eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
768 عکس
246 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
Hamid HiraadHamid Hiraad - Shab Be Kheyr.mp3
زمان: حجم: 6.9M
از این به بعد همه ی قرارهایمان یا آغوش تو یا آغوش من ❤️‍🩹:) ‌‌
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 با مکث به قاشق نگاه کرد بعد لب زد - میل ندارم! داشت سگم میکرد من آروم بودم میخواست عصبی کنه با اخم گفتم - باید زور بالا سرت باشه تا بخوری؟ سر بالا انداخت + میل.. قاشق و بردم داخل دهنش! - حرف اضافه نزن! تکلیفم با خودم مشخص نبود نمی‌خواستم به خودم اعتراف کنم که خوشم اومده از این دختره قاشق بعدی رو پر کردم که نالید + سوپ دوست ندارم ، نمی.. بازم بردم جلو دهنش و کیپ کرد ، مثل بچه ها پوفی کشیدم - تا آخرین قاشق باید بخوری! + نمیشه نخورم؟ مثل بچه ها شده بود لبخند اومد رو لبم .. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیا باهم یکی بشیم..🫂🔥 - نه! تخس لب زد + ولم کن دیگه ، دوست ندارم.. . بیخودی گفتم یه قاشق دیگه پر کردم که بغض کرده دهن کوچولوش و باز کرد ولی هم زمان یه قطره اشک از چشمش اومد بیرون راه پیدا کرد ریخت روی گونه اش.. + جان ، چیشد؟ نمی‌خوای نخور گریه نکن! اینو گفتم گذاشتم کنار کاسه رو + چیزی میخوای سفارش بدم؟ - نه! + اوکی ، آب دهنمشو قورت داد - چی؟ نگاهی به تاپ و شلوارکش کرد. - خب لباس ندارم.. پوفی کشیدم ، گیج بازی داشت در می آورد با حوصله دستم و گذاشتم روی تیشرتش + این لباس نیست؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- نه عاقد در کار بود نه خطبه ای ...♥️ ‌‌
- زندگی یعنی همین که تو باشی و من دیوانه وار دوستت بدارم!🫀𝓡𝓮𝔃𝓪✨ تپشِ من ؛ ‌‌
- بیایکی بشیم... 🫂🔥 لب زد + چیکار میکنی؟ با بهت ، اخم کرده دستشو پس زدم چنگ انداخت سوزش ریزش مهم نبود.. ! چنگ مینداخت .. لبخند کجی زدم + گربه شدی؟ فهمید سرش و بالا انداخت - نفهمیدم ، نمی‌خواستم دستت و زخمی کنم زخمی؟ به یه خراش کوچیک‌میگفت زخم؟ - زخم نیست چیزی نگفت + با بغض گفت - به خدا غلط کردم به جون مامانم.. ترسیده بود اخمام به خاطر این وحشتش ازم رفت تو هم غریدم + چرا میترسی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم ..🫂🔥 نگاهش و کشید بالا زل زد تو چشمام با استرس گفت + هیچی.. - چرا می‌ترسی ؟ دوباره با آرامش حرفم و تکرار کردم + منتظر نگاهش کردم رنگ و روش می‌رفت ، قرمز میشد خجالت می‌کشید بگه منتظر موندم اخم کردم عصبی شدم - مگه دست توعه؟ با بغض نگام کرد که غریدم + زن نگرفتم دکور باشه ، گرفتم که لب برچیدم - من ، اما آخه.. + اوکی؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- قوی ترین آدمی که میشناسم تویی ♥️ ‌‌
- دوستت دارم از این دنیا تا هر جهان دیگری 💕 ‌‌
- من که به فکرِ عاشقی کردن نبودم..! انگشتم ، انگشترش را دوست دارد💍 ‌‌