eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
776 عکس
247 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 در بسته شد نیشخندی زدم حالا میخواست از خونه من بره؟ عصبی بودم به شدت عصبی بودن دندونام و روی هم فشار دادم بلند شدم سمت اتاق حرکت کردم دستم و گذاشتم روی دستگیره چرخوندم باز نشد.. قفلش کرده بود عصبی چند تقه به در زدم + هی بیا باز کن این درو.. صدا نیومد با پا کوبیدم + با توام؟ میشنوی؟ بیا باز کن.. صدای چرخش کلید اومد بعد چهره خجالت زده اش پیدا شد.. - سلام. سر تکون دادم در و هل دادم که خودشم رفت عقب + کجا میخواستی بری همراهشون؟ هول شده لب زد - هیچ..هیچ جا ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥 تای آبرومو بالا دادم تک خنده ای کردم + جدی؟ سر تکون داد - اره ، من نمی‌خواستم برم فقط چون پدرت بود نخواستم حرفش روی زمین بیوفته و .. یکم عقب رفت که پاش گیر کرد و حرفش قطع شد .. ولی سریع خودش و کنترل کرد هر قدمی که اون عقب می‌رفت من جلو میرفتم به دیوار چسبید هول شده بود سرشو بالا پایین کرد - زدی.. + پس چرا دور برداشتی که نزدم ؟ - من ، من که چیزی نگفتم + خیلی دوست داری بزنم؟ خشکش زده بود - ولم کن دستم و پس زد که اخم کردم + زنمی! آب دهنش و قورت داد ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- داشتنِ تو، بزرگ‌ترین غرور منه… ❤️ چون تو نه فقط بهترینِ منی، بلکه قشنگ‌ترین افتخار زندگی منی. 😌❤️ ‌‌ https://eitaa.com/Dochar_To
- دلم همیشه تو رو می‌خواد… حتی وقتی کنارم نیستی، بازم تمامِ دنیای منی. ❤️ ‌‌
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 - من.. هول شده بود اخمی کردم + آماده شو! اینو گفتم روی صندلی میز آرایش اتاق نشستم از اینه به‌کاراش و رفتاراش خیره شدم استرس گرفته بود لبخند کجی روی لبم اومد مثل بچه ها شده بود + آقا.. اخم کردم - اسم دارم من! + پاشا.. خوشم اومده بود؟ نه! چنگی زدم به موهام - نه ! من فقط صداش و دوست داشتم ، قیافه اشم، به دل مینشست پوفی کشیدم + تو که سر جات خشکت زده تند گفت - .نمیتونم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا باهم یکی بشیم...🫂🔥 بغض کرد لب برمیچید نمی‌گفت بیشتر عصبیم می‌کنه بیشتر کاری می‌کنه بلند بشم سمتش برم پوفی کشیدم و دستمو کردم توی موهام عصبی بودم ازش - من .. + درست حرف بزن با خجالت سرش و انداختم پایین منظورش مشکل خانم ها + اشکالی نداره! چرخیدم سمتش که حرفم و بیشتر بهش بفهمونم انگشتم و گرفتم سمتش - وای به حالت دوباره بشنوم جایی بگن ، سریع سرشو تکون داد + ب..باشه ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- چشماش " کباب " بود و منم " لر " بی دفاع ₊‧𐙚 ‌‌
- ما فقط کنار همدیگه قشنگیم، نه هر کدوم جدا جدا.🦊💐🐰 ‌‌