eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
773 عکس
247 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- چشماش " کباب " بود و منم " لر " بی دفاع ₊‧𐙚 ‌‌
- ما فقط کنار همدیگه قشنگیم، نه هر کدوم جدا جدا.🦊💐🐰 ‌‌
- سیـري ز دیدن تو ندارد نگـاه من جان زنده شود ز روی جانان دیدن ‌‌
827.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- واسه ادامه زندگیم به ذوقی مثلِ ذوقِ بودنت کنارم احتیاج دارم (:♥️ ‌‌
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 ترسیده بود خنده ام گرفت گوشه ی لبم سمت بالا رفت + حالا بشین روی تخت بلند شدم خشک شده بود هنوز همونجا تشر زدم + با تو نبودم.. فوری به پاهاش حرکت داد سمت تخت رفت روش نشست .. استرس وارد نگاهش و دوخت بالا به چشمام نگاه کرد از اتاقش زدم بیرون سمت آشپزخونه رفتم سوپی که براش گرفته بودم ریختم داخل کاسه. توی گوشیم سرچ زدم + چرت و پرت نوشته بود حوصله نداشتم بخونم زنگ زدم به مریم انگار روی گوشی خوابیده بود که همون لحظه جواب داد - الو؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 حوصله اش و نداشتم لب زدم + یکی پ.ر ی و د شه ، برای آروم کردن دردش باید چیکار کرد؟ با مکث گفت - چیشده؟ + نمی‌گی قطع کنم! - کیسه آب گرم ، ماساژ ، قرص و چای نبات ، برای چی پر.. بین حرفش پریدم + اوکی! قطع کردم گوشیو ماساژ؟ ماساژ میدادمش! کاسه رو بردم داخل اتاق به تخت تکیه داده بود سرش پایین بود داشت به انگشتاش بازی میکرد به محض ورودم هول شده سرش و بالا آورد اصلا وقتی منو میدید هول میکرد مگه من کاریش داشتم؟ با اخم نگاهش کردم + چیشده؟ چرا می‌ترسی ازم؟ - ه.. هیچی کنارش روی تخت نشستم کاسه رو گرفتم دستم یه قاشق پر کردم و جلوی دهنش گرفتم + بخور! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- من به این شعرها ایمان دارم ! میدانم هرجای دنیا که باشی تو را به آغوش من باز می گردانند !!💙 ‌
- ﮼اوج دلبری همین جمله‌است که میگه : انتي قمري ؛ أحبك في کل مراحلك. تو ماهِ منی من تو را در تمامِ مراحلت دوســت‌ دارم . . ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Hamid HiraadHamid Hiraad - Shab Be Kheyr.mp3
زمان: حجم: 6.9M
از این به بعد همه ی قرارهایمان یا آغوش تو یا آغوش من ❤️‍🩹:) ‌‌
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 با مکث به قاشق نگاه کرد بعد لب زد - میل ندارم! داشت سگم میکرد من آروم بودم میخواست عصبی کنه با اخم گفتم - باید زور بالا سرت باشه تا بخوری؟ سر بالا انداخت + میل.. قاشق و بردم داخل دهنش! - حرف اضافه نزن! تکلیفم با خودم مشخص نبود نمی‌خواستم به خودم اعتراف کنم که خوشم اومده از این دختره قاشق بعدی رو پر کردم که نالید + سوپ دوست ندارم ، نمی.. بازم بردم جلو دهنش و کیپ کرد ، مثل بچه ها پوفی کشیدم - تا آخرین قاشق باید بخوری! + نمیشه نخورم؟ مثل بچه ها شده بود لبخند اومد رو لبم .. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏