :
مشکل داری ؟ ما اینجا داریم زحمت میکشیم 😔 .