هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️
- بیا باهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_53
اومد چیزی بگه
که گوشیم زنگ خورد
پوفی کشیدم
بلند شدم سمت گوشی رفتم
با دیدن اسم مریم اخمام توی هم رفت
رد تماس دادم
انداختم گوشی رو روی میز
اومدم برگردم
دوباره رنگ خورد
داشت عصبیم میکرد
دندونام و روی هم سابیدم
گوشی رو برداشتم
جواب دادم
+ چه مرگته؟ رد تماس میدم یعنی چی؟
با بغض صدام زد
که کلافه غریدم
+ چیشده؟
- دلم برات تنگ شده!!!
لوس نبود
الان عجیب بود..
برگشتم
همونجور که خیره بودم به دختره ، لب زدم
+ زنگ نزن ، کار دارم ..
اینو گفتم
قطع کردم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥
#pArT_54
- شب میری...
اخم کردم
+ چی ؟
فورا ساکت شد
- به تو ربطی نداره من کجا میرم کجا میام!
اینو با اخم غریدم
روش و برگردوند
حس میکردم بغض کرده
- دو خط به روت خندیدم پررو نشو..
از اتاق رفتم بیرون تا شارژرم و پیدا کنم
که توضیح بدم برنامه هامو
و اینکه
میخواستم گوش زد کنم من زن دارم!
زن دارم؟
عجیب بود
اولین بار بود که میگفتم زن دارم
پوفی کشیدم
دستی بین موهام کشیدم
بعد زل زدم به دیوار
چرا اینطوری شده بودم
بیش از حد داشتم به اون دختر واکنش نشون میدادم
اینو دوست نداشتم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Garsha Rezaei ~ UpMusicGarsha Rezaei _ Khabar Khabar (320).mp3
زمان:
حجم:
8.3M
وقتی همه
از وطنشان حرف میزدند،
تو حرفِ من بودی... ❤️🩹:)
-
بودَنْت بَرایِ مَن
شُد زِندِگی
شُد دَلیل
شُد عِشق
شُد اُمید
شُد لَبخَند
بُودنت اِنقَدر قشنگه که
قُربُونِ لَحظهِ به لَحظهِ یِ بُودَنت🥺✨
- بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥
#pArT_55
بلند شدم
میخواستم مثلا ارومش کنن
با دو قدم خودم و به اتاق رسوندم
روی تخت دراز کشیده بود
رفتم نزدیک
چشماش بسته بود
نفس های منظمی که میکشید نشون میداد خواب رفته
لبخند کجی زدم
رد اشک روی گونه اش بود
لبای غنچه شده اش نیمه باز بود
لعنتی
به دختر روستایی مگه چی داشت؟!
به مدل خودش بود
با ناخونای ساده اش بود
با صورت بدون آرایش بود .
با صدایی که نازک نمیکرد تا ناز بشه ولی نازداشت بود
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- بیباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_56
منم دراز کشیدم
دستمو شسته بودم
بعد دوباره خوابید..
نفس میکشیداروم
دستم و کشیدم لای موهام
مثل بچه ها.
رایحه اش دقیقا بچگونه بود
بوی شامپو بچه میداد
که نقی زد
به خودم دیگه نمیتونستم دروغ بگم!
ازش خوشم می اومد.
از یه دختر روستایی
آفتاب مهتاب ندیده بود!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های بهلول
👽قلعه وحشتناک آدمخوار در اردبیل
صورت مسئله این است، می گویند که سال ۱۳۱۴ مردمانی که به روستای کورعباسلو در استان اردبیل می رفته اند، پس از بازدید از قلعه ی باستانی بوینی یوغون به صورت کاملاً مرموز ناپدید می شده اند.
چون معلوم نبود که چه بر سر این افراد آمده است محلیان می گفتند گویی این قلعه آن ها را بلعیده است! با ادامه داشتن این روند، کم کم این دژ در میان اهالی روستا به قلعه ی آدم خوار مشهور شد و داستان های بی شمار و بسیار زیادی درباره ی آن دهان به دهان در میان مردم محلی
میچرخید تا اینکه روزی ۳جوان گفتن ما خواهیم رفت داخل...
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
ادامه داستان👆
اینجا سرچ کنید قلعه میاره بالا سریع