-
من که به فکرِ عاشقی کردن نبودم..!
انگشتم ، انگشترش را دوست دارد💍
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_51
لبش بیشتر جمع شد
احمق
خم شدم سمتش
چشماش گشاد شد
عقب کشیدم
تک خنده ای کردم
سرخ شد ، نگاهش و فورا دزدید
همین که اینطوری سرخ و سفید میشد
خیلی خوشگل بود!
خیلی..
لبم کج شد
- نمیخوام
+ باید ماساژت بدم..
بعد با صدای خفه ای گفت
- نمیخوام ماساژ بدی منو ، ولم کن.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_52
تو گلو خندیدم
روی تخت نشستم
انگار یه بچه بود
+هیس!
قبل اینکه مخالفتی کنه اینو گفتم
از این ادا ریختناش لبم کج شد
قبلا دیده بودم
خیلی خوب بود ..
نگاهش که به چشمام افتاد فورا دزدید
+ از چی میترسی ؟!
تک خنده ای کردم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
-
تو این دنیایــی که پایان داره ،تُو رو
بی نَهـایت دُوسـ∞ــت دارم .♥️
-
مست کننده تر از الکل ، اروم کننده تر از مسکن ، خمار کننده تر از مورفینی برام🫀
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
«دو نفر، یه رابطه ،هزار تا داستان… 💍🤍
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️