eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10.1هزار دنبال‌کننده
782 عکس
249 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
- من که به فکرِ عاشقی کردن نبودم..! انگشتم ، انگشترش را دوست دارد💍 ‌‌
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 لبش بیشتر جمع شد احمق خم شدم سمتش چشماش گشاد شد عقب کشیدم تک خنده ای کردم سرخ شد ، نگاهش و فورا دزدید همین که اینطوری سرخ و سفید میشد خیلی خوشگل بود! خیلی.. لبم کج شد - نمی‌خوام + باید ماساژت بدم.. بعد با صدای خفه ای گفت - نمیخوام ماساژ بدی منو ، ولم کن.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 تو گلو خندیدم روی تخت نشستم انگار یه بچه بود +هیس! قبل اینکه مخالفتی کنه اینو گفتم از این ادا ریختناش لبم کج شد قبلا دیده بودم خیلی خوب بود .. نگاهش که به چشمام افتاد فورا دزدید + از چی می‌ترسی ؟! تک خنده ای کردم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- تو این دنیایــی که پایان داره ،تُو رو بی نَهـایت دُوسـ∞ــت دارم .♥️ ‌‌
- مست کننده تر از الکل ، اروم کننده تر از مسکن ، خمار کننده تر از مورفینی برام🫀 ‌‌
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- «دو نفر، یه رابطه ،هزار تا داستان… 💍🤍 ‌‌
هرکس که دید روی تو ، بوسید چشم من .
و عشق از دیدن تو شروع شد .
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
تنها چیزی که میتونه غم این روزامو کم کنه بغل توعه .