هدایت شده از حکایت های بهلول
شدم زن پنهانی حاج غفار صاحب کارگاهی که من کارگرش بودم
هرشب توی کوچه پشتی کارگاه پنهان میشدم تا سوارم کنه و باهاش برم خونه
عجیب بود که حاج رسول حتی دستش هم بهم نمی خورد اما اصرار داشت هر شب باهاش به خونه برم ...
این داستان مهیج و اینجا بخون 👇
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
لینک به زودی باطل میشه ❌
.
❨صُبحَتبِخِیࢪ✨❩
اۍٖدلخواهتَرینْانڪًیزه؎
بیداࢪ؎ٖصُبح ،
وَشُروعِهَرروزَم💗🧉🫀
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو که جات خالی باشه
دنیا رو میخوام چیکار..♥️
تو آرامش قلبِ آشوبمی،
نورِ دنیای تاریکمی..
جونمی، خونمی
وجودِ منی
ماهِ آسمونمی
تنها خواستَمی... ❤️🫂